من با آن چه می گویی مخالفم، ولی تا پای جان ایستاده ام تا تو بتوانی آزادانه حرفت را بزنی. ولتر گزارش سفرسازمانهای غیردولتی به پاسارگادواعتراض به آبگیری سدسیوند - نقطه سر خط

نقطه سر خط

یادداشت های مهرنوش نجفی راغب


مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

گزارش سفرسازمانهای غیردولتی به پاسارگادواعتراض به آبگیری سدسیوند

دوشنبه 23 آبان 1384 10:08 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: سازمان های غیر دولتی(ان جی او) نظرات: 2 نظر چاپ

 

 

 

هفته پیش در راستای اعتراض به آبگیری سد سیوند(  که منجر به زیر آب رفتن منطقه تاریخی تنگ بلاغی خواهد شد و به مرور زمان هم  رطوبت آن به پاسارگاد و  تخت جمشید آسیب خواهد رساند)  سفری به تخت جمشید و  پاسار گاد داشتیم. اطلاعیه ای صادر شد و قرارشد که NGOها(سازمان های غیر دولتی فعال ) در اعتراض به این حرکت غیر فرهنگی روز 13 آبان در پاسارگاد گرد هم آیند.موسسه کاوه آهنگر همدان، انجمن افراز تهران، موسسه مهرآیین رامهرمز، انجمن فرپاد شیراز، انجمن توفای شوشتر، کانون گسترش فرهنگ ایران بزرگ اصفهان،انجمن اهورامنش مرودشت، کانون جوانان پارس شیراز از جمله برجسته ترین NGOهای حاضر بودند.قرار هم بر این بود که NGOها پنجشنبه 12 آبان را در تخت جمشید حاضر باشند و پس از بازدید از تخت جمشید ، با زدن چادر ، شب را در همانجا به سر برند و روز آدینه 13 آبان به پاسارگاد و تنگ بلاغی رفته و با خواندن سرودهای ملی و میهنی و اجرای نمایشی از بهرام بیضایی توسط انجمن توفا،و با صدور بیانیه ای در اعتراض به آبگیری سد، با حرکتی نمادین دور پاسارگاد حلقه انسانی تشکیل دهند.

 

در اینجا گزارشی از این سفر پر ماجرا را می آورم.

 

روز 11 آبان ،بچه های شیراز تماس گرفتند که بهتر است برنامه را کنسل کنیم چون اینجا از صبح دارند ما را سین جیم می کنند و اینکه به NGOها زنگ بزنید بگویید نیایند.ضمنا هیچ اداره و ارگانی هم با ما همکاری نمی کند. چرا که قرار بوده هلال احمر به ما چادر بدهد . ولی امروز که مراجعه کردیم گفتند به ما دستور دادند که با شما همکاری نکنیم. میراث فرهنگی هم همینطور و آنها هم قرار بوده بازدید از تخت جمشید و پاسارگاد را رایگان با ما حساب کنند که حالا قبول نمی کنند.بازدید از سد سیوند هم که غیر ممکن است.

این ماجرا تا پس از نیمروز روز 11 آبان ادامه داشت و خبرها از بچه های شیراز کم و بیش به دست ما می رسید . و اینکه تهدیدها جدی تر شده و شورای تامین استان ما را تحت فشار قرار داده اند که برنامه را کنسل کنید و پیشنهاد کرده اند که برنامه را دو هفته دیگر بگذارید ،خودمان هم با شما همکاری می کنیم!

دوباره رایزنی ها با دیگر تشکل ها انجام شد. و در تردید که برویم یا نه. بهتر آن دیدیم که برویم. چراکه وعده همکاری تامین استان و میراث فرهنگی و ... برای دو هفته دیگر که وعده سر خرمن است. ضمن آنکه دوباره هماهنگ کردن با تشکل های کشور برای این برنامه و کنسل کردن این دفعه کار را سخت می کند.

بچه های شیراز دوباره تماس گرفتند که الان فاکسی برای ما رسیده که هرگونه تجمع در شیراز و مرودشت و اطراف آن با هر عنوان ممنوع است. ضمنا به ما اعلام کرده اند که هر گروه یا تشکلی که بیاید صرفا با عنوان بازدید بیاید نه اعتراض . و برنامه سخنرانی و میتینگ و پلاکارد  هم در کار نباشد.

گفتیم چشم!....دوباره زنگ زدند که به ما گفته اند اصلا هیچ گروه یا تشکلی حق ندارد فردا و پس فردا در تخت جمشید و پاسارگاد وارد شود و ورودشان ممنوع است.

گفتیم چشم!......دوباره زنگ زدند که به ما گفتند این ها در هیچ شرایطی نباید وارد حتی استان فارس شوندو جلوی همه آنها را می گیریم!

گفتیم چشم!......و در نهایت تصمیم بر آن شد که با وجود همه تهدیدها برنامه را به هم نزنیم و ساعت 7 شب گروه ما از همدان حرکت کرد. و باقی گرو هها هم تا آخر شب از اصفهان، تهران، رامهرمز و شوشتر به سوی تخت جمشید راه افتادند. بچه های ایرانشهر و زاهدان و یزد نتوانستند خودشان را به این برنامه برسانند.

در راه نیز خبر تهدیدها باز هم می رسید. بچه های شیراز گفتند نباید        می آمدید چون ما را خیلی اذیت کردند و شما  را هم ممکن است اذیت کنند ولی حالا که آمدید خوش آمدید!

راستش ما به این فکر بودیم که حرکت ضد رژیم و حکومت و .....نمی خواهیم انجام دهیم . اصلا کار سیاسی که نیست بخواهیم بترسیم یا آنها بترسند. بنابراین برنامه را بهم نزدیم. وارد استان فارس شدیم . از خوان اول گذشتیم و هیچ خبری نبود . نزدیکهای مرودشت یکی از بچه های مرودشت  به نام آقای  الف تماس گرفت که کجایید. گفتم نزدیک مرودشت. گفت با چی آمدید؟دقیقا چند نفرید؟کی میرسید؟.......و راستش نحوه پرسیدنش مارا به شک انداخت . گفت من تخت جمشید منتظر شما هستم.بیایید اینجا.

دچار تردید شدیم .  این فرد (گرچه قبلا در همایشها شرکت کرده بود ولی شناختی نداشتیم و قبلا هم تماسی با وی نداشتیم) و تماسهای مداومش که کجایید و کی می رسید مشکوکمان کرد. سر راه تخت جمشید دو نفر از بچه ها را که نمی شناختند گفتم بروند  سر و گوشی آب بدهند . ما می رویم مرودشت. اگر خبری نبود زنگ بزنند که برویم. اگرنه که آنها هم سریع برگردند.  بقیه بچه های تشکل های دیگر هنوز نرسیده بودند. و بنابراین مانخستین گروهی بودیم که وارد شدیم.

بچه ها از تخت جمشید زنگ زدند که خبری نیست بیایید. رفتیم. وارد تخت جمشید شدیم و هیچ کس جلویمان را نگرفت.  آقای الف هم ما را پیدا کرد و خودش از کارمندان تخت جمشید بود . 

گفت اجازه نمی دهند به شکل گروهی  بازدید کنید و باید بلیت تهیه کنید و تک تک وارد شوید!

ابتدا رفتیم ناهار خوردیم . بچه های رامهرمز و شوشتر هم رسیدند. و سپس تک تک بلیت خریدیم و رفتیم تو. تا ساعت 5 بچه های تهران هم که سه تا اتوبوس بودند  آمدند. اوضاع جالب به نظر نمی رسید. محوطه تخت جمشید پر از لباس شخصی هایی بود که  از لحظه ورود  تا پایان ،مرتب ،یکی دو نفرشان دوربین به دست از بچه ها عکس و فیلم گرفتند.آنقدر آشکار عکس می گرفتند که ماجرا خنده دار شده بود. البته هدفشان ایجاد ترس و دلهره بود که بگویند ما هستیم و از همه فیلم گرفتیم و ....اینکه بروید.

پس از بازدید، گروهها جمع شدیم که شب را چه کنیم. گروه ما چادر و کیسه خواب با خود آورده بود. بچه های رامهرمز جا و مکانی داشتندو رفتند شیراز. ما  و بچه های شوشتردر تخت جمشید ماندیم و در پارکینگ تخت جمشید چادر زدیم. تهرانی ها هم رفتند شیراز تا جایی برای خواب پیدا کنند.

پس از اسکان ، چند تا از اعضای گروه با مینی بوسی که آمده بودیم رفتند شیراز تا حافظیه را ببینند. ما هم ماندگار شدیم که دو نفر از ماموران تخت جمشید آمدند و گفتند : شما مسئول گروهید؟ گفتم :بله. گفتند: بروید آنطرفتر در پارک چادر بزنید اینجا امن نیست.

گفتیم چشم! در همین حین آقای الف تماس گرفت و گفت الان دو نفر از مامورهای ما آمدند به شما گفتند بروید پارک چادر بزنید. اینها را اطلاعاتی ها فرستاده اند و می خواهند شما جایی بروید که زیر نظرشان باشید .  گفتم : خب باشیم . ما که کار خلافی نمی خواهیم انجام دهیم.

گفت: درسته ولی ممکنه  نصف شب  بیایند سراغتان و مشخصاتتان  را بگیرند و اذیتتان کنند الان هم اینجا اطلاعاتی ها هستند و مراقبتان.شما حاضر شوید تا جای دیگری ببرمتان.

گفتم: ماشین نیست. بچه ها رفته اند شیراز. گفت : یک اتوبوس می فرستم تا بیاید ببرتتان.!

.....با بقیه رایزنی کردیم. فکر کردیم که بهتر است اینجا بمانیم. چون ما کاری نمی خواستیم انجام دهیم که بترسیم. ولی سردی هوا و خلوتی محوطه تخت جمشید تصمیمان را عوض کرد. 15 دقیقه بعد اتوبوسی رسید و ما بار و بندیل را جمع کردیم و سوار شدیم. (کمی هم از اینکه به این سرعت یک اتوبوس برای ما پیدا شد تعجب کردیم)

آقای الف نیمه های راه به ما پیوست. و ما را به باشگاهی ورزشی خصوصی در مرودشت برد.پسرها در طبقه سوم باشگاه در سالن اسکان یافتند و دخترها هم در منزل سرایدار باشگاه .بچه ها هم از شیراز برگشتند و به جمع پیوستند. آنقدر خسته بودیم که شام نخورده کیسه خواب ها را باز کرده و ساعت 11 نشده خوابیدیم. ناگهان از سرو صدای بیرون از خواب بلند شده و یکی از پسرها به دنبالمان آمد که بلند شوید آمدند ببرندمان!

از پنجره بیرون را نگاه کرده و الگانس پلیس و چند مامور و .....بیرون انتظارمان را می کشیدند. با عجله لباس پوشیدیم و به مسئول بچه های تهران و شیراز زنگ زدم که ما را دارند می برند .

 گفتند اگر لازم می دانید الان بیاییم و ...... گفتم :نه فعلا . بعدا زنگ می زنم.

والبته مهلت  تماس دوباره نشد. رفتیم پایین. دو نفر لباس شخصی هم بودند که به یکی شان می گفتند سرهنگ. سراغ سرهنگ رفتم و گفتم ببخشید شما مگر برگ جلب دارید؟ مگر دستور قضایی دارید؟ مگر... که گفت نه نیازی به این ها نیست شما با ما بیایید  ما فقط بدانیم شما ها کی هستیدو.... والبته برخوردش خوب و مودبانه بود.

خلاصه اجازه پرس و جوی بیشتر راندادند. و همگی را به کلانتری بردند. سرگرد دیگری در کلانتری بود که به ما گفت بروید همه اثر انگشت بدهید! کار احمقانه ای بود ولی اجباری اثر انگشت دادیم. جالب اینکه برخوردشان خوب بود و با روی خوش رفتار می کردند. هنوز جوابی برای دستگیری مان نگرفته بودیم که یکی یکی برای بازجویی دعوت شدیم!!

جناب سرهنگ که بعدا گفتند فرمانده نیروی انتظامی مرودشت بوده(راست و دروغش پای آن هایی که گفتند)  بازجویی می کرد. و پرسش ها اینکه: مشخصات کامل و نشانی و تلفن؟ برای چی آمدید مرودشت؟ عضو چه گروهی هستید؟ برنامه بعدی تان چیست؟ چه فعالیت هایی انجام می دهید؟چه هدفی را دنبال می کنید؟و.....؟؟؟

 و پاسخ ها هم این بود که برای بازدید مراکز فرهنگی تاریخی شیراز آمده ایم. و هیچ برنامه ای هم نداریم و چون جایی برای خوابیدن نداشتیم یکی از دوستان مرودشتی ما را به آن باشگاه برد.

بیرون از اتاق بازجویی بچه ها به راحتی نشسته بودند. مامورها و جناب سرگرد رفتار مهربانانه ای داشتند. و با بچه ها خوش و بش می کردند. شاید مامورها از اینکه ما دلهره نداشتیم تعجب کرده بودند. و فهمیده بودند که بابا ما کاره ای نیستیم.

ساعت حدود 4 بامداد بود که جناب سرهنگ همه را صدا کرد و گفت از اینکه مزاحم وقتتان شدیم معذرت می خواهیم.! فقط بهتر است شما در مهمانخانه ای ، هتلی جا می گرفتید.نه باشگاه ورزشی!

گفتیم که چند جوان دانشجو و بی پول، پولشان کجا بوده تا بروند هتل!

گفتند: ما شما را اشتباهی گرفتیم.! می توانید بروید. چون یکسری گروهها  برای حفاری غیر مجاز می آیند تا شبانه اشیا عتیقه خارج کنند این است که ما باید مواظب باشیم! ضمنا یک گروههای دیگری هم به بهانه پاسارگاد و سد سیوند اهداف سیاسی دنبال می کنند که شما از آن دسته نیستید. .و.............کمی روضه خوانی که با این کارها کار نداشته باشید ما بیشتر از شما نگران پاسارگاد هستیم و............!

و برمان گرداند به باشگاه. بی خیال همه چیز خوابیدیم. اول صبح یکی از بچه های شیراز زنگ زد که چی شد؟  ماجرا را گفتم . گفت ساعت 10 بیایید نقش رستم. همه آنجاییم.

حرکت کردیم به سوی نقش رستم. همه گروهها آمده بودند. اصفهانی ها هم رسیده بودند.گفتیم که برای ترساندن ما را گرفتندو....حالا. چند تا از بچه های گروه به اینکه پاسارگاد برویم اعتراض داشتند. و گفتیم که گروه ما برمی گردد. گروههای دیگر اصرار داشتند بمانیم و اینکه هیچ اتفاقی نمی افتد.

گرچه خودم خیلی دوست داشتم که برنامه را ادامه بدهیم و بمانیم. دستگیری دیشب برای ترساندن بود و اتفاقی نمی افتاد ولی گفتم اگر یکنفر هم معترض باشد ما برمی گردیم. به ناچار ما از بقیه گروهها جدا شدیم و برگشتیم به همدان.

خوشبختانه گروههای دیگر پاسارگاد رفتند و ای ایران خواندندو بیانیه هم امضا کردند.  فقط ما شدیم سپر بلای آنها.خوب است که دست کم آنها توانستند برنامه را ادامه بدهند و تعطیل نشد.پلاکاردها و پرده ها روی دستمان ماند. ولی خب ...........اعتراض به همین جا ختم نمی شود. این تازه آغاز راه است.

 

در حاشیه:

1-30000تومان از پول اینجانب را در این سفر پلیسی جنایی!!! زدند!.البته طرز گم شدن کیف پول و دوباره پیدا شدنش بدون پول کمی مشکوک بود.

۲-اگر به کل ماجرا نگاه کنیم می بینیم  که آنها ما را احمق فرض کرده بودند! پلیسی بازی آقای الف و حرکت های نمایشی لباس شخصی ها و دستگیری و تعقیب و گریزو اتهام سرقت اشیا عتیقه !و حفاری غیر مجاز !!!........ ...همه اش سیاه بازی بود! و .....چند جوان بی پول بی کار    بی پست و مقام مگر می خواستند چه کار کنند؟؟!!چه می توانستند بکنند؟!!!

 

در پایان از اینکه یک هفته دیر نسبت به نوشتن این گزارش اقدام نمودم پوزش مرا بپذیرید. مشکلات زندگی و مشغله کاری و .......مانع از به هنگام نوشتن گزارش شد.