من با آن چه می گویی مخالفم، ولی تا پای جان ایستاده ام تا تو بتوانی آزادانه حرفت را بزنی. ولتر بهمن 1384 - نقطه سر خط

نقطه سر خط

یادداشت های مهرنوش نجفی راغب


Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

سوء استفاده از احساسات و آهنگ های ملی

دوشنبه 17 بهمن 1384 1:58 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: جامعه نظرات: 6 نظر چاپ

 

آگهی های بازرگانی که تمام شد صدا وسیما یک آهنگ آشنا را پخش کرد، با تصاویری از محمدرضا شاه پهلوی .......و صدای استاد شجریان بود که می خواند :

 

                                   شب است و چهره میهن سیاهه  

نشستن  در سیاهی ها  گناهه

..........................

نمی دانم چه اتفاقی افتاده بود که صدا وسیما رفته بود سراغ این آهنگ قدیمی . حالا از اینکه شجریان بارها عنوان کرده بود که صدا و سیما حق ندارد آهنگ هایش را پخش کند و باز صدا و سیما تمرد می کند بگذریم و از کلیپ(نماهنگ) مزخرف و بی محتوا و بی ارزش و در کل بسیار ضعیفی که برای این آهنگ گذاشته بود هم بگذریم ، می رسیم به سوءاستفاده و  بهره برداری ای که صدا و سیما از این آهنگ کرده بود.خب البته که مناسبتش معلوم است .دهه مبارکه فجر!

پس از سرود« ای ایران» و آهنگ« ایران، ای سرای امید» و تا حدی «یار دبستانی»  که همیشه از نظر نظام  اخ بوده اند و فقط برخی مواقع برای تهییج احساسات ملی گرایانه در مواقع لزوم مانند انتخابات و یا راهپیمایی 22بهمن و .............مورد استفاده  صدا و سیما قرار می گیرند حالا پس از سال ها مهجوری ، نوبت آهنگ زیبا و حماسی «برادر نوجوونه» استاد شجریان رسیده. و این امر خود نشانگر آن است که «اینها»هرچه کرده اند نتوانستند راه تازه ای برای جذب و جلب مشارکت مردم در امور سیاسی پیدا کنند و باز دست به دامان هویت و ملیت    شده اند. و هر جا که در می مانند با پخش مکرر همین آهنگ ها و سرودهای اخ! و تهییج احساسات ملی_ایرانی مردم سعی می کنند به اهداف خود برسند.

حالا هم بحث انرژی هسته ای ست. و مسلما در صدا و سیما از این آهنگ ها زیاد استفاده خواهد شد. همچنانکه دارند پرونده انرژی هسته ای را همانند پرونده ملی شدن صنعت نفت می دانند و بارها دارند به این نکته تاکید می کنند تا احساسات ملی به جوش آید. ولی این کجا و آن کجا.

آن موقع محمد مصدقی بود که هنوز که هنوز است دشمنانش نمی توانند بزرگمردی و رشادت و دانش و شهامتش را ندید بگیرند و دفاعیات محکم و مستدلش را در دادگاه لاهه انکار کنند و ملتی پشتش بود و حالا.............................

شب است و چهره میهن سیاهه      نشستن  در  سیاهی ها  گناهه  

               تفنگم را   بده  تا   ره   بجویم          که هر کی عاشقه پایش به راهه

                            برادر بی قراره، برادر شعله واره، برادر دشت سینه ش لاله زاره

     

                 شب و دریای خوف انگیزو طوفان      من  و اندیشه های  پاک  پویان

                     برایم   خلعت   و خنجر   بیاور     که خون میبارد از دل های سوزان

                               برادر نوجوونه، برادر غرق خونه، برادر کاکلش آتش فشونه

          

                   تو که با عاشقان  درد آشنایی     تو که هم رزم و هم زنجیر مایی

                   ببین خون عزیزان را به دیوار      بزن  شیپور   صبح     آشنایی

                      برادر بی قراره، برادر نوجوونه، برادر شعله واره،برادر غرق خونه

                                          برادر کاکلش آتش فشونه

قدم خیر!

جمعه 14 بهمن 1384 00:22 AM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: دلتنگی ها نظرات: 6 نظر چاپ

 

امروز تولدمه. دهه فجر سال 57 به دنیا آمدم. و آن موقع برخی از آشنایان که حسابی جو انقلاب گرفته بودشان ، پیشنهاد داده بودند که اسمم را بگذارند: قدم خیر!!

خوشبختانه پدر و مادرم دچار احساسات نشده بودند و پیشنهاد جوگیران خوش ذوق رد شد.

در هر صورت خیلی هم فرقی نمی کند که اسمم را واقعا قدم خیر می گذاشتند یا همین که هست یا چیز دیگر. مهم این است که واقعا قدمم خیر بوده.

 قدم خیری که آمدنش در بحبوحه و شورش های انقلاب بوده و تا آمده راه بیفتد بمباران شروع شده و 8 سال صدای آژیر قرمز(بمباران هوایی) آزارش داده وترس از آژیر سبز (بمباران شیمیایی) را در دل کوچکش ریخته و به انتظار آژیر سفید(قطع بمباران) لحظه شماری کرده و خلاصه دوران ابتدایی اش را در دربه دری جنگ سر کرده و نصف سال را تعطیل بوده و درس ها را از تلویزیون یاد گرفته و هنوز جیغ و گریه همکلاسی هایش را ( به هنگام بمباران ) در پناهگاهها از یاد نبرده و زندگی در روستا را در دوران جنگ تجربه کرده و بعد که بزرگتر شده دغدغه کنکور و دلشوره قبولی دانشگاه و  بعد از دانشگاه هم اضطراب و دلنگرانی کار و باز هم آزمون استخدام و.......... بعد  دوباره دلهره از دست دادن کار و در آمد پایین و هزینه بالای زندگی و نداشتن  تفریح و گرانی کتاب و مجله و تاتر و دل نگرانی فعالیت های اجتماعی و فرهنگی و غصه دردهای اجتماع و اندوه هر روزه زنان و کودکان و تاراج میراث و سرمایه های فرهنگی و علمی و تاریخی و ...........را دیده و بر دوش کشیده و.........هر وقت هم که خواسته حرف بزند نطقش را کور کرده اند و ........

و البته این تنها حکایت قدم خیر «نقطه سر خط» نیست. حکایت قدم خیرهای زیادی است که مانند من با انقلاب به دنیا آمده اند.

و حالا 27 سال گذشته است و ما واقعا هم سن انقلابیم.دیگر بهانه ای نیست برای آنکه بگویند ما تربیت شده طاغوتیم و هزاران انگ دیگر! بی تعارف، نسلی هستیم آشفته، سرگردان، مضطرب، خسته و بی توان ! از نسلی که از  کمی پیش از به دنیا آمدنش تا به کنون در دلهره و اضطراب و ...............بوده چه انتظاری می توان داشت؟!

بگذریم..................................واقعا چقدر قدممان خیر بوده.

دهه فجر است . و خیلی ها مانند من 27 سال پیش در همین دهه به دنیا آمدند.

 

قدم خیرهای ایران زمین! تولدتان مبارک!

جشن سده فرخنده باد!

سه شنبه 11 بهمن 1384 2:56 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: تاریخ و فرهنگ نظرات: 3 نظر چاپ

 

می گویند سده جشن پیدایش آتش است.  مهر روز از بهمن (10 بهمن) و در واقع سد روز از پایان تابستان گذشته و یا سد شب و روز به نوروز مانده.

والبته بنا بر داستان های ایرانی جشن سده بر می گردد به «هوشنگ پیشدادی».در شاهنامه آمده است که روزی هوشنگ شاه با همراهانش در کوهستان بودند ناگهان ماری سیه به سویشان می آید هوشنگ سنگی برگرفت و سوی مار پرتاب کرد تا آن را بکشد سنگ به سنگ دیگری برخورد کرد و چون هردو سنگ ،سنگ چخماق بودند فروغی (جرقه ای) پدیدار شد و به بوته ای گرفت و مار فرار کرد. فردوسی چنین می گوید:

 

 بر آمد  به سنگ گران سنگ  خرد     همان و همین سنگ بشکست خرد

فروغی پدید آمد از هر دو سنگ    دل سنگ گشت از فروغ  آذرنگ

جهاندار پیش  جهان  آفرین       نیایش همی کرد  و  خواند  آفرین

که او را فروغی چنین  هدیه داد    همین آتش  آنگاه  قبله  نهاد

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد   «سده»نام آن جشن فرخنده کرد

ز هوشنگ  ماند  این سده یادگار    بسی  باد  چون او  دگر شهریار

 

بیش از این درباره فلسفه جشن سده و .....سخن پراکنی نمی کنم که استادان تاریخ  و فرهنگ کامل و جامع در این باره گفته اند و می توان به آنها رجوع کرد.

  

و دیروز هم جشن سده بود. 10 بهمن. پیش از این برخی دوستان پیشنهاد داده بودند برویم بوداغ آباد کرمان که امسال حدود 3 تا 4 هزار نفر در مراسم سده شرکت می کنند . نظر دیگر هم این بود برویم تهران، کوشک ورجاوند. ولی در آخرین لحظات تصمیم گرفتیم در همدان بمانیم و برنامه جمع و جور و کوچکی ترتیب دهیم. آجیل و نقلی تهیه دیدیم و آتشی روشن کردیم و البته به خاطر اینکه فردایش محرم بود و ممکن بود بعدا دردسر ساز شود از دف زنی و موسیقی پرهیز کردیم ضمن آنکه اطلاع رسانی هم به شکل گسترده انجام نشد و قرار شد تنها بچه های دو سه تا تشکل باشند و خانواده هایشان.

دور هم جمع شدیم و بد نبود.چند آهنگ قدیمی خواندیم و سرود ای ایران و شاهنامه خوانی(بخش هوشنگ و کشف آتش ) و کوتاهی هم درباره جشن سده ..............و در پایان هم داد سخن دادیم از اینکه جشن سده متعلق به دین  خاصی نیست و مربوط به همه ایرانیان است و جشنی ملی مانند نوروز و یلداست و........و باید این جشن ها و آیین ها (که همه با هر تاریخچه و داستانی که دارند و تنها بهانه ای برای شاد بودن و  با هم بودن و پاسداشت نعمت هاست ) را زنده نگه داریم که هویت و فرهنگ ما را می سازند.

سده جشن ملوک نامدار است          ز افریدن و از جم یادگار است

 

زنان افشاگر  پستی های جامعه

دوشنبه 3 بهمن 1384 12:20 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: زنان نظرات: 6 نظر چاپ

 پس از یک واپس زدگی از فعالیت های اجتماعی (محض فراموشی هرچه که آزارم داده بود )، فرصتی به دست آورده ونشستم  فیلم هایی را که یک سالی بود گرفته بودم ولی ندیده بودمشان را دیدم.

از بین همه، «داگ ویل» معرکه بود. نقدها و مطالب مربوط به آن و حتا گفتگو با لارس فون تریه (کارگردانش) را هم  خوانده بودم ولی نمی دانم چرا ندیدمش!!!! تا امروز .

و......... عالی بود.

 

 

فیلم روایتگر جامعه ای کوچک است که با تازه واردی به نام گریس رفتارخوبی ندارند و از وی نهایت سوء استفاده را (با بدترین وجه) می کنند. شهری خیالی و دورافتاده در دوران بحران اقتصادی آمریکا (دهه 1930). و این گریس ( تازه وارد ) است که شخصیت واقعی تک تک افراد جامعه که پشت نقاب تظاهر پنهان شده اند را نشان می دهد و پستی و رذالت آنها را افشا می کند.

فیلم تکان دهنده ای بود. گرچه آخرش یک نفس راحت کشیدم از اینکه گریس ، دیگر با یک کلمه ببخشید از سوی ساکنان( به ویژه تام) به خاطر خیانت  و آزارها، راضی نشد و شهر را به گلوله بست.

 

 

«داگ ویل» کمابیش مرا به یاد فیلم های مالنا(ژوزف  تورناتور)، سگ کشی(بهرام بیضایی ) و داستان های زنده به گور(صادق چوبک) و کنیزو(منیرو روانی پور) انداخت. قهرمان همه آنها یک زن است که درهمه شان زن ها ی داستان مورد آزار و شکنجه و بی توجهی  جمعی  واقع شده  و از جامعه رانده  شده اند.

«مالنا» زنی تنها ، وفادار و پاکدامن دردوره جنگ جهانی ست . دوران ایتالیای فاشیستی  و حکومت موسیلینی. شوهرش به جنگ رفته و به خاطر تنهایی و  زیبایی اش هیچ کس به وی کار نمی دهد و به وی بدترین تهمت ها را می زنند. زن ها از خود می راننش و نفرینش می کنند و مردها به بهانه دفاع از وی  سواستفاده کرده و بهره خود را می برند! مالنا ناخواسته در دام اجتماع فاسد می افتد و تصمیم می گیرد که مانند خود مردم شود.

«زنده به گور» و «کنیزو» هم که حکایتی ست همیشگی. زنان تنها یی که در چنگال مردهای هرزه گرفتار شده اند و زنان دیگر نیز نمک بر زخمشان می پاشند.

و «سگ کشی» ، که حکایت جامعه شعارزده امروز خودمان است.

در همه آنها ، زنان زخم خورده و رنج کشیده، درواقع چهره کثیف و پست آدم های جامعه را نشان می دهند که همه پشت پرده تقدس و دیانت وعرف واصالت.....در یک کلام تظاهرپنهان شده اند.و از اصالت و شرافتی  که ادعا می کنند حال آدم را بهم می زنند.

اما« داگ ویل» یک تفاوت اساسی با بقیه آنها داشت. زنده به گور و کنیزو با پایان غم انگیزشان دل آدم را به درد می آورند و بغض را در گلو تازه نگه می دارند. در سگ کشی ، گلرخ(قهرمان فیلم) آزاردهندگان و شوهر خائنش را به خودشان وا می گذارد تا به جان هم بیفتند و در مالنا ، پس از چندی مالنای رنج کشیده با شوهرش که از جنگ بازگشته، دوباره به همان شهر برمی گردد وگرچه رفتار مردم با وی عوض شده و احترام می گذارند ولی باز پایانش غم انگیز است. چون احترام مردم به او به خاطر بازگشت شوهرش بوده و در واقع، گویی خود مالنا شخصیتی نداشته است.

اما داگ ویل، در پایان، گریس مهربان و بخشنده و پاک که همیشه اعتقاد داشته که باید مردم را به خاطر اشتباهاتشان بخشید ، شهر را به گلوله می بندد .و آنها را به خودشان و خدا واگذار نمی کند و یا نمی گذارد که بغض در گلو تازه بماند .

خلاصه آنکه درپایان داگ ویل، یک نفس راحتی می کشی . گرچه چشم های پر از اشک گریس هنگام گلوله باران شهر بازهم آزارت می دهد و گویی که می گوید:

                                        آیا این، چاره کار بوده؟؟؟