از سفر برگشتم. پیش از هر چیز از همه دوستانی که برایم پیام گذاشتند ، e_mail زدند و sms و کارت تبریک فرستادند و نوروز را تبریک گفتند ممنونم. و امیدوارم که سال خوبی برای همه تان باشد. ببخشید اگر دیر پاسخگوی تبریکاتتان هستم.
نوروز امسال را در سفر بودم که یکی از بهترین سفرهایم بوده است . همیشه سفر کردن و دیدن جاهای تازه، جالب و شیرین است ولی در ایران همیشه اینگونه نیست. در ایران وقتی به سفر می روی دیدن آثار تاریخی و باستانی ای که بدون هیچ حفاظتی رها شده اند و در حال تخریب و سرقت اند، مناطق زیبای طبیعی ای که ناشناخته مانده اند در حالیکه چقدر می توانند گردشگر حتا خارجی جذب نمایند، آرامگاه های مشاهیر فرهنگی و فرهیختگان دانش و ادب و هنر ایران متروکه شده اند در حالیکه بالای هر کوهی امامزاده ها یی با هزینه های زیاد ساخته شده اند و .... دیدن فقر و بد بختی هموطنانی دور از شهر ها که در کومه ها زندگی سختی را به دور از هیاهوی سیاست و ..... می گذرانند و انگار نه انگار که هیچ وقت بود ه اند ..............همه این ها آزارت می دهد.
روز 29 اسفندماه از همدان حرکت کردم و رزن، ساوه، سلفچکان، دلیجان، میمه، اصفهان، نایین، اردکان، یزد، مهریز، انار، رفسنجان، کرمان، ماهان، راین، بم، جیرفت، کهنوج، رودان، بندرعباس، حاجی آباد، سیرجان، میمند، شهر بابک، تفرش، کمیجان و قهاوند مسیر سفرم بود.
اصفهان
شهریست که برای همه تقریبا شناخته شده است. با آثار تاریخی و دیدنی فراوان. شهری که واقعا زیباست. و به جرات می توان گفت ،گوی سبقت پیشرفت از لحاظ صنعت و شهر سازی را از تمام شهرهای ایران ربوده است. با همه این ها به خاطر 4 سال دانشجو بودن در این شهر و نداشتن خاطرات خوب ، اصفهان برایم جاذبه ندارد. و همواره یاداوری 4 سال سخت بدون دوست در این شهر و دانشگاهش برایم تلخ است.
اردکان و نایین
شهرهای حاشیه کویر. با آثار دیدنی زیاد که شوربختانه شناخته شده نیستند. آب انبارها و بادگیرها و خانه های خشتی و فرش های زیبای هزار نقش ......همه زیبا بودند. نارین قلعه ،قلعه ای با قدمت 2000 سال در حال تخریب بدون هیچ حفاظت و توجهی بدون هیچ تبلیغ و معرفی و تابلویی در حاشیه نایین در غم فرو رفته بود.
یزد
شهر بادگیرها. شهر قنات ها و ترمه و باقلوا و قطاب و شیرینی های خوشمزه. که البته در بروشورهایی که ورودی شهر پخش می شد آن را شهر قنات و قنوت و قناعت نامیده بودند. ابتکار جالب یزدی ها فرستادن sms خوشامد گویی بود. به محض وارد شدن به استان یزد sms یی رسید که ورودمان به یزد را خوش آمد گفتند. البته بار دوم بود که به یزد می آمدم. بار نخست تقریبا تمام نقاط دیدنی را رفته بودم. آتشکده زرتشتیان، زندان اسکندر، بقعه 12 امام، مسجد حضیره، دخمه و گورستان زرتشتیان، ............کوچه پس کوچه های خلوت و خانه های خشتی و بادگیرها ........همه زیبا بودند. ولی امسال خیلی شلوغ بود . و جایی برای اسکان پیدا نکردیم و رفتیم مهریز.
کرمان
تا به حال کرمان نرفته بودم. ولی پدرم که قبلا کرمان آمده بود می گفت که فوق العاده تغییر کرده . شهر بزرگی بود. با جاهای دیدنی زیاد. مجموعه گنجعلی خان که حمامش بسیار دیدنی بود و البته بسیار هم شلوغ. گنبد جبلیه ، آتشکده زرتشتیان و.......
و بنای مشتاقیه و آرامگاه کوثر علی شاه، جد بزرگ اینجانب . مشتاقیه ، آرامگاه عارفان و صوفیانی ست که توسط حکومت وقت به دلیل اعتقاداتشان به قتل رسیدند و سنگسار شدند. کوثر علی شاه همدانی عارف و صوفی بزرگ و شهید راه حق چون حلاج ، با 5 نسل فاصله، جد بزرگ اینجانب است و من برای نخستین بار بود به دیدارش می رفتم. کوثر علی شاه همدانی مرید شاه نعمت اله ولی بوده و به همین دلیل به کرمان آمده و در همین جا به شهادت می رسد. البته هم اکنون به این مکان هم توجهی نمی شود و نظام حاکم نیز علاقه چندانی به نگهداری و حفاظت آن نشان نمی دهد. چرا که در اصل اعتقادات ضد خرافی و.......... آنها را بر نمی تابد.
ماهان
شهری کوچک. آرامگاه شاه نعمت اله ولی (عارف و صوفی بزرگ) از دیدنی های این شهر کوچک و آرام بود. قصیده پیشگویی شاه نعمت اله ولی از شهرت زیادی برخوردار است که در نوشتارهای بعدی برایتان خواهم نوشت.
و دیگر باغ شازده . باغی بسیار زیبا و دلنشین با حوض ها و سروها ی زیبا. باغ شازده به دستور فرمانفرما که آن زمان حاکم ماهان بوده ساخته شده. و چیزی از باغ ارم شیراز کم ندارد و حتا زیباتر و دیدنی تر هم هست. که شوربختانه شناخته شده نیست.
راین
شهری بسیار کوچک. در نقطه سردسیر استان کرمان. و با ارگی زیبا و تاریخی همچون ارگ بم. ولی در اندازه کوچکتر. ولی باز هم باید تاسف خورد که هیچ تبلیغی برای بازدید از این ارگ نشده بود. در حالیکه همین ارگ که تنها دیدنی تاریخی راین بود می تواند گردشگر زیادی را جذب کند و موجب رونق اقتصادی و فرهنگی منطقه بشود. ارگی کهن که قابلیت جذب گردشگر خارجی را هم دارد ولی متاسفانه در انزوا و فراموشی خاک می خورده و تازه یکی دو سال است که بازدید کننده دارد و دوستداران میراث فرهنگی برای نجات آن تلاش می کنند. ناهار را در همان راین خوردیم . فقط دو تا رستوران داشت که آن هم یکباره در نوروز با سیل مسافر و گردشگر روبرو شده و در واقع شوکه شده بودند.
بم
و از بم بگویم. زلزله همه چیز را ویران کرده بود اما با این همه شهر سر سبزی ست. و فکر می کردم که اگر زلزله اتفاق نیفتاده بود بایستی اکنون با شهر بسیار زیبایی رو برو می شدم. نخلستان ها و باغ های پرتغال چشم انداز بسایر زیبایی ساخته بود. و در کل فضای سبز شهر زیاد و زیبا بود. ولی......... هنوز 70% مردم در کانتینر زندگی می کردند. هنوز اندوه پس از زلزله در شهر حاکم بود..خانه های زیادی ویران شده بود که پس از 3 سال همچنان ویران مانده اند و از بم ترا می سازیم فقط همان شعار مانده بود. و ارگ .............در کنار اندوه شهر، ارگ هم غمگین نشسته بود. غمگین و سرافکنده از کندی روند بازسازی شهر و وعده های عمل نکرده و فراموش شده مسئولان. ارگ فرو ریخته از غم زلزله در حال بازسازی بود. بودجه بازسازی ارگ را یونسکو پرداخته و زیر نظر یونسکو هم بازسازی انجام می شد. تنها بخش سالم ارگ، اصطبل بود و باقی جاها ویران. دانشجویان بمی با امکانات محدود سعی داشتند روند بازدید از ارگ را زنده نگه دارند. تنها و با برپا کردن چادری با چند پوستر. با کمک میراث فرهنگی بم. و گله داشتند از مسئولان که آنها را فراموش کرده اند و حتا آن چند پوستری که به در و دیوار چادر زده اند را از خانه های خود آورده اند و کسی به کمکشان نیامده و ........ می گفتند نماینده بم برای تسریع بازسازی ارگ درخواست کمک کرده که آقای احمدی نژاد فرموده اند:« ما علاقه ای به حفظ آثار پیش از اسلام نداریم.» !! ..........از کمک ها و وام هایی هم که قرار بوده دولت به مردم بم پرداخت کند جویا شدیم. و اینکه چرا پس از 3 سال هنوز خانه ها ساخته نشده و شهر پر از کانتینر است؟؟!!
و کمی بالاتر ...پس از بروات ........ارگ جدید. با شکوه و تجمل. هتل های گران قیمت و ساختمانهای شیک و خیابان های رویایی و پارک و استخر و کافی شاپ و ..............انگار نه انگار در کنار این شهرک آنچنانی؛ شهری دلسوخته قرار دارد با مردمی که به انتظار وام ها و وعده وعیدهای پوشالی مسئولان نشسته اند. فاصله طبقاتی چقدر؟؟
شب را در بم ماندیم. مسافر خیلی کم بود .تنها 5 ماشین مسافر مانند ما شب را در بم ماندند. مدرسه ای کوچک که توسط شرکت هواپیمایی هما ساخته شده بود گیر آوردیم و گفتند راحت بخوابید ضد زلزله است.
و با اجازه راحت خوابیدیم که ساعت 5:30 بامداد با تکان های شدید و صداهای وحشتناکی که از دیوار ها بلند شده بود از خواب پریدیم و پا برهنه و سر برهنه دوان دوان به طرف راهرو و حیاط. زلزله ای بود که به خیر گذشت.
جیرفت
شهری با قدمت هزاران سال. اکتشافات و حفاری های انجام شده در حوزه هلیل رود، تاریخ را عوض کرد. تا پیش از این همواره تصور می شده که میان رودان(بین النهرین) آغاز تمدن جهان است در حالیکه اکتشفات حوزه هلیل رود، این منطقه را به عنوان نقطه آغازین تمدن بشری معرفی می کند.
کهنوج و رودان
بوستان های خیار. و باغ های مرکبات.........چقدر سر سبز و زیبا.. فکر نمی کردم این منطقه ها این قدر سرسبز باشند. تا چشم کار می کرد نخلستان و باغ پرتغال و مرکبات و عشایرجنوب ...................
بندرعباس
شهری که با 6_7 سال پیش خود اصلا قابل قیاس نیست. و چقدر پیشرفت آن سریع بوده است. اصلا با ان بندر عباسی که در ذهن داشتم هزاران بار فاصله داشت. شهری بزرگ با ساختمان هاو آپارتمان های تازه ساز شیک و پاساژهای چند طبقه لوکس و بلوارهای بزرگ و خیابان های ترتمیز و ............ و قیمتهای گران. همه چیز در این شهر گران است. غیر از یکی دو قلم جنس خارجی.
و چقدر شلوغ. خیابان ستاد اسکانش پر از چادر بود. از هتل و مهمانسرا و خانه معلم و مسافرخانه که بگذریم ..... برای اسکان، مدرسه ها هم جا نداشتند. حتا حیاط مدرسه هم جا نبود. گفتند دو میلیون مسافر به بندرعباس آمده. و در نهایت استثنائا و به طور اتفاقی پارک خلوتی در بالای شهر گیر آوردیم و چادر زدیم. 3 شب در بندر عباس با چادر سر کردیم. قشم نتوانستیم برویم. خیلی شلوغ بود. از 5 بامداد باید تو صف بلیت اتوبوس دریایی می ماندیم و.........تازه برگشتن هم با مشکل مواجه می شدیم. البته حیف بود که تا بندرعباس رفتیم و قشم نرفتیم ولی شاید بار دیگر.................ضمن آنکه دیدن جنگل های حرا و زیبایی خود قشم در آن شلوغی لطفی نداشت. ولی از ساحل زیبای بندر لذت بردیم.
سیرجان
بادگیر چپقی اش واقعا دیدنی ست.
شهر بابک و میمند
یک شب شهر بابک خوابیدیم. و فردایش از میمند، روستایی در 20 کیلومتری شهر بابک دیدن کردیم که واقعا دیدنی بود. خانه ها مانند روستای کندوان آذربایجان در دل کوه بودند و همه چیز از سنگ بود. مدرسه و آتشکده و مسجد و حمامش و همه و همه داخل کوه و سنگ ساخته شده بود. روستایی با قدمت 10000 سال. روستای زیبا و خاموشی که مدرسه اش تنها دو دانش آموز داشت. و گله کردیم که چرا تبلیغاتی برای بازدید و جذب گردشگر به این روستا نشده و....................
باران نم نمی که می آمد زیبایی روستای سنگی را دوچندان کرده بود.
تفرش ............و بازگشت
سفر به پایان رسید. .البته در راه برگشت از تفرش آمدیم. و قصد، رفتن به آرامگاه پرفسور محمود حسابی بود. تمام شهر را گشتیم . دریغ از یک تابلو که مسیر آرامگاه را نشان دهد. و یا حتا نشان دهد که در این شهر جایی پرفسور حسابی آرمیده است. و بالاخره با پرس و جو در پس کوچه ای، آرامگاه را پیدا کردیم و ............................ با دیدنش بغضی به بزرگی زمان در گلو نشست .
آرامگاهی کوچک 6 ضلعی که.........یک سوی آن پمپ بنزین و یک طرف خانه های خراب و................انگار نه انگار مردی ایران ساز در اینجا آرمیده .
در کل از لطف و بزرگواری ای که مسئولان جمهوری اسلامی نسبت به فرزانگان و دانشمندان دارند شرمنده شدم!!!!!
که البته در طول این سفر بارها به خاطر این همه توجهی که مسئولان به آثار تاریخی و میراث فرهنگی و محیط زیست و مردم شهرهای دور افتاده و روستاها و مناطق محروم و بهداشت و صنعت و دانش و هنر و ...................... دارند شرمنده شدم و ....................... چه بگویم که :
درد عشقی کشیده ام که مپرس