گزارشی از حضور فعالان حقوق زنان در برابر ورزشگاه آزادی

بازی ایران و بوسنی بود. تلاشی دیگر برای ورود به ورزشگاه. قرار هم با هماهنگی های قبلی دم درغربی ورزشگاه . بازی ساعت 6 شروع می شد و من ساعت 5:30 رسیدم تهران. با بچه ها تماس گرفتم و گفتند که ما هم تازه رفته ایم و دم در هستیم. با عجله خودم را رساندم. انتظار داشتم با توجه به فراخوانی که شده بود تعداد بیشتری آمده باشند. ولی خب ما ایرانی ها فقط خوب حرف می زنیم ولی پای عمل که می رسد همیشه لنگیم!
حدودا 40 نفر بودیم. که به جز دو سه نفر، همه هم از فعالان حقوق زنان بودند و از عموم تقریبا هیچ کس نیامده بود. اجازه ورود پیدا نکردیم و روی چمن ها نشستیم تا وضعیت مشخص شود که سر و کله خواهران نیروی انتظامی پیدا شد. 25 نفر بودند و آمدند بالای سرمان که جنب نخوریم. رایزنی ها! فایده نداشت. گفتیم باید سردار طلایی بیاید که نیامد . بلند شدیم دستهایمان را گرفتیم و دویدیم به طرف در ورزشگاه که ماموران سریع درها را بستند و ماندیم پشت در. چند درگیری هم بین بچه ها و خواهران انتظامی روی داد. نشستیم روی زمین و شعارها شروع شد:
- سردار طلایی !کجایی ؟کجایی؟
- آزادی،برابری، عدالت جنسیتی
- سهم من، سهم زن، نیمی از آزادی
و خواندن سرود : ای زن ای حضور زندگی
در همین هیر و ویر ، تاجیک(خواننده) و چند تن دیگر از فوتبالیست ها با ماشین های مدل بالایشان سر رسیدند. در ورزشگاه باز شد. شروع به شعار دادن کردیم. حلقه خواهران انتظامی تنگ تر شد و اجازه خروج بچه ها را از حلقه شان به بیرون نمی دادند که بچه ها شعار تازه «خواهر انتظامی !تو ، زنی !تو ، زنی !» را سر دادند. خلاصه اینکه بعد از آنکه یک لباس شخصی بی سیم به دست در برابر سکوت ماموران نیروی انتظامی که محاصره مان کرده بودند چند لگد به همراه ناسزا نثار بچه ها کرد، درهای ورزشگاه را با غل و زنجیر بستند و یگان ویژه، کیپ تا کیپ در ورودی، آماده باش ایستادند.
هیچ خبرنگار و عکاسی اجازه نزدیک شدن به ما را نداشت و دوربین هر کسی که از این صحنه ها عکس یا فیلم می گرفت به سرعت و با برخوردی تند توقیف می شد!! تنها یک خبرنگار خارجی از «شیکاگو نیوز» اجازه پیدا کرد که با بچه ها صحبت کند . و البته دو نفر لباس شخصی که کاملا مشخص بود از چه ارگانی هستند در تمام مدت تحصن فیلم می گرفتند و به گمانم آلبوم کاملی از بچه ها تهیه کردند! (مانند ماجرای پاسارگاد)
کاری نمی شد کرد . تنها حربه مان شعار دادن بود. نیمه نخست بازی تمام شده بود . دیگر می دانستیم ماندنمان بیش از این تاثیری ندارد. بلند شدیم و اعلام کردیم که می رویم. و در حالیکه تکرار می کردیم که « آزادی! برمی گردیم» از محوطه بیرون آمدیم . تهدیدمان کردند که دیگر شعار ندهید ...... و ما هم خوب گوش کردیم!! مخصوصا موقع گذشتن از عرض بزرگراه با الهام از شعار انرژی هسته ای!! «ورود به استادیوم ، حق مسلم ماست »! سر داده شد! و با خواندن سرود« ای ایران » سوار اتوبوس شدیم.
در طول راه ( مسیر از ورزشگاه تا میدان 7 تیر) روسری های سپید را که رویش «حق زن نیمی از آزادی» درج شده بود از پنجره اتوبوس بیرون آورده و سرود خواندیم و شعار دادیم. گرچه تا نیمه های راه ماموران بدرقه مان کردند.
و بازخورد این حرکت ما در بین مردم جالب بود. خیلی ها با تعجب نگاه می کردند و سعی می کردند نوشته ها را بخوانند و گوش بدهند دقیقا ما چه می گوییم. عده ای زیادی هم از این حرکت، به هیجان آمده بودند و تشویقمان می کردند و البته با نگرانی هشدار می دادند که مبادا ما را بگیرند! خیلی از زن ها با خوشحالی (انگار که واقعا تمامی حقوق اجتماعی شان برگشته) برایمان دست تکان می دادند و عده انگشت شماری هم از مردان یقه بسته! با اخم سر تکان می دادند ، شاید به ایشان بر خورده بود که چرا شعار زیبای انرژی هسته ای!! به« ورود به استادیوم، حق مسلم ماست» تبدیل شده بود.
در هر صورت آنچه مسلم بود اینکه ما در این حرکت پایانی و در حالیکه در خیابان ها می چرخیدیم حرفمان را می زدیم و مهم هم این بود که مردم با این حرکت ها آشنا شوند و بدانند که می شود دست روی دست نگذاشت .
حال بگذار ماموران و لباس شخصی ها و مسئولانی که آنجا بودند ( پس از پایان تحصن) با نیشخند بگویند : حسابی ضایع شدید!
مهم این بود که حرکت نمادین ما آغاز راهی ست برای دستیابی به اهداف حقوق زنان ، حق شادی کردن، حق انتخاب به رفتن یا نرفتن ، دیدن یا ندیدن!
و یا عده ای دیگر بگویند که:« استادیوم جای مناسبی برای زنان نیست». و به جای آنکه سعی در برقراری امنیت و نظم بیشتر باشند استدلال می کنند که چون ورزشگاهها جای مناسبی نیست زنان حق ورود ندارند. در حالیکه باید به فکر حل مسئله بود نه پاک کردن صورت مسئله.
و یا بگویند:«رفتن به استادیوم چه دردی از شما دوا می کند و مشکلتان ندیدن فوتبال است؟!» این را قبلا هم گفته ام و باز می گویم که برای جنبش زنان دیدن یا ندیدن فوتبال مهم نیست. آنچه مهم است و برای آن مبارزه می کند دستیابی به حق برابری ست. و اینکه اعلام می کنند زنان، قیم نمی خواهند و خود صلاح خود را تشخیص می دهند و هیچ کس اجازه ندارد و نمی تواند (خواه حکومت باشد یا هرکس دیگر ) به آن ها امر و نهی کند و به جای آن ها تصمیم بگیرد که جایی می توانند بروند یا نه ، برایشان مناسب است یا نه ، امنیت دارند یا نه ........ دغدغه ، دغدغه فوتبال نیست ، چه بسیاری از همین فعالان حقوق زنان نه علاقه ای به فوتبال دارند و نه به دیدن آن در استادیوم. ولی تصور آنکه ضعیفه ای به حساب می آیند که دیگران باید برایشان تصمیم بگیرند و در نتیجه از اولی ترین حقوق یک انسان یعنی حق تصمیم گیری و انتخاب و در ادامه حق شادی کردن محرومند دردناک است . هدف تنها دیدن فوتبال نیست، هدف اعتراض به محدودیت های زنان در جامعه است و ما در آغاز راهیم ........
البته من می دانم که حتما نتیجه خواهیم گرفت و آن دیر نخواهد بود.
آزادی، بر می گردیم!