من با آن چه می گویی مخالفم، ولی تا پای جان ایستاده ام تا تو بتوانی آزادانه حرفت را بزنی. ولتر خرداد 1385 - نقطه سر خط

نقطه سر خط

یادداشت های مهرنوش نجفی راغب


ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

سالهاست تحمل می کنیم...

یکشنبه 28 خرداد 1385 10:54 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: زنان نظرات: 3 نظر چاپ

 

امروز دادگاه کیفری بودم(بماند که کدام دادگاه). پس از اینکه جلسه رسیدگی تمام شد ، رییس دادگاه بی مقدمه و با خشم تمام به من گفت:« خانم وکیل برو بیرون و دیگه هم این طوری! دادگاه نمی آیی. دیگه بدون چادر و با این وضع! اینجا نبینمت!!»

و بقیه حاضران که عبارت بودند از  نماینده دادستان ، 3 قاضی ، 6 وکیل ، 4 متهم به قتل و نگهبانان زندانیان و پلیس و باقی حضار، متعجبانه از این حرکت و رفتار جناب قاضی  سکوت کردند . ( لباس نامناسب!!! اینجانب شامل مانتو و شلوار یکدست خاکستری رنگ ساده وگشاد و بلندی بود با مقنعه مشگی ای که تا کمرم می رسید  به همراه کفشهایی که یک جفت پوتین ساق کوتاه قهوه ای تیره بود. ضمن آنکه از آنجا که اینجانب اعتقاد دارم  آرایش برای محیط کار نیست( به ویژه محیط هایی مانند دادگاه) و باید ساده بود ،  به این امر خطیر!! نیز مبادرت نورزیده بودم)

من که از این نحوه برخورد جا خورده و ضمنا شدیدا عصبانی شده بودم به جناب رییس گفتم:« ببخشید، حجاب من چه اشکالی داره که شما این طوری می گین؟!» با همان خشونت و در حالیکه نمی خواست نگاهم کند گفت:« این حجاب نیست . چادرت کو؟ بعد از این با چادر می آیی.»  من هم در حالیکه سعی می کردم خشمگین نباشم (ولی بودم) گفتم: «حجاب من کامله و ایرادی نداره.» گفت: «باید چادر بپوشی.»  گفتم:« معذرت می خوام من اصلا نمی تونم چادر بپوشم و نمی پوشم.» گفت : «نپوش، من هم راهت نمی دم تو شعبه من بیای . حق نداری بیای.»   گفتم:« این طوری نیست و من می تونم بیام. حجابم کامله.قانون بهم اجازه میده و چادر هم اجباری نیست.»   دیگر جای بحث بیشتر نبود . ضمن آنکه یکی از وکلای مسن مرا بیرون برد که دیگه حرف نزن و ادامه نده! ..............کیفم را برداشتم و آمدم بیرون. هوا خیلی سنگین بود............ سعی کردم همه چیز را فراموش کنم. باید بدانیم که داریم این جا زندگی می کنیم و من و خیلی ها از نوجوانی بارها  این حرف ها را شنیده ایم!. اما حالا و در کسوت یک وکیل  و با این طرز برخورد .......!

 تمام این  جرو بحث ها هم در دادگاه و در برابر چشمان حضار اشاره شده (نماینده دادستان و قضات و و کلا و....) و در سکوت آن ها اتفاق افتاد. و هیچکدام از  آقایان وکلای همکار، جیکشان هم در نیامد. انتظاری هم نداشتم، خب معلوم است کسی نمی خواهد نانش آجر شود. البته بعد از بیرون آمدن از دادگاه مثلا از من حمایت می کردند ولی ...............  نیازی به حمایت هیچکس نداشتم و ندارم. ..

 

جو فوتبالی

پنجشنبه 25 خرداد 1385 10:16 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: جامعه نظرات: 2 نظر چاپ

 

جام جهانی ست. و همه چیز را تحت تاثیر قرار داده. گذشته از آن هایی که عشق فوتبالند ، این دوره برای خیلی از ایرانیان دیگر هم که به فوتبال علاقه ای ندارند جالب است. به خاطر حضور ایران .

من هم که علاقه خاصی به فوتبال ندارم تا الان تنها بازی ای که دیده ام بازی ایران و مکزیک بوده . بقیه بازی ها را فقط از نتیجه اش با خبر می شوم و همه اش هم طرفدار تیم های ضعیف و جهان سومی هستم: ترینیدوتوباگو ، کاستاریکا، توگو، غنا و ...........

البته مسلم است که دوست دارم ایران در بازی هایش ببرد. گرچه اولین بازی اش را باخت حالا به هر دلیل که چون تخصص و اطلاعات زیادی درباره فوتبال ندارم  مثل SMS هایی که پس از بازی بهم رسید اظهار نظر نمی کنم که دلیل باخت چه بود و میرزاپور اشتباه کرد یا تیم ما عملا ده نفره بود!! (علی دایی حساب نمی شده!) یا ..............

شاید برنده شدن این تیم ایران ، انتظار زیادی است ولی به هر حال امیدوارم تیم ملی با بهتر بازی کردن در بازی های بعدی، دل ایرانیان احساساتی را شادکند. پس از بازی با مکزیک، بیشتر دلم برای بچه هایی سوخت که بوق و پرچم به دست آماده بودند بریزند تو کوچه و خیابان در حالیکه بعد از بازی، اشک هایشان را پاک می کردند. ولی باید می دانستند که معجزه بازی با استرالیا قرار نیست همیشه تکرار شود.

 

عدالت همه جا!!!

یکشنبه 21 خرداد 1385 3:32 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: جامعه نظرات: 3 نظر چاپ

 

خیلی خسته ام. در یکی از شهر های اطراف دادگاهی داشتم که حسابی کلافه ام کرد. آخرین جلسه رسیدگی بود و البته قاضی محترم( که هم دادرس بود هم دادستان هم بازپرس!!!!!) همان جلسه اول بهم گفت بیخودی خودت را خسته نکن!!!( یعنی حکمش را همان اول داده بود!) و خیلی راحت  تمام دلایل و مدارک ما را ندید گرفت و باز خیلی راحت شهود ما را بدون آنکه شهادتشان را بگیرد از دادگاه بیرون کرد و باز هم خیلی راحت از من و موکلم آخرین دفاع را نگرفت............. و تازه در برابر اعتراض های من به این بی توجهی ها ( بی عدالتی ها)  گفت: خانم وکیل نظم دادگاه را رعایت کن!! و احترام دادگاه را داشته باش!!!!!!!!!!!

 

داشتم از فکر آن دادگاه لعنتی بیرون می آمدم که خبر احضار فریبا داوودی مهاجر را به دادگاه انقلاب خواندم . سایت زنان فاتحان فردا هم نتوانستم بروم فیلتر شده! خیلی از وبلاگ های زنان هم فیلتر شده! اصلا هرجا اسمی از زن بوده فیلتر شده! همه چیز سریع اتفاق افتاده! ضربت ناگهانی بوده!!!!

آزادی! برمی گردیم.

پنجشنبه 11 خرداد 1385 11:36 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: زنان نظرات: 8 نظر چاپ

 

گزارشی از حضور فعالان حقوق زنان در برابر ورزشگاه آزادی

 

 

 

بازی ایران و بوسنی بود. تلاشی دیگر برای ورود به ورزشگاه. قرار هم با هماهنگی های قبلی دم درغربی ورزشگاه . بازی ساعت 6 شروع می شد و من ساعت 5:30 رسیدم تهران. با بچه ها تماس گرفتم و گفتند که ما هم تازه رفته ایم و دم در هستیم. با عجله خودم را رساندم. انتظار داشتم با توجه به فراخوانی که شده بود تعداد بیشتری آمده باشند. ولی خب ما ایرانی ها فقط خوب حرف می زنیم ولی پای عمل که می رسد همیشه لنگیم!

حدودا 40 نفر بودیم. که به جز دو سه نفر، همه هم از فعالان حقوق زنان بودند و از عموم تقریبا هیچ کس نیامده بود. اجازه ورود پیدا نکردیم و روی چمن ها نشستیم تا وضعیت مشخص شود که سر و کله خواهران نیروی انتظامی پیدا شد. 25 نفر بودند و آمدند بالای سرمان که جنب نخوریم. رایزنی ها! فایده نداشت. گفتیم باید سردار طلایی بیاید که نیامد . بلند شدیم دستهایمان را گرفتیم و دویدیم به طرف در ورزشگاه که ماموران سریع درها را بستند و ماندیم پشت در. چند درگیری هم بین بچه ها و خواهران انتظامی روی داد. نشستیم روی زمین و شعارها شروع شد:

- سردار طلایی !کجایی ؟کجایی؟

- آزادی،برابری، عدالت جنسیتی

- سهم من، سهم زن، نیمی از آزادی

و خواندن سرود : ای زن ای حضور زندگی

 در همین هیر و ویر ، تاجیک(خواننده) و چند تن دیگر از فوتبالیست ها با ماشین های مدل بالایشان سر رسیدند. در ورزشگاه باز شد. شروع به شعار دادن کردیم. حلقه خواهران انتظامی تنگ تر شد و اجازه خروج بچه ها را از حلقه شان به بیرون نمی دادند که بچه ها شعار تازه «خواهر انتظامی !تو ، زنی !تو ، زنی !» را سر دادند. خلاصه اینکه بعد از آنکه یک لباس شخصی بی سیم به دست در برابر سکوت ماموران نیروی انتظامی که محاصره مان کرده بودند چند لگد به همراه ناسزا نثار بچه ها کرد، درهای ورزشگاه را با غل و زنجیر بستند و یگان ویژه، کیپ تا کیپ در ورودی، آماده باش ایستادند.

هیچ خبرنگار و عکاسی اجازه نزدیک شدن به ما را نداشت و دوربین هر کسی که از این صحنه ها عکس یا فیلم می گرفت به سرعت و با برخوردی تند توقیف می شد!! تنها یک خبرنگار خارجی از «شیکاگو نیوز» اجازه پیدا کرد که با بچه ها صحبت کند . و البته دو نفر لباس شخصی که کاملا  مشخص بود از چه ارگانی هستند در تمام مدت تحصن فیلم می گرفتند و به گمانم آلبوم کاملی از بچه ها تهیه کردند! (مانند ماجرای پاسارگاد)

کاری نمی شد کرد . تنها حربه مان شعار دادن بود. نیمه نخست بازی تمام شده بود . دیگر می دانستیم ماندنمان بیش از این تاثیری ندارد. بلند شدیم و اعلام کردیم که می رویم. و در حالیکه تکرار می کردیم که « آزادی! برمی گردیم» از محوطه بیرون آمدیم . تهدیدمان کردند که دیگر شعار ندهید ...... و ما هم خوب گوش کردیم!!  مخصوصا موقع گذشتن از عرض بزرگراه با الهام از شعار انرژی هسته ای!! «ورود به استادیوم ، حق مسلم ماست »! سر داده شد! و با خواندن سرود« ای ایران » سوار اتوبوس شدیم.

در طول راه ( مسیر از ورزشگاه تا میدان 7 تیر) روسری های سپید را که رویش «حق زن نیمی از آزادی» درج شده بود از پنجره اتوبوس بیرون آورده و سرود خواندیم و شعار دادیم. گرچه تا نیمه های راه ماموران بدرقه مان کردند.

و بازخورد این حرکت ما در بین مردم جالب بود. خیلی ها با تعجب نگاه می کردند و سعی می کردند نوشته ها را بخوانند و گوش بدهند دقیقا ما چه می گوییم. عده ای زیادی هم از این حرکت، به هیجان آمده بودند و تشویقمان می کردند و البته با نگرانی هشدار می دادند که مبادا ما را بگیرند! خیلی از زن ها با خوشحالی (انگار که واقعا تمامی حقوق اجتماعی شان برگشته) برایمان دست تکان می دادند و عده انگشت شماری هم از مردان یقه بسته! با اخم سر تکان می دادند ، شاید به ایشان بر خورده بود که چرا شعار زیبای انرژی هسته ای!! به« ورود به استادیوم، حق مسلم ماست» تبدیل شده بود.

 در هر صورت آنچه مسلم بود اینکه ما در این حرکت پایانی و در حالیکه در خیابان ها می چرخیدیم حرفمان را می زدیم و مهم هم این بود که مردم با این حرکت ها آشنا شوند و بدانند که می شود دست روی دست نگذاشت .

حال بگذار ماموران و لباس شخصی ها و مسئولانی که آنجا بودند ( پس از پایان تحصن) با نیشخند بگویند : حسابی ضایع شدید!

 مهم این بود که حرکت نمادین ما آغاز راهی ست برای دستیابی به اهداف حقوق زنان ، حق شادی کردن، حق انتخاب به رفتن یا نرفتن ، دیدن یا ندیدن!

و یا عده ای دیگر بگویند که:« استادیوم جای مناسبی برای زنان نیست». و به جای آنکه سعی در برقراری امنیت و نظم بیشتر باشند استدلال می کنند که چون ورزشگاهها جای مناسبی نیست زنان حق ورود ندارند. در حالیکه باید به فکر حل مسئله بود نه پاک کردن صورت مسئله.

و یا بگویند:«رفتن به استادیوم چه دردی از شما دوا می کند و مشکلتان ندیدن فوتبال است؟!» این را قبلا هم گفته ام و باز می گویم که برای جنبش زنان دیدن یا ندیدن فوتبال مهم نیست. آنچه مهم است و برای آن مبارزه می کند دستیابی به حق برابری ست. و اینکه اعلام می کنند زنان، قیم نمی خواهند و خود صلاح خود را تشخیص می دهند و هیچ کس اجازه ندارد و نمی تواند (خواه حکومت باشد یا هرکس دیگر ) به آن ها امر و نهی کند و به جای آن ها تصمیم بگیرد که جایی می توانند بروند یا نه ، برایشان مناسب است یا نه ، امنیت دارند یا نه ........ دغدغه ، دغدغه فوتبال نیست ، چه بسیاری از همین فعالان حقوق زنان نه علاقه ای به فوتبال دارند و نه به دیدن آن در استادیوم. ولی تصور آنکه ضعیفه ای به حساب می آیند که دیگران باید برایشان تصمیم بگیرند و در نتیجه از اولی ترین حقوق یک انسان یعنی حق تصمیم گیری و انتخاب و در ادامه حق شادی کردن محرومند دردناک است . هدف تنها دیدن فوتبال نیست، هدف اعتراض به محدودیت های زنان در جامعه است و ما در آغاز راهیم ........    

البته من می دانم که حتما نتیجه خواهیم گرفت و آن دیر نخواهد بود.

                                   

                                          آزادی، بر می گردیم!

 

 

 

سمن به جای ngo

جمعه 5 خرداد 1385 10:29 AM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: سازمان های غیر دولتی(ان جی او) نظرات: 2 نظر چاپ

 (به دستور وزارت کشور  دیگر واژه ngo  مورد استفاده نخواهد بود و از واژه سمن به جای ngo استفاده می شود.)

ngo کوتاه شده« non governmental organizations »  است به معنای سازمان های غیر دولتی. و به تشکل ها، انجمن ها ،کانون ها و نهادهای مردمی گفته می شود. پیش از این نامی که شنیده می شد به جای ngo  استفاده شود «گروه های عام المنفعه » بود که یکی از دوستان به طنز در جلسه ای عنوان کرده بود و برخی دیگر آن را جدی گرفته بودند!  اما خوشبختانه امروز مسئولان، کمی سلیقه به خرج داد ه اند و واژه سمن را جایگزین ngo نموده اند. سمن، کوتاه شده « سازمان های مردمی نهاد » است.  به نظر واژه خوبی می آید. و برخلاف برخی دوستان که به این واژه سازی معترض بوده اند ، من خوشم آمده و به نظرم جالب است. گرچه تا بخواهیم به آن عادت کنیم طول می کشد.

 البته در چند سال اخیر فقط واژه ها و نام ها عوض شده اند و جز تغییر نام ،تحولی  به وجود نیامده. مثلا وزارت فرهنگ و آموزش عالی می شود علوم ، تحقیقات و فن آوری . و لابد فکر می کنند اگر در عنوان وزارت ، اسم علوم و تحقیقات و فن آوری بیاید، واقعا در تمام دانشگا هها ، این سه مقوله انجام می شود در حالیکه می دانیم بهترین دانشگاههای ما هم فقط کارخانه های مدرک سازی هستند نه بیشتر!

به هر حال امید واریم همزمان با تغییر نام و انتخاب نامی فارسی، این سمن ها واقعا سازمان های مردمی نهاد باشند نه اینکه برای هر برنامه ای  و یا تاسیسشان از هفتخوان دولت و مسئولان حکومتی بگذرند، فیلتر شوند و .............  در یک کلام ، در اسم، مردمی باشند و درعمل ، تریبون غیر رسمی دولتی.