اینجا در ۲۰ کیلو متری همدان در پای کوه روستایی است که بچه هایش فقط می توانند تا کلاس پنجم درس بخوانند. یک مدرسه کوچک با یک معلم. که همان یک معلم هم بیشتر هفته را در جلسه مدیران! (چون مدیر مدرسه هم هست) به سر می برد و زرنگترین دانش آموزش هم به خاطر ضعف آموزشی هنوز بلد نیست حروف را از هم تشخیص دهد. اینجا روستایی است که یک سال است حمام ندارد و حمامش خراب شده. مردم برای حمام رفتن یا به روستاهای دیگر می روند یا به شهر و به خانه بستگانشان و برخی هم در رودخانه ده خود را می شویند. اینجا روستایی است که جاده آسفالت ندارد و مسافت طولانی از سر جاده اصلی تا روستا خاکی ست. اینجا روستایی است که وسیله نقلیه رفت و آمد ندارد. روستایی است که خانه بهداشت ندارد. اینجا روستایی است که همین زمستان 84 به خاطر برف سنگینی که آمد خیلی از ازاتاقهای خانه ها خراب شد و دام هایشان هم زیر آوار ماند و هنوز که هنوز است پس از پیگیری های زیاد برای گرفتن وام یا کمک مالی هیچکدام از روستایی ها نتوانستند اتاق ها را دوباره بنا کنند و هیچ نهادی خود را مسئول ندانسته. اینجا روستایی است که کمترین امکانات رفاهی را (جز برق) ندارد.اینجا همان روستایی است که زهره هم در آن بزرگ شده و تمام این سختی ها را دیده بوده است و اینجا روستایی است که دست کم من با چشمان خودم کمبودها ی یک مجموعه کوچک را دیده ام...........
چند روز پیش چند ماشین دولتی به همین روستا می آیند. حضور دولتی ها در ده تعجب آور است. سال هاست که هیچ مسئولی پایش را به آنجا نگذاشته است. پاترول و جیپ های دولتی مردم را به وجد می آورد که شاید قرار است به دردشان رسیدگی شود. که شاید قرار است حمامشان را درست کنند. شاید قرار است جاده آسفالت شود یا برای پرداخت وام برای باز سازی خانه ها و شاید هم اصلا به خاطر اعتراض مردم روستا به معلم ده آمده اند .............................انتظار به پایان می رسد، یک روحانی از ماشین پیاده می شود، بلندگو را به دست می گیرد و از کمک به مردم فلسطین و لبنان می گوید که واجب است و تکلیف شرعی است!!!!!
صندوق هایی را برای جمع آوری کمک های نقدی، در برابر روستایی های در مانده می گذارند!!
پنجشنبه 26 مرداد 1385
نظرات: 

