من با آن چه می گویی مخالفم، ولی تا پای جان ایستاده ام تا تو بتوانی آزادانه حرفت را بزنی. ولتر دی 1385 - نقطه سر خط

نقطه سر خط

یادداشت های مهرنوش نجفی راغب


مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

تلاش برای نجات پاسارگاد و تنگ بلاغی

یکشنبه 17 دی 1385 3:22 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: میراث فرهنگی و محیط زیست نظرات: 12 نظر چاپ

آگاهید که قرار است با موافقت رییس «سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری»، آبگیری سد سیوند که در شمال شهر شیراز و درون تنگه‌ی بُلاغی - میان دو دشت مُرغاب (پاسارگاد) و مرودشت - ‏‏مراحل پایانی ساخت خود را می‌گذراند، آغاز ‌شود.
شایسته‌ی اشاره است، تنگه‌ی بلاغی یکی از کم‌مانندترین موزه‌های طبیعی و زنده‌ی ایران است که روند زندگى در آن در یک درازاى شگفت‌انگیز ده هزارساله قطع نشده است. به عبارتی دیگر در آن می‌توان از همه‌ی این دوره‌های پیشاتاریخی و تاریخی (باستانی، اسلامی،...) اسنادی را به‌دست آورد که نه‌تنها خود آن اسناد از اهمیت به‌سزایی در بررسی و شناخت تاریخ و فرهنگ ما برخوردارند (که آبگیری آن سد می‌تواند همه‌ی این آثار را به زیر غبار فراموشی و شاید نابودی ببرد)، بلکه خود تنگه یکی از ارزشمندترین سندهای تاریخ ایران است. هم‌چنین رطوبت برخاسته از دریاچه‌ی پشت سد در درازمدت بر زیست‌بوم منطقه تأثیر گذاشته و با پدید آوردن و رشد دادن گیاهان مخرب بر روی سازه‌های دشت پاسارگاد، به ویژه آرامگاه کوروش بزرگ (نماد جهانی ارج‌گزاری به حقوق بشر، و کسی که به تعبیر علامه طباطبایی در کتاب دینی ما از وی زیر نام «ذوالقرنین» به نیکی یاد شده است)، اثرات ویران‌گری بر این یادمان‌های گران‌قدر خواهد داشت.
از این‌رو می‌خواهیم که این سد آبگیری نشود چرا که نه‌تنها مطالعات جامع و دقیق کارشناسی هنوز به پایان نرسیده، بلکه نتایج آنچه هم که تاکنون انجام شده دقیقا بر فاجعه‌بار بودن آبگیری این سد مهر تأیید زده است: از میان رفتن کهن‌ترین راه بازمانده‌ی جهانی، خدشه‌دار شدن ثبت جهانی پاسارگاد، تخریب سازه‌های باستانی بر اثر بالا آمدن میزان آب‌های زیرزمینی، از میان رفتن گذرگاه تاریخی عشایر و مراتع آن‌ها، محو وضعیت توپوگرافی منطقه‌ی بلاغی، احتمال وقوع زمین‌لرزه پس از آبگیری سد سیوند، آسیب‌های زیست‌محیطی ناشی از آبگیری سد هم‌چون نابودی حداقل 8 هزار اصله درخت 500 ساله و هزاران هکتار مرتع و زمین مرغوب کشاورزی و خاک و هم‌چنین گنجینه‌ی ژنتیکی غنی تنگه، و مهم‌تر از همه، تشویش افکار عمومی و از دست رفتن اعتماد، آسیب‌هایی است که از آبگیری سد سیوند حاصل می‌شود. سرمایه‌ی ملی هزینه‌شده برای ساخت این سد - که متأسفانه اکثر آن در یک‌سال اخیر و هم‌زمان با اعتراض‌ها به ساخت آن، هزینه شده است - هیچ قابل قیاس با سرمایه‌ی انسانی و اثر روانی ناگواری نیست که بر ایرانیان دوستدار میراث فرهنگی این مرز و بوم خواهد داشت، اثری که شاید بر روند وقایع آتی ایران تأثیرگذار باشد.
خوانندگان گرامی، هم‌میهنان ارجمند،‏ مسئولان کشوری!
نمی‌دانیم که از روند پر شتاب ویران‌سازی آثار تاریخی این سرزمین • در کنار هجمه‌های وسیع به خود تاریخ و دستاوردهای معنوی نیاکان خردمندمان • تا چه میزان آگاه هستید ولی قطعا نیک آگاهید که شناخت بهتر تاریخ و فرهنگ دیرینه¬سالمان • که یادمان‌هایی چون آن‌چه در دشت پاسارگاد هست، نمادهای آنان به شمار می‌روند - در ایستادگی امروز ما در برابر فرهنگ¬های دیگر نقشی به سزا دارد. شوربختانه هر روز بر بلندای سیل بنیان‌کن تخریب میراث فرهنگی - چه غارت غیرقانونی آن و چه تخریب قانونی آن در لفافه‌ی عمران - افزوده می‌شود. آبگیری و راه‌اندازی این سد که - به درست یا غلط - به نماد مبارزه با بخشی از تاریخ ایران تبدیل شده است، نقطه‌ی اوج چنین حرکتی است و این در حالی که سرزمین ما تنها سرزمینی است که هر چند «پر فراز و نشیب»‌ترین تاریخ را در جهان داشته، هنوز با ریشه‌ی فرهنگی و انسان‌ساز خود در ارتباط بوده و دچار گسست تاریخی نشده است.
باز تأکید می‌کنیم خواهان توقف ساخت سد سیوند و عدم آبگیری آن هستیم.

                                                                *******************

یک توضیح بی ارتباط با این نوشته البته:

جهت اطلاع دوستانی که می پرسند اعلام میدارم  عکسی که در سایت روز آن لاین در مقاله زنان در انتخابات شوراها شگفتی آفریدند وجود دارد متعلق به اینجانب نیست و اشتباهی  احتمالا توسط نویسنده محترم مقاله آقای رفیع زاده یا مسئولان سایت به جای عکس اینجانب استفاده شده است. 

برگزاری کارگاه شیوه اداره مطلوب

شنبه 16 دی 1385 3:20 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: سازمان های غیر دولتی(ان جی او) نظرات: 1 نظر چاپ

Image hosting by TinyPic

 

کارگاه یک روزه «آموزش شیوه اداره مطلوب» دیروز برگزار شد.

بالاخره با کمک و همت جمعیت فرامن، بنیاد مهر و جمعیت توان یابان توانستیم این کارگاه را به صورت فشرده و یک روزه برگزار کنیم. آموزشگری کارگاه با خودم بود و خانم ها بختیاریان و میمندی به عنوان تسهیلگر همراهی و کمک کردند.

شرکت کنندگان هم 20 نفر از فعالان جامعه مدنی همدان بودند. از تشکل های: انجمن سمپاد، موسسه الصابرین، خانه باد و باران، جمعیت فرامن، جمعیت توان یابان، شورای خیرین کودکان بهزیستی،کانون آسمان، بنیاد مهر، موسسه بازتاب، انجمن آفتاب و خانه زنان هودانا.

هدف از برگزاری کارگاه هم، آشنایی با تکنیک های آموزش شیوه اداره مطلوب، فهم بهتر و درست تر مفاهیم و عناصر شیوه اداره مطلوب، تقویت اندیشه ها و رفتارهای شیوه اداره مطلوب، اصلاح و تغییر نگرش ها، ارایه ابزارهای عملی برای تمرین شیوه اداره مطلوب در سطح خرد و راهبردی کردن و اجرای مناسب شیوه اداره مطلوب  برای فعالان سازمان های غیر دولتی بود.

مباحث کار شده در کارگاه عبارت بودند از:

- شیوه اداره مطلوب چیست؟ هدف ؟ برای چه کسانی و چرا؟

    شاخص های شیوه اداره مطلوب؟

-    شیوه اداره مطلوب در سازمان های غیر دولتی؟

-      ذینفعان و روش شناسایی نیازهای آنان؟

-    باید ها و نبایدهای هیات مدیرهُ مدیرعاملَ روابط عمومیُ خزانه دارُ و منشی و بازرس در یک سازمان غیردولتی؟

-    چالش های شیوه اداره مطلوب؟

   -   و راهکارها

جزییات کارگاه و شرح فعالیت ها قرار است طی گزارشی که بهاره برزگر آنرا آماده می کند در خبرنامه تشکلها چاپ شود.

کارگاه بعدی(follow up) متعاقبا اعلام خواهد شد.

 

 

بازی شب یلدا

سه شنبه 12 دی 1385 11:13 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب نظرات: 3 نظر چاپ

 

از طرف نسرین افضلی, من هم به بازی شب یلدا دعوت شده ام. البته خیلی دیر دارم وارد بازی می شوم و از شب یلدا 12 روزی گذشته است. ولی دیدم باقی دوستان هم دارند هنوز این بازی را ادامه می دهند.

حالا این هم 5 تای من است و نمی دانم اقرارند, انشایند یا خاطره. البته همه اش هم مربوط به دوران کودکی ام است.

1) 4 یا 5 ساله بودم و دوران جنگ بود.آن موقع ها فکر می کردم که صدام خودش توی همین هواپیماهای بمب افکن می نشیند و خودش می آید برای بمب انداختن. به خاطر همین هر وقت آژیر قرمز می زدند و همگی می رفتیم زیر زمین، دلم می خواست از زیر زمین بیایم بیرون و بروم تو حیاط به صدام فحش بدم. چند بار هم البته موفق به این کار شدم. و دور از چشم بقیه، وقتی که هواپیماها از بالای سرمان رد می شدند سرم را بلند می کردم به طرف هواپیماها و با تصور اینکه صدام توی آن هواپیما نشسته و دارد ما را می بیند با صدای بلند فحش می دادم.

2)7_8 ساله که بودم کاردستی های زیادی درست می کردیم.من بچه اول خانواده بودم به خاطر همین همه کاردستی ها و کارهای دیگر مدرسه را خودم انجام می دادم و خواهر، برادر بزرگتری نداشتم که کمکم کند. اما همکلاسی هایم معمولا خواهر، برادر هایشان کاردستی هایشان را درست می کردند و وقتی می آوردیم مدرسه می گفتند این را خواهرم یا برادرم درست کرده. من هم انگار عقده ای شده بودم یکبار کلی کاردستی درست کردم و نقاشی کشیدم و رفتم مدرسه و با اینکه همه اش کار خودم بود با پز به بچه ها گفتم که این ها را برادرها و خواهرهایم برایم درست کرده اند!!!

3)هنوز مدرسه نمی رفتم. برایم یک جعبه مدادرنگی 24 تایی از آن دو طبقه ها و یک دفتر نقاشی فیلی هدیه تولد آورده بودند. مادرم آن ها را گذاشته بود بالای کمد و گفته بود سال دیگر که رفتی مدرسه بهت می دهم. اما من که عاشق نقاشی بودم تاب نمی آوردم. صبح ها که مادرم معلم بود و مدرسه می رفت و پدرم هم سر کار، از تخت و کمد بالا می کشیدم و دفتر و مدادرنگی ها را می آوردم و نقاشی می کشیدم و موقع بازگشت مادرم از سر کار آنها را سر جایش می گذاشتم. از ذره ذره سفیدی های کاغذ هم نمی گذشتم. همه نقاشی هایم هم داستان داشتند. این کار ادامه داشت تا اینکه دفتر تمام شد ومدادرنگی ها هم کوچک شدند. یک روز مادرم قصد کرد که دیگر مدادرنگی و دفتررا بدهد تا استفاده کنم. و من هم مرتب می گفتم که نمی خواهم. وقتی مادرم دفتررا پایین آورد و دید که جای سفید ندارد و مدادرنگی ها هم کوچک شده اند داشتم زهره ترک می شدم. اولش عصبانی شد ولی خب خوشبختانه مادرم یک مادر روشنفکربود و است و بدون اینکه دعوایی بکند یا عصبانیتش را ادامه دهد وقتی دید اینقدر به نقاشی علاقه مندم برایم دوباره دفتر و مدادرنگی خرید و من هم تا شب برایش از داستان های نقاشی هایم گفتم. شاید اگر به خاطر دغدغه کنکور نقاشی را رها نمی کردم الان به جای حقوقدان یک نقاش بودم!

4) رمان ۱۰ جلدی کلیدر محمود دولت آبادی را خیلی دوست دارم. کلاس پنجم بودم که خواندمش. و با تمام شخصیت های داستان زندگی کردم. از بین همه زیور را بیشتر دوست داشتم. برایم یک قهرمان بود در حالیکه به نظر همه گل محمد قهرمان داستان بود. زیور زنی بود که می توانست بیشتر از آنچه بود باشد.هنوز هم زیور برایم از بین تمام شخصیت های رمان های مختلف قهرمان تر است.

۵) و اما اولین بار و شاید آخرین باری که عاشق شدم 7سالم بود. آن هم عاشق میرزاده عشقی در سریال مدرس. وقتی که با گلوله زدندش و افتاد توی حوض گریه کردم.

حضور موفق زنان در انتخابات

سه شنبه 5 دی 1385 11:04 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: زنان نظرات: 5 نظر چاپ

 

یک هفته ای از اعلام نتایج انتخابات شورای شهر می گذرد و از تب و تاب ها کاسته شده است. و من هم وقت آزاد تری پیدا کرده ام. پیش از هرچیز باز از همه دوستان به خاطر کمک هایشان ممنونم. از دوستانی که برایم پیام گذاشتند و از همه دوستانی که در وبلاگ هایشان به یاد من هم بودند از نسرین، شادی صدر، نیما، مهردادحمزه، گیسو فغفوری و علی اصغر سید آبادی  و کاوه کرماشانی و ...... از همگی تان ممنونم. در ضمن دوستان وبلاگ خوان من، از شما هم به خاطر کم کاری این چند وقته عذر خواهی می کنم. سعی می شود از این پس بیشتر بنویسم.

مسایل زیادی در این دوره پیش آمد که می توان درباره هرکدام ساعت ها حرف زد (البته مسلما یکی از دلایلی که این قدر حرف برای گفتن دارم حضور خودم دراین انتخابات به عنوان یک کاندیدا است) اما یکی از مواردی که با توجه به گرایش فکری خودم بیشتر دوست دارم درباره آن بگویم حضور زنان است.

 

پس از اعلام نتایج انتخابات شوراها در شهر های مختلف، کسب  آرای بالای زنان (به ویژه در چند شهر)  موجبات خوشحالی فعالان حقوق زنان را فراهم آورد. گرچه میزان شرکت زنان در انتخابات کم بود و تعداد کمی از زنان ثبت نام کرده بودند اما نتایج، حاکی از آن بود که با همان تعداد کم، زنان توانستند آرای خوبی را به دست آورند.

البته این خوشحالی از کسب آرای خوب زنان، به خاطر نگاه زن سالارانه نیست. که چنین بینشی(مردسالاری و زن سالاری) به دور از یک تفکر و نگاه روشن بینانه و معقول امروزی است. چرا که اصل، شایسته سالاری است. اما خوشحالی از آن جهت است که نگاه جامعه به سوی بهبود نسبت به نقش زنان، تغییر یافته است.

آنچه مسلم است آنکه جامعه ما جامعه ای در حال گذار است. جامعه ای که برخی سنت ها را کنار گذاشته و در جستجوی جایگزین های نو و تازه ای  به جای ارزش ها و هنجارهای سنتی است.

در جامعه سنتی، نقش زنان و مردان کاملا مشخص بود و نقش فرودست زنان، مشکل چندانی در روابط اجتماعی و خانوادگی ایجاد نمی کرد اما در جامعه مدرن، نگاه فرودست به زنان و نقش هایی که می توانند ایفا کنند، قابل پذیرش نبوده و جامعه خواستار حضور بیشتر زنان در عرصه های اجتماعی است. چرا که درجامعه مدرن، شعارها عوض می شوند: آزادی ، برابری ، ... و در نتیجه ارزش ها و هنجارها هم تغییر پیدا  می کنند.

 بنابراین وقتی جامعه به سوی مدرنیزه شدن پیش می رود، نگاه فرودستانه به زنان معنا پیدا نمی کند .وقتی از ارزش های نو و شعارهای برابری صحبت به میان آورده می شود، نمی توان زنان را در همان قالب سنتی خود حفظ کرد و در واقع نیمی از جامعه را در محدوده بسته ای قرار داد. بنابراین برابری یعنی زن= مرد. و انسان های برابر هستند که می توانند در جامعه مدرن، پذیرای مسئولیت های زندگی واجتماعی مدرن باشند علاوه بر آنکه جامعه می تواند از نیرو ها و توانمندی های آنان در راستای توسعه و پیشرفت بهره بیشتر و بهتری بگیرد.

بنابراین یکی از نشانه های رشد جوامع، حضور بیشتر زنان در عرصه های مدیریتی و اجرایی است و وقتی این حضور با رای مردم باشد و مستقیما از سوی مردم برای به عهده گرفتن مسئولیت های اجتماعی انتخاب شوند ارزش و اعتبار بیشتری دارد تا اینکه از سوی مقامی منصوب شوند(یعنی انتخابی باشند نه انتصابی). و در واقع، این موقعی است که خود مردم به این باور رسیده اند که زنان می توانند هم پای مردان در امور مدیریتی کار آمد بوده و حضور موثری داشته باشند.

اما در جامعه ما چه اتفاقی افتاده؟

در حال حاضر میزان حضور زنان در پست های مدیریتی کشور کمتر از یک درصد است. در 7 دوره مجلس به طور میانگین 3 درصد نمایندگان ، زن بوده اند. فعالیت شغلی زنان در ایران حدود 3 درصد است. فقط 7% اعضای شوراهای شهر دوره اول و دوم را زنان تشکیل داده اند و در روستاها این میزان 3/1% بوده است. که همه این ها نشان از حضور کمرنگ زنان در جامعه می باشد. و یکی از دلایلی نیز که مرا مجاب به شرکت در انتخابات  کرد و قبلا هم برایتان گفتم همین حضور کمرنگ زنان بوده است.

اما نتایج انتخابات اخیر نشان از تغییرات محسوسی دارد. تغییراتی که به سوی اعتماد مردمی به زنان و حضور زنان در امور مدیریتی و اجرایی پیش می رود. زنان با وجود تعداد کم توانستند موفقیت چشمگیری را در شهرها به دست آورند.

یکی از اتفاقات خوب نیز در شورای شهر همدان، حضور 4 زن است که 45% اعضا را تشکیل می دهند. البته به نوع دیدگاه ها و نگرش آن ها کاری ندارم ( هر 4 نفر از گرایش های متفاوت هستند.)

در سایر شهرستان های استان همدان هم همین طور. در جورقان یک زن به شورای شهر راه یافته که البته تنها کاندیدای زن جورقان هم بوده. در اسدآباد هم یک زن با رای بسیار خوب به شورای شهر راه پیدا کرده. از استان های دیگر هم همین خبرها را دارم. در گنبد، زنان حضور موفقی داشته اند، زنجان هم همین طور. در شیراز، یک دختر خانم جوان به نام فاطمه هوشمند (2 سال از من کوچکتر است) رای بالایی را به دست آورده و به شورای شهر شیراز راه یافته. در قزوین مانند همدان ۴ زن به شورا راه پیدا کرده اند. در اهواز هم آرزو بابادی بیشترین رای را آورده که واقعا به همه شان تبریک می گویم. و همه این ها نشان از رشد فکری و بهبود نگاه جامعه نسبت به زنان و نقش هایی که می توانند ایفا کنند دارد.

                                                                               ****

در برخی سایت ها خواندم که امیدوار بودند دلیل موفقیت زنان، چشم و ابرویشان نبوده باشد!! و چنین تحلیل! کرده بودند که جاذبه های خاص زنان باعث موفقیتشان شده!!!! 

نکته جالب آن است که چرا این تفکر درمورد مردان خوش تیپ و خوش قیافه ای که با ژست های آنچنانی عکس گرفته اند وجود ندارد؟! چرا باز که نوبت به زنان رسید به جای اشاره به توانمندی هایشان، جاذبه های جنسی شان را به رخ می کشند؟! آیا شخصیت زن فقط در همین وادی خلاصه می شود؟؟ آیا فقط مردان در انتخابات شرکت کرده اند که به جاذبه جنسی یک زن رای دهند؟! جامعه زنان در این انتخابات چه سهمی داشته؟! یعنی آن ها رای نداده اند؟؟!! آیا این توهین به شعور هزاران شهروندی نیست که  به خاطر توانمندی، سواد و دانش، ایده ها، گرایش های فکری، و حتا از روی حس دوستی و آشنایی به کاندیداهای زن مورد نظرشان، رای داده اند؟!!!

راستش اگر بخواهیم عوامانه مثل خودشان تحلیل کنیم باید بگوییم، این گونه تحلیل ها هم از حسادت است!!