من با آن چه می گویی مخالفم، ولی تا پای جان ایستاده ام تا تو بتوانی آزادانه حرفت را بزنی. ولتر فروردین 1386 - نقطه سر خط

نقطه سر خط

یادداشت های مهرنوش نجفی راغب


درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

روزهای تلخ یک زندگی

شنبه 25 فروردین 1386 11:13 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: جامعه نظرات: 8 نظر چاپ

برای مشاوره به دفتر می آید. همراه با مادرش.

می نشیند و از دردهای این 11 ماهی که چه سخت بر او گذشته است می گوید.از شب تلخی که با پدرش جر و بحث می کند و فردای آن روز پدر در اقدامی جنون آمیز، یک پارچ اسید بر روی وی، درحالیکه خواب بوده است می پاشد .

7 بارعمل دیپریت(برداشت بافت های سوخته) و دوبار پیوند قرنیه خیلی موفقیت آمیز نبوده است و افشین 27 ساله اکنون، گوش چپ خود را کاملا از دست داده ، چشم چپش کاملا تخلیه شده و بینی و سمت چپ صورتش آسیب شدیدی دیده است. تنها امید افشین، چشم راستش است که آن هم به دلیل سهل انگاری های پزشکی و پرستاری در اورژانس بیمارستان الف همدان، بینا یی اش را ازدست داده است اما افشین هنوز امیدش را از دست نداده و عمل پیوند قرنیه ای که قرار است یک ماه دیگر انجام دهد برای او خیلی مهم است. او می خواهد هر طور شده این یک چشم را برای خود نگه دارد.

هزینه های عمل و درمان و بیمارستان را مادر و برادرش پرداخته اند اما آنقدر این هزینه ها زیاد و سنگین است که دیگر برای مادر و برادر سخت شده و افشین همه این ها را درک می کند و نمی خواهد بیش از این، آن ها را به سختی بیندازد. اما هنوز تا بهبودی، فاصله هاست .

می گوید چند بار تصمیم گرفتم از پدرم شکایت کنم. ولی باز فکر می کردم که پدرم است. و اگر به زندان بیفتد شاید روزی خواهران و برادرانم از اینکه پدرشان به زندان رفته باشند ناراحت شوند و مرا مقصر بدانند. مادرش می گوید: پس از این حادثه، شوهرم ما را ترک کرده است و ما مانده ایم و این اندوه بزرگ.

احیای دوباره صورتش، 20 میلیون تومان هزینه دارد. خیلی سنگین است و مادر افشین به این فکر است که آیا می تواند پسرش را نا امید نکند.

افشین خیلی صبور است. خیلی حرفها برای گفتن دارد و می گوید.

می خواهد بداند مجازات اسید پاشی چیست و می خواهد از مسئولان بپرسد که چرا به این راحتی و آسانی افراد می توانند اسید تهیه کنند. می گوید: می شود از پدرم شکایت کنم و بعد رضایت دهم؟ می گویم: اگر می خواهی رضایت دهی پس چرا شکایت می کنی؟

می گوید: برای اینکه مسئولان را نسبت به مسئله اسید پاشی حساس کنم. چرا به این راحتی از این فجایع باید گذشت؟!

از رنج ها و اندوه های 27 ساله اش می گوید  و از این 11 ماه تلخی که دنیایش تیره شده است. مادر که کنارش نشسته، با سرحرف هایش را تایید می کند............

در دفتر کارم آفتاب غروب کرده است.  بلند می شوم. می خواهم چراغی روشن کنم.

                                                 *****

در سال ۱۳۳۷ماده واحده ای برای مجازات اسیدپاشی به تصویب رسید که بر اساس آن مجازات اسید پاشی  منجر به قتل فرد، اعدام بود. در ادامه نیز آمده بود که اگر موجب مرض دایمی یا از دست دادن یکی از حواس شود، مرتکب  به حبس با اعمال شاقه و اگر موجب قطع یا نقصان  یا از کار افتادن عضوی گردد به حبس مجرد از دو سال تا ده سال محکوم می شد. و اگر صدمه دیگری نیز ایجاد کند دو تا پنج سال حبس مجازات داشت.

پس از نسخ قانون مجازات عمومی و تصویب قانون مجازات اسلامی در سال 1370 ،این ماده واحده تقریبا کارایی خود را از دست داد. و اکنون ماده 614 قانون مجازات اسلامی ، جایگزینی برای این ماده واحده محسوب می شود. در این ماده برای ایراد ضرب و جرحی که منجر به نقص عضو شود یا مرض دایمی یا زوال عقل یا نقص یکی از حواس را منجر شود قصاص در نظر گرفته شده و چنانچه امکان قصاص نباشد، به درخواست بزه دیده، دیه پرداخت می شود و البته به جهت جنبه عمومی جرم نیز اگرجرم ارتکابی موجب اخلال در نظم و امنیت جامعه گردد یا بیم تجری مرتکب یا دیگران باشد، مرتکب به دو تا پنج سال حبس محکوم می گردد.

در موردی که اسید پاشی منجر به فوت شود نیز قانون قصاص حاکم است و مواد 205 و 206 قانون مجازات اسلامی. و چنانچه شاکی نداشته یا شاکی گذشت کرده باشد ماده 613 تعزیرات از قانون مجازات اسلامی اعمال می شود که مرتکب از جهت جنبه عمومی جرم به 3 تا ده سال حبس محکوم میگردد.

عدم تطابق مواد قانون مجازات اسلامی با ماده واحده مجازات اسید پاشی که به نسخ ضمنی این ماده واحده منجر شده است تقریبا مجازات اسید پاشی  (در مواردیکه به فوت منجر نمی شود)را با یک خلاء قانونی مواجه کرده است.

چرا که طبق قانون مجازات اسلامی، در این مورد قصاص باید انجام گیرد و تقریبا هم همیشه قصاص امکان پذیر نیست و تنها با پرداخت دیه ماجرا تمام می شود. در مورد جنبه عمومی آن نیز که دو تا پنج سال حبس در نظر گرفته شده جای بحث است و اینکه آیا این مجازات با نوع جرم ارتکابی تناسب دارد؟ مسلما از دست دادن چشم و گوش و از بین رفتن بافت های صورت در یک مورد اسید پاشی به هیچ عنوان با حبس دو ساله جبران نمی شود.

در زمان حاضر و با توجه به موارد متعددی از وقوع این نوع بزه شنیع در طول سال های اخیر که منجر به حوادث تلخ و دردناکی شده است، به نظر می رسد تشدید مجازات اسید پاشی راه حلی فعلا موقتی برای جلوگیری از ارتکاب این جنایت باشد. اگر چه اصلی که در حقوق جزا بسیار مهم است نیز باید مورد توجه قرار گیرد که: قطعیت مجازات ها است که از ارتکاب جرم می کاهد نه شدت مجازات ها.

 

اینجا قصر شیرین

چهارشنبه 15 فروردین 1386 2:10 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: سفرها و گذرها نظرات: 8 نظر چاپ

 

TinyPic image

قصر شیرین(نخلستان سوخته)

 

گردنه اسد آباد

 

مه و زمین های سپید پوش را پشت سر می گذاریم. از گردنه های اسد آباد که می گذریم هوا رو به گرمی می رود. کرمانشاه را که رد می کنیم زمین سبز شده است و در سرپل ذهاب و دالاهو درختان سرسبزند و به قصر شیرین که می رسیم نخل هم می بینیم.

مسیر جاده بسیار زیباست و پس از گذر ازاسلام آباد و ماهیدشت و دشتهای زیبا و پهناور آن، دیگر همه جا جنگل است. به تنگه مرصاد که می رسیم دلم می گیرد. و پس از آن در مسیر جاده، تانک های سوخته بازمانده از جنگ خودنمایی می کنند. برخی از انها را به عنوان یادگار جنگ رنگ کرده اند و تعدادی هم همین طوری کنار جاده مانده اند.

دالاهو و سر پل ذهاب واقعا زیبا و سرسبزهستند. به قصر شیرین که می رسیم نخل های بی سر و سوخته (یادآور جنگ) به چشم می خورند. اینجا هم سرسبز است. روی تابلویی نوشته :بازارچه مرزی. از چند جوان که در دکه ای اغذیه فروشی جمع شده اند می پرسیم که بازارچه کجاست و آیا باز است؟ به تلخی می خندند و یکی از آنها که گویا دل پری دارد می گوید: کجا آمدی؟ اینجا آخر دنیا ست! هیچی نداره. بازارچه مرزی ای نیست. فقط سیب زمینی می برند برای عراق. فقط برای تاجرهاست. اینجا چی داره که شما آمدین. دلتان خوشه!

می گویم:آثار باستانی دوره ساسانی اش،قصر خسرو پرویز و شیرین کجاست؟ از کجا می توانیم برویم؟  باز با پوزخند می گوید:آثار باستانی؟؟!! کدام آثار باستانی؟ همه اش خرابه است! محل معتادهاست.

موسیقی کردی دلنشینی که از دکه پخش می شود، فضای شادی را به وجود آورده. وقتی نشانی را می گیریم و حرکت می کنیم همه شان با هم می گویند: نروید پشیمان می شین. چیزی نداره.

اما من پشیمان نمی شوم.

 

TinyPic imageاول چار قاپی است که می گویند مربوط به دوره ساسانی است و احتمال می دهند آتشکده باشد. بیشتر شبیه چارتاقی نیاسر بود. ولی تخریب شده بود. در مورد اینکه کاربری اش اتشکده بوده شک هست. چون هنوز خیلی از بخش ها را کاوش نکرده اند و زیر خاک است احتمال می دهند بخشی از یک کاخ هم می تواند باشد.

نه این چارقاپی و نه قصر خسروپرویز و شیرین هیچکدام حصار و حفاظ ندارد و به امان خدا رها شده اند. فقط در کنار چارقاپی، جوانی که از میراث فرهنگی بود حضور داشت و برای بازدید کنندگان انگشت شمار این مکان توضیحاتی می داد. بدون هیچ امکانات دیگر.

TinyPic image

اینجا هم قصر شیرین است. منظورم شهر قصر شیرین نیست، بلکه قصری است که خسرو پرویز برای شیرین ساخته. محوطه بسیار بزرگ است ولی همه زیر خاک و به صورت تپه ای درآمده. تنها حدود نیم متر از دیوار ها در بعضی جاها از خاک بیرون است.

یک قسمت را گمانه زده بودند ببینند دیوار قصر که زیر خاک است چه قدر ارتفاع دارد. تا 7 متر پایین رفته بودند و در واقع به دیواری با ارتفاع 7 متر روبرو شده بودند. اما چرا کاوش ادامه پیدا نکرده و چرا این قصر را زیر خاک بیرون نمی آورند؟ آیا این بنای ارزنده و با عظمت نمی تواند جاذب گردشگر باشد؟!!TinyPic image

قصر شیرین با طبیعت زیبا و هوای پاکی که دارد واین آثار مدفون تاریخی می تواند یک از قطب های گردشگری کشور باشد ولی........

 هوا ابری ست. نه گرم است و نه سرد. خیلی لذت بخش است. تک نخل های زیبایی که از جنگ جان سالم به در برده اند دلم را حسابی برده است. و البته اندوهی نیز همراهم می شود که روزی اینجا پیش از جنگ نخلستان بوده و اکنون .....

  TinyPic image

 

اینجا قصر شیرین است. سرزمین نخل و عشق شیرین  و زخم جنگ.