من با آن چه می گویی مخالفم، ولی تا پای جان ایستاده ام تا تو بتوانی آزادانه حرفت را بزنی. ولتر اردیبهشت 1386 - نقطه سر خط

نقطه سر خط

یادداشت های مهرنوش نجفی راغب


شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

با یاد همه آنهایی که درس راستی می آموزند

یکشنبه 23 اردیبهشت 1386 2:16 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: جامعه نظرات: 1 نظر چاپ

یکی از دوستان وبلاگ نویس پیام گذاشته و در آخرین پستش هم گفته درباره معلمانمان بنویسیم. البته من با تاخیر می نویسم به خاطر همین ببخشید.

در زندگی بیشترمان احتمالا معلم هایی بوده اند که تاثیرگذاری داشته و یا باعث تغییر مسیر زندگی مان شده اند. شخصیت هایی که من در ذهنم آن ها را دوست داشته ام (در حالیکه هیچگاه ندیدیمشان) شاید بیشترین تاثیر را در زندگی ام داشته اند شخصیت هایی که می شود گفت به نوعی معلم  من در زندگی بوده اند واندیشه هایشان  را دوست داشته ام .....

اما اولین معلمی که در زندگی ام دیدم مادرم بود. مادرم که دبیر بود (و هست) از پیش از مدرسه رفتن الفبا و اعداد را یادم داد و البته این خیلی خوب نبود چون وقتی رفتم کلاس اول به دلیل اینکه الفبا و اعداد را بلد بودم سر کلاس حوصله ام سر می رفت و بازیگوشی می کردم به همین خاطر بعضی وقت ها تنبیه می شدم و جایم گوشه کلاس بود!

آموزگار کلاس پنجمم اگرچه خیلی جدی بود ولی مشوق من در نوشتن و نقاشی بود. البته این هم خودش ماجرایی دارد. یکبار زنگ نقاشی  من یک نقاشی از یک دختر شمالی با لباس محلی کشیده بودم. وقتی برای نمره دادن بردم خانم معلم گفت که خودت نکشیده ای. اگر هم کشیدی کپی کرده ای. گفتم که خودم کشیدم و کپی هم نکردم. چون اصرار مرا دید ناگهان برگه نقاشی را از دفترم کند و گفت اگر راست می گی برو دوباره بکش! من که خیلی بهم برخورده بود و در حالیکه گلویم نیز به خاطر حجم یک بغض سنگین درد گرفته بود، تند تند شروع کردم به کشیدن. زنگ خورده بود و همه رفته بودند و معلم ماند تا نقاشی را ببیند و وقتی باورش شد که خودم کشیدم یک 20 داد و گفت سر زنگ جغرافی می توانی نقشه  قاره ها و کشورها را در تابلو و با گچ های رنگی بکشی؟ قبول کردم و این کارم شده بود.

معلم پرورشی دوم راهنمای ام هم خیلی خوب بود. اصلا کارش خیلی خاص بود. مثلا بچه های کلاس را به گروه های 6 تایی تقسیم کرده بود و این گروه ها باید یک نمایش به دلخواه و اتنخاب خودشان اجرا می کردند. از بین خودمان کارگردان و بازیگر و...  انتخاب می کردیم و انتخاب داستان و یا نمایشنامه هم با خودمان بود و در کلاس اجرا می کردیم. نمایشی که گروه ما اجرا کرد موضوع  یکی از شعرهای پروین اعتصامی بود.

یکی دیگر از برنامه ها هم این بود که باید یک کتاب درست می کردیم و این کار شخصی بود و هر کس باید یک کتاب دست نویس با نقاشی و صحافی خودش درست می کرد اگر داستان کتاب از خودش بود امتیازش بیشتر می شد. این باعث شد که یک قصه بنویسم و اسمش هم «بوی خوب مادر» بود و قهرمان داستان هم خواهر و برادر 6_7 ساله ای به نام های جیران و جاوید بودند. البته داستان سوزناکی بود. وقتی قصه را در کلاس خواندم و سرم را که از روی کتاب بلند کردم، چشم های گریان و پر اشک بچه ها را دیدم. خودم هم گریه ام گرفته بود.

خلاصه این که این خانم مربی پرورشی، واقعا مربی پرورشی بود. سعی می کرد دانش آموزان را به کتابخوانی و نمایش و قصه نویسی و ....علاقه مند کند و به خاطر همین خاص بودنش خیلی دوستش داشتم.

فکر می کنم در کل کشور هیچ مربی پرورشی ای مثل او پیدا نشود . دیگر هیچ وقت مثل او ندیدیم.

دبیر زیست شناسی و دبیر تاریخ  دبیرستانم را هم دوست داشتم.

در دانشگاه هم  یادش به خیر دکتر مکرمی را. اگرچه هیچ وقت حضور وغیاب نمی کرد و کلاسش هم 8 صبح پنج شنبه ها بود، اما هیچ وقت سر کلاسش غیبت نداشتم. عاشق بحث های کلاس «حقوق تطبیقی» اش بودم. و استاد درس«حقوق جزا» که «پلیس علمی» و «دادرسی کیفری» هم به ما درس می داد. کلاس او همیشه شلوغترین کلاس ها بود. و استاد «حقوق مدنی» ام که کمکم کرد بتوانم در نشریات قلم بزنم و مشوقم بود.

و یادی هم می کنم از استاد «اقتصاد» و«حقوق اساسی» ام، شادروان دکتر کلباسی. خیلی با شخصیت بود و من دوستش داشتم.  ترم آخر که بودم فوت شد. تحصیلکرده فرانسه بود و همیشه به پسرهای نامرتب کلاس غر می زد که دانشجوی حقوق باید خیلی آراسته باشد. باید از نظر رفتار و پوشش با بقیه دانشجوها فرق داشته باشد  و می گفت که دوران ما تا کت و شلوار نمی پوشیدیم نمی توانستیم سر کلاس های دانشکده حقوق دانشگاه تهران حاضر شویم و در «سوربون» هم باید برای حضور در کلاس حتما کراوات می زدیم. حالا شما پیراهن قرمز می پوشید!. چهره مهربانش با موهای یکدست سپید از یادم نرفته است. روانش شاد.

                                         ******

روز معلم بود که پلاکاردی دیدم با این مضمون: من به دانش آموزانم درس عشق و راستی می آموزم تا دنیا بداند در تاریخ این سرزمین باستان جز این نبوده است. 

 

تبعید به زادگاه!

دوشنبه 17 اردیبهشت 1386 10:20 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: جامعه نظرات: 2 نظر چاپ

دیروز

یادم می آید یکبار سر کلاس حقوق جزا در دانشگاه، بحث بر سر مواد 19 و 20 قانون مجازات اسلامی بود. این مواد اشاره دارد به مجازات تبعید و اقامت اجباری. پرسشی که برای دانشجویان ایجاد شده بود این بود که چه محلی را می توان برای تبعید در نظر گرفت و آیا قانون، شهر یا نقاط خاصی را برای متهمان تبعیدی در نظر گرفته است یا خیر.

استاد حقوق جزا(که یادش به خیر) پاسخ پخته ای را به دانشجویان داد. به عقیده استاد، ذکر مناطقی خاص برای مجازات تبعید، توهین به ساکنان آن منطقه محسوب می شود و به عنوان مثال گفت یکبار که یکی از نقاط مرزی بد آب و هوا و بدون امکانات، به عنوان تبعیدگاه برای مواد 19 و 20 در نظر گرفته شده بود، اهالی آن شهر شاکی شده بودند که چرا؟ مگر شهر ما تبعید گاه است؟  به همین دلیل از شهر یا مکانی خاص برای مجازات تبعید نامی برده نمی شود و این  دیگر بسته به نظر قاضی است که با توجه به موقعیت متهم و جرم انتسابی، چه محلی برای اقامت اجباری وی یا تبعید در نظر بگیرد.

در کل منظور آن بود که به طور خاص و موردی، دادگاه می تواند محلی را برای اقامت اجباری متهم در نظر گیرد اما عنوان شهر یا محلی خاص  به طور عمومی و برای همه جرایم به عنوان تبعیدگاه، صحیح نبوده و اهانت به ساکنان آن شهر یا محل تلقی می شود.

اما امروز

قاضی مرتضوی دادستان عمومی و انقلاب تهران در راستای طرح مبارزه با بدحجابی با اشاره به اینکه زنان و دخترانی که با شمایل غیر متعارف در سطح جامعه حاضر می شوند و سعی در اغفال جوانان را دارند افراد آلوده کننده شهر دانسته است در ادامه عنوان می کند که: «اگر افرادی باشند که به تذکرات نیروی انتظامی گوش ندهند و اعمال مجازات های قانونی برای آنها موثر نباشد حتما برای این دسته افراد درخواست تبعید می کنیم و تبعید انها به شهرستان زادگاهشان خواهد بود.»!

به تحلیل اینکه چرا این مجازات و چرا برای این افراد و....نمی پردازم که البته جای تامل هم دارد اما:

آیا تمام مشکلات و بی بند و باری ها به خاطر حضور غیر تهرانی ها در تهران است؟

آیا همه جای ایران غیر از تهران تبعید گاه است؟

آیا ساکنان شهرهای دیگر تبعیدی هستند؟

شاید اگر این طرح بدین گونه مطرح می شد بهتر بود که: دختران فراری به خانه های خویش و چنانچه غیر تهرانی باشند به زادگاه خویش و نزد خانواده بازگردانده می شوند.

 اما این گونه مطرح کردن و به کار بردن مجازات تبعید و این عنوان کلی که« به زادگاه های خویش تبعید می شوند» مناسب به نظر نمی رسد و این امر را به ذهن متبادر می کند که گویی به طور عموم همه ایران به غیر از تهران تبعیدگاه است و مجرمان هم نباید در تهران بمانند و به سایر شهر ها تبعید خواهند شد!

یاد استاد جزا می افتم که بیش از تدریس حقوق کیفری، به ما می آموخت که چگونه از مواد قانونی و در جای خود استفاده کنیم و همیشه یادآور بود که استفاده درست یا نادرست ما( به عنوان دانش آموختگان رشته حقوق) از واژه های حقوقی، چه پیامدهای مثبت و منفی ای خواهد داشت.

 

مواد 19 و 20 قانون مجازات اسلامی

ماده 19: دادگاه می تواند کسی را که به علت ارتکاب جرم عمدی به تعزیر یا مجازات بازدارنده محکوم کرده است، به عنوان تتمیم حکم تعزیری یا بازدارنده مدتی از حقوق اجتماعی محروم و نیز از اقامت در نقطه یا نقاط معین ممنوع یا به اقامت در محل معین مجبور نماید.

ماده 20: محرومیت از بعض یا همه حقوق اجتماعی و اقامت اجباری در نقطه معین یا ممنوعیت از اقامت در محل معین باید متناسب با جرم و خصوصیات مجرم در مدت معین باشد. در صورتیکه محکوم به تبعید یا اقامت اجباری در نقطه ای یا ممنوعیت از اقامت در نقطه معین، در اثنای اجرای حکم محل را ترک کند یا به نقطه ممنوعه بازگردد، دادگاه می تواند با پیشنهاد دادسرای مجری حکم، مجازات مذکور را تبدیل به جزای نقدی یا زندان نماید.

 

همدان میزبان پروانه ها

دوشنبه 10 اردیبهشت 1386 4:20 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: جامعه نظرات: 4 نظر چاپ

اول از همه روز دهم اردیبهشت روز ملی «خلیج فارس» را شادباش می گویم.

بعد هم اینکه دو هفته ای بود که درگیر مسایل انتخاب شهردار و ....بقیه امور مربوط به شورا بودیم و فرصت نوشتن پیدا نکردم تا دیروز که آغاز به کار شورا ها بود و با حضور در دفتر فرماندار، انتخابات هیات رییسه هم انجام شد و با انتخاب آقای «احمد حسنی حلم» به عنوان رییس شورای شهر همدان، شورای سوم کار خود را شروع کرد .

                                                 ******

TinyPic image

 

اما دیشب افتتاحیه «بیست و یکمین جشنواره بین المللی فیلم کودک و نوجوان» بود. دیروز بعد از انتخابات هیات رییسه، به همراه سایر اعضا رفتیم دبیرخانه جشنواره برای عرض خسته نباشید. و جلسه ای کوتاه با رییس اداره فرهنگ و ارشاد و هم چنین آقای« رضاداد» دبیر جشنواره. واقعا زحمات کمیته اجرایی جشنواره قابل تقدیر بود. تجهیز و باز سازی 6 تالارسینما ظرف مدت 6 ماه کار شایسته و تحسین برانگیزی  است.

شب هم افتتاحیه جشنواره بود. وقتی وارد سالن ابن سینا شدم، جمعیت مشتاق پشت درهای بسته به این نکته خیلی صریح اشاره داشت که این شهر به سالنی بزرگتر نیاز دارد و سال ها هم هست که این را می گوییم اما هنوز ....

پروانه های رنگی بر در دیوار سالن پرواز می کردند. حضور دختر ها و پسر بچه هایی که لباس های یکدست به رنگهای سبز و سفید و قرمز پوشیده بودند و با خواندن ترانه های زیبای کودکی مان:« خوشحال و شاد و خندانم.....» و «ما فرزندان ایرانیم....» شادی خاصی را به وجود آورده بود. بازیگر خردسال فیلم «میم مثل مادر» هم به روی سن آمد و شعری به یاد رسول ملاقلی پور خواند.

سخنرانی ها و صحبت های استاندار همدان، معاونت سینمایی وزارت ارشاد، پوران درخشنده، مسعود کرامتی، اسدالله اعلایی و... هم چنین نمایشی عروسکی، ادامه برنامه بود.

50 داور کودک و نوجوان بخش سینمای ایران جشنواره را داوری می کنند که 25 نفر همدانی و بقیه از شهرهای دیگر هستند و میهمان بچه های همدانی. 14 داور هم بخش سینمای بین الملل را داوری می کنند.

در پایان  مراسم نور افشانی بود و بعد هم .........ترافیک سنگین بلوار مفتح!!!

 

 TinyPic image

TinyPic image

 

TinyPic image

 

TinyPic image

 

TinyPic image

 

TinyPic image

 

TinyPic image