نمی دانم من دنیا را اشتباه می بینم یا آنها. نمی دانم. هرچه هست این است که گرچه نمی خواستم تلخ فکر کنم و می خواستم با دید خوب نگاه کنم و کار را شروع کنم، اما ....
خیلی دل گرفته ام و چه قدر نزدیکم به حال شیخ اشراق، آن هنگام که در پی دوستی است تا دمی به اندوهش، خالصانه گوش فرا دهد، غافل از آنکه دوستی های روزگار، بازرگانی شده.
دل گرفته ام و فقط می دانم که در بازی قدرت برای خودم هیچ نمی خواهم. در این روزگار تنها باید دلی به وسعت دریا داشت و نگاهی بیکران...........باقی بماند برای بازرگانان.
« هیچ کس هست که چندانی سمع (گوش) عاریت دهد که گوشه ای از اندوه خویش با او بگویم تا مگر پاره ای از این اندوهان من تحمل کند به شرکتی؟ که دوستی هیچ کس صافی نگردد تا دوستی از آمیختگی کدورت نگاه دارد. و این چنین دوست خالص کجا یابم؟ که دوستی های این روزگار، بازرگانی شده است.
آن وقت بر دوستی شوند، که حاجتی پدید آید و مراعات این دوست فرو گذارند، چون بی نیازی پدید آید. مگر دوستانی که پیوند ایشان از قرابت الهی بود و محبت ایشان از مجاورت آسمانی و دل های یکدیگر را به چشم حقیقت نگرند و زنگار شک و پندار را از سر خود بزدایند.
ای یاران حقیقت! خویشتن همچنان فرا گیرید که خار پشت. باطن شما آشکار است و ظاهر شما پوشیده.
ای یاران حقیقت! همچنان از پوست بیرون آیید که مار بیرون آید و همچنان روید که مور رود تا آواز پای شما کس نشنود.
و بر مثال کژدم باشید که پیوسته سلاح شما پس پشت شما بوَد که دشمن از پس بر آید.
و زهر خورید تا خوش زیید. مرگ را دوست دارید تا زنده مانید.
و پیوسته می پرید و هیچ آشیانه ی معین مگیرید که همه ی مرغان را از آشیانه گیرند.
و اگر بال ندارید که بپرید، به زمین فرو خزید چندان که جای بدل کنید.
و همچون شتر مرغ باشید که سنگ های گرم کرده فرو برد. و چون کرکس باشید که استخوان های سخت فرو خورد.
و همچون سمندر باشید که پیوسته میان آتش باشد، تا فردا آتش به شما گزندی نکند.
و همچون شب پره باشید که به روز بیرون نیاید، تا از دست دشمنان، ایمن باشید.
ای یاران حقیقت ! هیچ شگفت نبود اگر فریشته(فرشته) فاحشه نکند و بهیمه(چارپا) کار زشت کند، که فریشته آلت فساد ندارد و بهیمه آلت عقل ندارد. بل شگفت کار آدمی است که فرمانبر شهوت شود و خویش را سخره ی شهوت کند، با نور عقل.
آن آدمی که به وقت حمله ی شهوت قدم استوار دارد از فریشته افزون است و باز، کسی که فرمانبردار شهوت بوَد از بهیمه بس بَتر(بدتر) است.»
«بخشی از قصه ی مرغان از شیخ اشراق سهروردی»
جمعه 4 خرداد 1386
موضوع:
نظرات: 

