من با آن چه می گویی مخالفم، ولی تا پای جان ایستاده ام تا تو بتوانی آزادانه حرفت را بزنی. ولتر سفری به قلب تاریخ باستان ایران - نقطه سر خط

نقطه سر خط

یادداشت های مهرنوش نجفی راغب


آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

سفری به قلب تاریخ باستان ایران

یکشنبه 23 فروردین 1388 1:46 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: سفرها و گذرها نظرات: 8 نظر چاپ

پس از دید و بازدید های نوروزی- سیاسی تا خیلی نگذشته  از سفرم بگویم. سفرم طولانی بود و دیدنی ها ی زیادی بود و لذت بردم  که تنها فرصت می کنم چند مورد که برایم خاطره اند را بازگو کنم.

 

مسیر بسیار زیبای سردشت و لالی 

لحظه سال تحویل را در کنار بزرگترین معبد خشتی و آجری جهان، زیگورات چغازنبیل و با سفره ی هفت سین کوچکی که  در آخرین لحظات سال 1387 از بچه های شوش خریداری شد تحویل کردیم. لحظه سال تحویل نه رادیو داشتیم نه تلوزیون. حقیقتا قیدش را زده بودیم. و البته فرقی هم نمی کرد چون گفته شده که امسال هم مانند سال قبل، در تلوزیون از ساز و دهل و شلیک توپ برای اعلام سال تحویل خبری نبوده و در سکوت بی معنایی اعلام شده که سال 1388 آغاز شده است! و ظاهرا سردرگمی هم برای بیینندگان ایجاد شده و بالاخره متوجه نشده اند که سال تحویل شده یا نه؟! به هر حال این دست شاهکارهای صدا و سیمای ملی!!!!! دیگر تکراری شده و به نظر می رسد اینگونه برخورد ها، تبلیغ غیر مستقیم ماهواره است!! 

زیگورات چغازنبیل و کژسلیقگی میراث فرهنگی (سطل آشغال را ببینید) 

و اما معبد زیگورات چغازنبیل یکی از شاهکارهای معماری دوره ی عیلامی هاست و شکوه خاصی دارد. متاسفانه رها شده است و به درستی از آن محافظت نمی شود. یک راهنما ندارد تا برای گردشگران و بازدیدکنندگان توضیح دهد. حتی بروشوری هم برای ارایه وجود. هیچگونه امکانات برای بازدیدکنندگان موجود نیست. و تنها در بیابانی برهوت و زیر تیغ آفتاب رها شده. تنها چند درخت خود رو در نزدیک این بنا بود که توانستیم در زیر آن بنشینیم و چشم به زیگورات، سالمان را تحویل کنیم! حتی تابلوهایی که به درستی گردشگران را هدایت کند و یا جاده را نشان دهد وجود ندارد. و بسیاری از مسافران خوزستان اینجا را نمی شناسند و در واقع شناساننده ای هم موجود نیست.

آرامگاه یعقوب لیث

در 10 کیلو متری دزفول و در برهوتی دیگر، بنای آرامگاه یعقوب لیث صفاری قرار دارد. یعقوب لیث بنیانگزار سلسله صفاریان و اولین حکومت ایرانی پس از ورود اعراب به ایران است. همچنین اولین حکمرانی است که پس از 200 سال زبان رسمی را به فارسی برگرداند.  

 

 بنای آرامگاه یعقوب لیث در شاه آباد

این بنا نیز رها شده است. در حالیکه می تواند با رسیدگی و تبلیغ، یکی از جاذبه های گردشگری منطقه باشد. هیچگونه امکانات رفاهی برای گردشگر وجود ندارد و محوطه خشک و برهوت است در حالیکه می توان محوطه ای زیبا و سرسبز و باغی گلکاری شده برای آن ایجاد نمود. داخل بنا وضعی اسفبارتر دارد که در عکس زیر مشهود است. مردم محلی اینجا را زیارتگاه می دانند و باور دارند که امامزاده ای ست با نام شاهزاده قاسم. و برای آنکه بنا مورد تخریب قرار نگیرد و بیش از این از بین نرود و خشم محلی ها را موجب نگردد،هنوز با عنوان امامزاده برای محلی ها مورد استفاده قرار می گیرد. و تابلوی امامزاده قاسم درکنار تابلوی آرامگاه یعقوب لیث قرار دارد!  

گردنه های زیبا و دیدنی دهدز 

 کول فرح

محوطه ای باستانی در ۷ کیلومتری ایذه. مربوط به دوره ی عیلامی. و طبق موارد قبلی، رها شده و هیچگونه حفاظتی از آن نمی شود. تنها تابلوی کمرنگی از میراث فرهنگی وجود دارد که یک توضیح 3 سطری درباره محوطه بر ان حک شده است که آن هم اطلاعاتی غلط و اشتباه!!! راهنما نیست و هیچ چیز دیگر مبنی بر حضور سازمان میراث فرهنگی وجود ندارد. حقیقتا استان خوزستان یکی از ضعیف ترین استان های کشور در راستای معرفی و حفظ و نگهداری آثار باستانی است. اگرچه در سراسر کشور آثار باستانی در معرض خطرند و تقریبا فراموش شده اما این استان از همه جا بدتر است و بسیار مایه تاسف.  و باز NGO ها که بار کم کاری ادارات را بر دوش می کشند، بدون هیچ چشمداشتی. منظورم سازمان مردم نهاد آریاپیر است. 

 پیرمردی در بدو  ورود از ما استقبال می کند. اسمش را نپرسیدم و بر اساس ان جی اویش  او را آریا پیر صدا می زدم. آریا پیر سالیان سال است که همین جا زندگی می کند، در کول فرح. اینجا روستای کوچکی بوده در کنار این آثار تاریخی دوره ی عیلامی. حال از روستا فقط خانه ی آریا پیر مانده و همه رفته اند و کوچ کرده اند. اما آریا پیر به دلیل توصیه گریشمن و علاقه ای که به حفظ این آثار تاریخی دارد همین جا مانده و داوطلبانه به عنوان راهنما برای بازدیدکنندگان توضیح می دهد. او از لرهای بختیاری است. و با لهجه ی شیرینی برایمان از تاریخ اینجا و از خاطراتش با گریشمن و از درد دل هایش و گلایه هایش از سازمان میراث فرهنگی که هیچ توجهی به اینجا ندارد و نا آگاهی بازدیدکنندگان که بعضا او را جدی نمی گیرند، می گوید.  

آریا پیر سواد ندارد اما اطلاعات بسیاری از محوطه های باستانی ایذه به خصوص کول فرح دارد و همه را هم مدیون گریشمن می داند که در سال 1345 به اینجا آمده و 15 روز در کلبه ی کوچک آریاپیر سر کرده و  به بررسی و تحقیق این محوطه پرداخته و اطلاعات خود را به آریا پیر منتقل کرده است. و آریا پیر هم به دلیل بی توجهی و بی اهمیتی سازمان های متولی دارد اطلاعات بار ارزش خودش را نوه اش آموزش می دهد تا دست کم در این وانفسای بی توجهی مسئولان، سینه به سینه منتقل شود شاید روزی سازمان میراث فرهنگی و متولیان امر، از خواب بیدار شوند. آریا پیر تمام نقش ها و کتیبه ها را توضیح می دهد. و عنوان می کند که پشت کوه نیز آثار بیشتری وجود دارد و تقریبا می شود گفت بیش از 100 خانه  و هم چنین دو گور دسته جمعی که مربوط به درگیری ای که بین آشوریان و ایلامیان اتفاق افتاده است می باشد.  

کتیبه ها و نقش های دیگری نیز وجود دارد که هرکدام داستانی دارد و همه را گریشمن برایش توضیح داده است. گفت که همه ی این کوه ها را با گریشمن گشته است. و چه قدر وی را دوست داشت و می گفت چه مرد فروتن و افتاده حالی بود و اینکه هیچ هموطنی به من چیزی یاد نداده اما او که خارجی بود و مسلمان هم نبود به من کلی چیز یاد داد حتی علایم خط عیلامی را.  

 تعریف های آریاپیر آنقدر شیرینند که دلم می خواهد فقط بشنوم و او هم از اینکه بازدیدکننده ای به حرف هایش گوش می دهد خوشحال است. چرا که می گوید بازدیدکنندگانی که می آیند اصلا نمی پرسند اینجا چیست و فقط نگاه می کنند و می روند و دل خود را به اطلاعات غلطی که بر روی تابلوی میراث فرهنگی حک شده خوش می کنند.

آریا پیر لباس محلی به تن دارد و شاید به همین دلیل، بازدید کنندگان فکر نمی کنند که او می تواند یک راهنمای تمام عیار باشد و او را با یک فرد عامی اشتباه می گیرند. 

 لهجه ی لری آریاپیر دقیقا لهجه ی افراد یکی از سریال های  مثلا طنز تلوزیون است که یکی دو سال پیش پخش می شد. و باز دلم از دست صدا و سیما خون می شود. 

 فکر می کنم این آریا پیر که به عشق این آثار اینجا مانده و وظیفه ای بر خود احساس می کند ارزشی بسیار والا دارد و چه قدر فرق می کند با سازندگان برنامه های مثلا طنزی که خمیر مایه طنزشان! به سخره گرفتن پوشش و لهجه و آیین آریا پیر است. و حقیقتا که باید سازندگان آن سریال و مدیران صدا و سیما شرمنده باشند.  

همیشه آدم هایی هستند که ما به آنها مدیون باشیم.