حالا من هم کمی که به گذشته ها سرک می کشم می بینم که سن وسالم! دیگر به من هم اجازه می دهد که بتوانم برای نسل جدیدتر از گذشته ها تعریف کنم و اینکه ما اینطوری بودیم و دوره ی ما این جوری بود و ... و در آخر هم با حسرت بگویم: خوش به آن روزها... . حتی اگر دوره ی کودکی مان با اول انقلاب و جنگ و تحریم و ... همراه بوده باشد.
امشب هم شب یلدا یا شب چله است. شب زایش خورشید. شب پیروزی کاوه بر ضحاک. و حالا یاد گذشته می افتم که شب یلداهایمان چه جوری بود و بگویم یادش به خیر چه روزهایی بود. البته نمی خواهم خیلی دور بروم. منظورم همین 7-8 سال گذشته است. اینکه با بچه های NGO ها و با تمام سختی ها و خالی بودن دستهایمان سعی می کردیم جشن شب چله را در شهر وبه شکل عمومی برگزار کنیم ... روزهایی که آجیل شب چله را در پارچه های ساتن رنگی می ریختیم و با شور و نشاط بین مردم تقسیم می کردیم. روزهایی که سعی می کردیم شب چله ای خاطره انگیز برای مردم بسازیم تا بزرگترها هی نگویند شب چله هم شب چله های قدیم. ولی... نمی دانستیم که روزی هم خودمان به یاد آنروزها که دیگر نیست افسوس می خوریم.
حقیقتا این روزها خیلی ها دل و دماغ ندارند.دم درِ آجیل فروشی ها صف بسته اند برای خرید آجیل شب چله ولی لبخندی بر لبشان نیست. این روزها یارانه، تحریم، فتنه،بازداشت،بیگانگان، ترور و ... واژه هایی ست که هرروز و هزار بار می شنویم. واژه های این روزهایمان، رنگی نیستند و یکسره خاکستری اند...
و خلاصه امشب، من هم در دل گفتم خوش به آن روزها و فال حافظ شب چله ام را گرفتم به نیت روزهای خوشی که در آینده برای مردمم خواهد آمد ...
دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد/ کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
خاک وجود ما را از آبِ دیده گِل کن / ویران سرای دل را گاه عمارت آمد
این شرح بی نهایت کز زلف یار گفتند / حرفی ست از هزاران کاندر عبارت آمد
امروز جای هرکس پیدا شود ز خوبان / کان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد
سه شنبه 30 آذر 1389
موضوع:
نظرات: 

