من با آن چه می گویی مخالفم، ولی تا پای جان ایستاده ام تا تو بتوانی آزادانه حرفت را بزنی. ولتر بهمن 1389 - نقطه سر خط

نقطه سر خط

یادداشت های مهرنوش نجفی راغب


ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

وقتی جای همه چیز برعکس می شود!

پنجشنبه 28 بهمن 1389 01:13 AM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: جامعه نظرات: 20 نظر چاپ

نماینده ی مردم اسمش روی خودش است. نماینده ی مردم، نه نماینده ی دولت یا حکومت یا هر جای دیگر. حتی اگر بگوییم مجلس جزیی از ساختار سیاسی یک حکومت است اما نماینده، نماینده مردم است در این ساختار سیاسی.

اما این روزها که جای همه چیز عوض شده و حتی کار به جعل هویت بعد از مرگ هم رسیده!، می بینیم که نمایندگان در خانه ی ملت! علیه ملت شعار می دهند و محکومشان می کنند در حالیکه بقیه ی آنچه رخ داده است را نمی بینند! 

 وقتی کسی با رای وارد مجلس یا شورای شهر می شود دیگر نماینده ی مردم است حتی اگر بخشی از مردم، مخالف نظر من که نماینده هستم باشندُ، به هر حال نماینده است و باید حالِ آنها را هم درنظر بگیرد نه اینکه پشت به آنها بایستد و شعار مرگ سر دهد. شعاری که از توده انتظار هست ولی از کسی که نام نماینده را یدک می کشد و بایستی حرف ها و اظهار نظراتش فراتر از توده باشد و بر پایه ی وجیهه ای از منطق و عقلانیت و تدبر، پذیرفتنی نیست حتی اگر بر پایه ی منطقِ منِ نماینده، حرف ملت یا حرکت آنان اشتباه بوده و مخالف تمام عقاید و آرمان های من. 

و حقیقتا جایگاه خانه ی ملت تا این حد تنزل یافته است که ساعات مجلس ما این روزها، به جای بحث و پرس و جو  درباره بودجه ی سال 90 و نگرانی و دغدغه ی هزاران بحث اقتصادی و سیاسی و اجتماعی دیگر که لوایح معطل مانده و بررسی و تصویب نشده را به دنبال دارد(حال اصلا به بازداشت ها و برخورد با معترضان و ... کاری نداریم!) به مراسم شعار گویی علیه بخشی از مردم خودش تبدیل شود و نمایندگان به جای دعوت به آرامش و اندیشیدنِ تدبیری برای شنیدن حرف معترضان، فریاد سر دهند که معترضان را اعدام کنید؟! 

یعنی حقیقتا مجلس ما از مجلس بحرین (که روزی جزیی از خاک ایران بوده است) کمتر است که در مجلس بحرین، نمایندگان اعتراض می کنند به نحوه ی برخورد با معترضان و اینجا نماینده، دادستان و قاضی هم می شود و به ناگه حکم اعدام را خواهان می شوند؟! 

نمی دانم، جز تاسف حرفی برای گفتن می ماند؟!  و آیا اینکه این حرکت، درشأن یک نماینده بوده؟!

 

 

 

 

 

پدرخوانده!

جمعه 22 بهمن 1389 7:47 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: شهر و شورا نظرات: 6 نظر چاپ

در صفحه ی «فیس بوک» ام بحثی باز شد در خصوص افراد ذینفوذ در برخی شهرها که مثلا در همدان تحت عنوان پدرخوانده! نیز مطرح می شوند. با نظرات متفاوتی که آیا این پدرخوانده ها هستند که اجازه ی پیشرفت و توسعه را نمی دهند و همیشه مانع سرمایه گذاری دیگران اند یا نه. اینکه آیا این پدرخوانده ها هستند که شهر را می چرخانند و ما حق داریم همه ی مشکلات و گرفتاری ها را به گردن آنها بیندازیم یا نه. آیا آنها هستند که اگر تصمیم بگیرند مدیری باشد مدیر می ماند و اگر نخواهند، باید مدیر هرچه سریع تر محو شود! یا نه و ... و بالاخره چون آنهایند که همه کاره اند پس همه چیز تقصیر آنهاست! 

حقیقت را بخواهید، اگرچه نفوذ این افراد را نمی توان نادیده گرفت که با چیدمان نیروهایی که دارند سعی می کنند همیشه شرایط را به نفع خود و گروهشان تغییر دهند تا منافعشان تامین شود و یا مانع هایی که ممکن است بتراشند بر سر راه مدیری که نمی خواهد زیردست آنها باشد، ولی من معتقد نیستم که فرافکنی کنیم و بگوییم مقصر اصلی، ذینفوذها یا پدرخوانده هایند. 

به بیان دیگر، ضعف خود را نباید پای دیگری بگذاریم. اگر مدیران و مسئولان و نمایندگان مردم و ... در برابر ایشان(ذینفوذان) زبون نباشند و سستی نکنند و دربرابر تصمیمات دیکته شده ایستادگی نشان دهند و در برابرش کرنش نکنند و سر تکریم فرود نیاورند، پدرخوانده ها شکل نمی گیرند. قدرتِ پدرخوانده در دستان من و تو، در دستان مدیر و نماینده و عضو شورای شهر است و اگر این قدرت را از وی بگیرند، بنده ی خدا چیزی ندارد جز ادعا.   

ایراد کار آنجاست که گذشته از مدیر و مسئولان اداری و تشکیلاتی که بالاخره جایگاه و مقامشان در گرو است!، نمایندگان مردم مانند اعضای شورای شهر نیز بعضا مطیع فرامین ذینفوذها می شوند در حالیکه نماینده ی مردم اند و حتی آنها که مطیع و نیروی در رده ی ایشان نیستند، اما متاسفانه بعضا در برابر خواسته ها و تصمیمات پدرخوانده کوتاه می آیند که مبادا مغضوب وی شوند و ... آن وقت دیگر با مخالفت و ایستادگی تنها دو سه نفر کاری از پیش نمی رود و همچنان پدرخوانده، پدرخوانده است.

این دردِ اصلی است. دردِ اصلی خودمانیم نه پدرخوانده. خودمان که نمی خواهیم زحمت مبارزه (مبارزه که نه، مقاومت) را به خود بدهیم. خودمانیم که پدرخوانده را بزرگ می کنیم و از او غولی می سازیم که خودمان هم می ترسیم!! 

 فرد ذینفوذ هر که هست یک آدم است مانند من و شما. دیگران اند که بزرگش می کنند وگرنه خود، بزرگ نیست. باور کنید.

 

 

 

 

بترسیم از اینکه دارد عادتمان می شود!!

سه شنبه 19 بهمن 1389 2:59 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: جامعه نظرات: 1 نظر چاپ

گزارش سازمان عفو بین الملل را از آخرین وضعیت حقوق بشر در مصر می خواندم. در این گزارش، بنا بر مشاهدات گزارشگران، روش های مقامات حکومتی برای سرکوب اعتراضات ذکر شده بود . وعده ی تغییر، خشونت، ارعاب، اشاعه ی اطلاعات برای ایجاد ترس و نا امنی، جنگ رسانه ای و بسیج امکانات و منابع دولتی برای رد اینکه حسنی مبارک خائن است، فیلتر و سانسور و قطع اینترنت و محدودیت دسترسی به اطلاعات، سرکوب صداهای مستقل، محدودیت برای روزنامه نگاران خارجی، تیرباران جوانان و تهدید خانواده ها، بازداشت های غیرقانونی و بدون تفهیم اتهام، محاکمات اختصاری و بدون رعایت تشریفات آیین دادرسی، از جمله روش های سرکوب معترضان است. 

همچنین فعالان صنفی و کارگری نیز صرفا به جهت بیان نظراتشان و اعلام نارضایتی بازداشت می شوند و ... 

                                                     *** 

می اندیشم: ... همه جا ! ..... وحشتناک است که شنیدنِ این حرف ها و واژهایی چون بازداشت، تهدید، خشونت، اعدام، فیلتر و سانسور و ... دارد برایمان عادی می شود. باید بترسیم از عادت، عادت، عادت ... 

 

 

 

 

توتیا

یکشنبه 17 بهمن 1389 1:32 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: لحظه ها نظرات: 1 نظر چاپ

 

گل توتیا(گلی مینیاتوری و منحصر به فرد در تخت نادر-الوند) 

این عکس زیبا هدیه آقای اکبر چلوییان است برای رنگین شدنِ وبلاگم بعد از نایب رییسی هیات کوهنوردی استان! ممنون. 

 

 

 

 

درختکاری و پیشنهادات شما

چهارشنبه 13 بهمن 1389 04:31 AM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: شهر و شورا نظرات: 4 نظر چاپ

برای هفته ی درختکاری که در اسفند ماه برگزار می شود هر سال سازمان پارک ها و فضای سبز برنامه هایی دارد مثل توزیع نهال. اما شما هم اگر پشنهاداتی خاص برای برگزاری برنامه در امسال دارید، برایم ای میل بزنید یا همین جا پیام بگذارید.