این روزها به حقیقتِ این شعرِ شاملو بیشتر می رسم که:
... ما بی چرا زندگانیم و آنان به چرا مرگِ خود، آگاهانند ...
یادداشت های مهرنوش نجفی راغب
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
این روزها به حقیقتِ این شعرِ شاملو بیشتر می رسم که:
... ما بی چرا زندگانیم و آنان به چرا مرگِ خود، آگاهانند ...
این روزها هوا، هوایِ بهاری است و می گویند باید از این هوا نهایت استفاده را برد. شاد و رها... ولی من هم مانند قیصر امین پور زمزمه می کنم:
گفتی غزل بگو، چه بگویم مجال کو؟
شیرینِ من! برای غزل شور و حال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل ولی
گیرم هوایِ پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فالِ نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصلِ دلم را ورق زدم
آن برگ های سبزِ سرآغازِ سال کو؟
...
هنوز ۱۳ نوروز نرسیده پس می شود عید را تبریک گفت. البته تاخیر زیاد مرا در تبریک نوروزی و پاسخ ایمیل ها و پیام های پر مهرتان ببخشید.
سالی داشته باشید با دل هایی امیدوار و لب هایی پرخنده و دست هایی پر مهر. به این امید که در سال جدید، آگاهی را بیشتر و بهتر تجربه کنیم و به این امید که دیگر هیچ اندیشه ای در بند نباشد.
نوروز فرخنده
این عکس زیبا هم هدیه یکی از دوستان است که برایم ارسال کرده بودند و من هم این هدیه را اینجا می گذارم و با شما شریک می شوم.
حالا من هم کمی که به گذشته ها سرک می کشم می بینم که سن وسالم! دیگر به من هم اجازه می دهد که بتوانم برای نسل جدیدتر از گذشته ها تعریف کنم و اینکه ما اینطوری بودیم و دوره ی ما این جوری بود و ... و در آخر هم با حسرت بگویم: خوش به آن روزها... . حتی اگر دوره ی کودکی مان با اول انقلاب و جنگ و تحریم و ... همراه بوده باشد.
امشب هم شب یلدا یا شب چله است. شب زایش خورشید. شب پیروزی کاوه بر ضحاک. و حالا یاد گذشته می افتم که شب یلداهایمان چه جوری بود و بگویم یادش به خیر چه روزهایی بود. البته نمی خواهم خیلی دور بروم. منظورم همین 7-8 سال گذشته است. اینکه با بچه های NGO ها و با تمام سختی ها و خالی بودن دستهایمان سعی می کردیم جشن شب چله را در شهر وبه شکل عمومی برگزار کنیم ... روزهایی که آجیل شب چله را در پارچه های ساتن رنگی می ریختیم و با شور و نشاط بین مردم تقسیم می کردیم. روزهایی که سعی می کردیم شب چله ای خاطره انگیز برای مردم بسازیم تا بزرگترها هی نگویند شب چله هم شب چله های قدیم. ولی... نمی دانستیم که روزی هم خودمان به یاد آنروزها که دیگر نیست افسوس می خوریم.
حقیقتا این روزها خیلی ها دل و دماغ ندارند.دم درِ آجیل فروشی ها صف بسته اند برای خرید آجیل شب چله ولی لبخندی بر لبشان نیست. این روزها یارانه، تحریم، فتنه،بازداشت،بیگانگان، ترور و ... واژه هایی ست که هرروز و هزار بار می شنویم. واژه های این روزهایمان، رنگی نیستند و یکسره خاکستری اند...
و خلاصه امشب، من هم در دل گفتم خوش به آن روزها و فال حافظ شب چله ام را گرفتم به نیت روزهای خوشی که در آینده برای مردمم خواهد آمد ...
دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد/ کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
خاک وجود ما را از آبِ دیده گِل کن / ویران سرای دل را گاه عمارت آمد
این شرح بی نهایت کز زلف یار گفتند / حرفی ست از هزاران کاندر عبارت آمد
امروز جای هرکس پیدا شود ز خوبان / کان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد
آخرِ شب است و با صدای نیِ استاد کسایی، مولوی می خوانم و مشق می کنم (خطاطی) ...
غزل های مولانا بر روح خسته ام اثر عجیبی دارد وقتی می خوانم : من غلامِ قمرم غیرِ قمر هیچ مگو/ ...
و وقتی مشق می کنم که: عالم این خاک و هوا گوهر کفر است و فنا/ در دلِ کُفر آمده ام تا که به ایمان برسم
و همیشه برایم سوال است که چرا از این غزلِ ( بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست) این ابیاتش را در دوران دبیرستان برایمان سانسور می کردند:
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو/ آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
...
وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست/ وان ناز و باز و تُندیِ دربانم آرزوست
...
یک دست جام باده و یک دست جعد یار/ رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست
شاید واژه های ممنوعه ی!! آن ها همواره باعث سانسور این ابیات که به نظرم می توانند بیت الغزل های این غزل باشند، می شد!!