دل نوشته...
عاشقِ کویرم،
کوه، دشت، دریا.
هر آنجا که آنقدر آسمان باشد
که وقتی دست هایم را باز می کنم،
می دوم و می چرخم،
جز نسیم را حس نکنم.
و آنقدر فریاد بزنم،
تا همه ی وجودم،
در فریادهایم گم شود.
در آنصورت
خواهش می کنم
پیدایم نکنید...
یادداشت های مهرنوش نجفی راغب
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
دل نوشته...
عاشقِ کویرم،
کوه، دشت، دریا.
هر آنجا که آنقدر آسمان باشد
که وقتی دست هایم را باز می کنم،
می دوم و می چرخم،
جز نسیم را حس نکنم.
و آنقدر فریاد بزنم،
تا همه ی وجودم،
در فریادهایم گم شود.
در آنصورت
خواهش می کنم
پیدایم نکنید...
ای مترسک های غرور!
ما،
گنجشکک هایِ نوریم.
لبخندهای کرم خورده،
قلب هایِ مجروحِ ما را،
گول نخواهد زد.
دیگر از شب هراسمان نیست.
خورشید، ما را می خوانَد،
زمین برای شما.
داشتم مجلات قدیمی ام را مرتب می کردم و البته عادت دارم موقع مرتب کردن، هر کاغذی که ببینم بخوانم یا دست کم نگاهی به آن بیندازم(از تکه روزنامه گرفته تا ورق پاره و مجله و...) و حساب کنید که به این طریق، چه قدر مرتب کردن مجلات قدیمی طول می کشد!! مجله ی سروش نوجوان (شماره امرداد 73) مرا به دنیای نوجوانی ام برگرداند. آن موقع پانزده سالم بود و این چهار پاره ام را در آن زمان که فریدون عموزاده خلیلی و زنده یاد قیصر امین پور، شورای سردبیری «سروش نوجوان» بودند و این مجله حال و هوای دیگری داشت و من خواننده پر و پا قرصش بودم برای مجله فرستادم. و اولین شعرم بود که چاپ شد. آن زمان تا سال اول دانشگاه، شعرهایم تقریبا این روال را داشت و به قول دوستان ادبی ام، گُل مَنگُلی بودند! و حالا ... لابُد خاکستری اند.
می دوم من پا به پای آفتاب / پیشِ رویم باغ های روشنی ست
باز در چشمم نشاطِ صُبحدم / باز در گوشم صدای روشنی ست
می دوم در دامنِ صحرا و دشت / می دوم من پا به پای جویبار
با پرستوهای صحرا می روم / تا بچینم دشتی از گُل، ای بهار!
می دوم من تا پرِ پروانه ها / تا صدای جیرجیرک های باغ
می دوم تا چشمه ای از پونه ها / تا نگاه راز دارِ یک کلاغ
می روم تا آسمانِ سبزِ دشت / می زنم خنده به روی آفتاب
باز می گویم به خورشیدِ قشنگ / آفتابِ مهربان بر من بتاب
باز می خوانم برای کوه و دشت / شعرهایم را فقط در یک کلام
من به شوقِ دیدنِ گُل آمدم / قاصدک ها، جیرجیرک ها، سلام!
شکستنی ام.
با آفتاب به دنیا آمده ام.
معشوقِ خورشید و عاشقِ ماه.
چگونه دلت راضی می شود؟!
*
شکستنی ام.
گرچه خستگیِ پاهایم را خاک ببوسد.
همزادِ نورم.
مگو که نه.
من لاله ی باغچه ام، نه طاقچه.
چگونه دلت راضی می شود؟!
پرنده ای کوچکم.
بال هایم،
پرواز را به تبعید فرستاده
و زندانِ حنجره ام،
آوازش را به زنجیر کشیده.
آوازی که،
فرصتی برایش نیست.
غروب نشده،
اعدام می شود.