من با آن چه می گویی مخالفم، ولی تا پای جان ایستاده ام تا تو بتوانی آزادانه حرفت را بزنی. ولتر زنان - نقطه سر خط

نقطه سر خط

یادداشت های مهرنوش نجفی راغب


آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

25 نوامبر، منع خشونت علیه زنان

جمعه 4 آذر 1390 11:51 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: زنان نظرات: 1 نظر چاپ

امروز، 4 آذر(25 نوامبر) روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان است.

هر روز در هر گوشه از دنیا، زنانی هستند که به نوعی قربانی خشونت اند: 

تبعیض بین فرزند دختر و پسر و برتری دادن به فرزند پسر،  ازدواج های اجباری و ازدواج در سنین پایین و خردسالی ...

خشونت های جسمی: ضرب و شتم، اقدام به کشتن، سوزاندن،سقط جنین دختر، ختنه دختران، قتل های ناموسی، ناقص کردن جسمی دختران به هر نحو به بهانه آیین و رسوم و ...

خشونت های روانی: توهین، تحقیر، تمسخر، بی توجهی، بدبینی، حبس خانگی، فحاشی و ...

خشونت های جنسی: بارداری اجباری، رابطه جنسی اجباری و همراه با خشونت، وادار کردن به دیدن عکس ها و فیلم های پورنو ... 

خشونت های اجتماعی: ممانعت از تحصیل، ممانعت از اشتغال، ممانعت از فعالیت های اجتماعی و ارتباط با خانواده و دوستان و ...

خشونت های اقتصادی: عدم پرداخت نفقه و هزینه های زندگی، گرفتن حقوق و در آمد زن به اجبار و ...


و غیر از این، ...هزاران زن و دختر، قربانی بردگی جنسی هستند ... هزاران مادر نوجوان به دلیل بارداری زودرس و عدم امکانات لازم، جان خود را از دست می دهند ... فقر در بیشتر جوامع به شدت زنانه است ... 


به خشونت علیه زنان پایان دهیم







از «خانه های امن» در هلند تا «خانه های سلامت» در ایران!

پنجشنبه 3 شهریور 1390 9:18 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: زنان نظرات: 2 نظر چاپ

همانطور که قبلا گفتم، توانستم یک کار تحقیقی کوچک درباره وضعیت خانه های امن در هلند و خشونت های خانگی زنان و خدماتی که به زنان آسیب دیده داده می شود داشته باشم. 

در هلند، شهرداری فقط به امور عمرانی شهر نمی پردازد بلکه خدمات اجتماعی گسترده ای ارائه می دهد و نهادهای مرتبط هم زیر نظر شورای شهر هستند. از حوزه ای که در شهرداری این خدمات را ارائه می دهد و همچنین از یک مرکز که خدمات بعد از گذر از بحران به زنان آسیب دیده ارائه می دهد بازدیدی داشتم و توانستم در دیدار با فعالان در این حوزه اطلاعاتی خوب بگیرم که چکیده ای از آن را می نویسم.


در هلند زنان اگر مورد خشونت واقع گردند، بعد از اعلام گزارش توسط افراد یا پلیس و یا به صورت خود معرف، به مراکزی تحت عنوان مرکز بحران انتقال داده می شوند. بین 3 تا 6 هفته در این مرکز می مانند برای بررسی وضعیت بهداشتی و روحی و همچنین اقامت خارجیان و فرزندان آنها. بر اساس شرایطی که دارند تقسیم بندی شده و به مراکز نگهداری فزستاده می شوند.

در این خوابگاه ها همه امکانات فراهم است و لازم نیست کسی با خودش وسیله بیاورد. سوییت ها را به زنانی می دهند که با بچه هایشان آمده اند. به بچه ها مشاوران مخصوص مشاوره می دهند. خدمات این مرکز شامل مشاوره های خانوادگی  و روانشناسی، بهداشتی و حقوقی ست. اگر نیاز به وکیل داشته باشند برای پیگیری کارهای حقوقی شان وکیل می گیرند. کارهای اقامت خارجیان انجام می شود تا مشکل اقامتشان حل گردد. برنامه  های آموزشی نیز برای زنان در نظر گرفته شده است.

اگر زنان بخواهند به خانه هایشان برگردند، مانعی ندارد و می توانند برگردند. در این مدت مشاوره داده می شود تا مشکلات زوجین را حل کنند و به زنانی که در ایجاد خشونت خود نیز سهم دارند آموزش های لازم داده می شود تا ایرادهای خود را رفع کنند.

در مورد زنانی که با بچه هایشان می آیند وضع کمی حساس تر است. اگر بار اول باشد و زن به خانه برگردد ایرادی ندارد و بچه ها را هم با خود می برد. اما اگر برای بار دوم مورد خشونت واقع شده باشد و بخواهد دوباره به خانه برگردد، سازمان حمایت از کودکان وارد عمل می شود و بچه ها را از زن می گیرند و به خانواده های شایسته تحویل می دهند و بچه های بالای 15 سال هم به خوابگاه می روند.


در کل زنان مددجو، بین 3 تا 6 ماه در این اماکن(خانه های امن) اقامت دارند و پس از آنکه شرایطشان برای اقامتِ مستقل فراهم شد، دولت یک خانه به همراه وسایل مورد نیاز در اختیار مددجو قرار می دهد و چنانچه لازم باشد زمینه اشتغال زنان را نیز ایجاد می کند. مددجویان می توانند برای همیشه در خانه ای که به ایشان داده می شود اقامت داشته باشند و هیچگونه مبلغی اغم از اجاره یا ... نیز اخذ نمی شود و ماهیانه حقوق هم به ایشان پرداخت می شود. در هر خانه هم دستگاه کنترل ایمنی وجود دارد که به صورت گردنبندی است بر گردن زنان مورد خشونت واقع شده که در موقع لزوم و خطر دکمه را فشار داده و با پلیس تماس می گیرند. پلیس درمواقع خطرناک ظرف 3 دقیقه و در سایر مواقع بین 5 تا 8 دقیقه خودش را می رساند. 

ارائه خدمات با مستقل شدن زنان محدود نمی شود و همچنان دولت از طریق NGO ها به ارائه خدمات ورزشی و آمورشی و مشاوره ای و بهداشتی ادامه دهد.


نکته جالب آن است که درواقع دولت هلند این همه خدمات را عمدتا به خارجیان ارائه می دهد چراکه بین 65 تا 70 درصد زنان مورد خشونت واقع شده(مددجویان) خارجی هستند که بیشتر هم ترک ها، مراکشی ها، چینی ها و مجارها و زنان ایرانی را شامل می شود. درحقیقت طبق آمارها از هر5 زن مهاجر و خارجی در هلند 1 زن توسط همسرانشان مورد خشونت واقع می شوند.

در هلند خشونت خانگی علیه زنان هم جنبه حقوقی دارد و هم جنبه کیفری.


در ایران نیز حدود 7 سالی است که اورژانس اجتماعی شکل گرفته و زنان مورد خشونت واقع شده ابتدا در مراکز بحران و بعد از آن به خانه های سلامت انتقال داده می شوند. اما زنان آسیب دیده در خانه های سلامت فقط بین 20روز تا 2 ماه می توانند اقامت داشته باشند و بعد از آن باید بروند. حالا کجا؟ ...? 

خدمات مشاوره و حقوقی و درمانی هم تا حدودی و در زمانی که زنان در خانه سلامت هستند ارائه می شود اما محدود. 

اطاله کلام می شود، بنابراین اکتفا کنم به اینکه در کل با وجود تدوین دستور العمل های اورژانس اجتماعی اما هنوز زنان آسیب دیده در جامعه ما از حمایت های اجتماعی و دولتی مطلوب و مناسبی بهره مند نیستند و بسیاری از این دست طرح ها یا خود ناقصند و یا ناقص اجرا می شوند... 






حذفِ ماده 23 ، موفقیت یا بازگشت به نیم قرن پیش؟!

یکشنبه 9 مرداد 1390 3:59 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: زنان نظرات: 1 نظر چاپ

در هفته اخیر خبری مبنی بر حذف ماده 23 لایحه حمایت از خانواده که فعلا در کمیسیون قضایی مجلس مطرح است موجی از خوشحالی ایجاد نمود. ماده فوق در خصوص تعدد زوجات بوده و به مرد اجازه می داد پس از احراز توانایی مالی و تعهد اجرای عدالت بین همسران، مبادرت به ازدواج مجدد نماید.

این ماده یکی از مواد مورد اعتراض فعالان حقوق زنان بود. حال که این ماده حذف شده (البته در کمیسیون قضایی) برخی خوش بینانه براین باورند که ازدواج مجدد مردان از قانون حذف شده است و این را موفقیتی می دانند که پس از اعتراض های پیاپی صورت گرفته است. اما آیا واقعا صِرف حذف این ماده جای خوشحالی دارد یا نه؟ آیا حقیقتا حذف ماده 23 از این لایحه به معنای حذف ازدواج مجدد مردان است؟

شاید بهتر باشد کمی به عقب برگردیم و به پیشینه ی قوانین نگاهی بیندازیم.


همانطور که می دانیم در فقه و از نظر شرعی، تعدد زوجات برای مردان مانعی ندارد و مرد می تواند تا 4 همسر دائمی اختیار نماید. در سال1307، قانون مدنی ایران مبتنی بر متون فقهی شیعه تدوین و تصویب شد که به عنوان قانون مادر در جامعه حقوقی شناخته می شود. بخش اعظم جلد دوم از قانون مدنی مصوب1307 درخصوص مسائل خانواده و ازدواج است و قسمت های پایانی جلد اول نیز درخصوص ارث می باشد. در هر دو بخش، چه در باب خانواده و چه در باب ارث، از آنجا که متن قانون بر مبنای متون فقهی نگاشته شده، حقوق همسران یک مرد درصورت تعدد زوجات دیده شده است. درواقع قانونگزار؛ همچنانکه شرع تعدد زوجات را برای مردان منع نکرده، با درج این مواد در قانون مدنی نیز تعدد زوجات را برای مردان پذیرفته است که با این وصف، این امر، منع قانونی نیز ندارد.

به طور مثال ماده 942 قانون مدنی بیان می دارد: درصورت تعدد زوجات مرد، ربع یا ثمن ترکه که تعلق به زوجات دارد بین همه آنها بالسویه تقسیم می شود.

 و یا در فصل سوم از کتاب هفتم جلد دوم قانون مدنی(مواد 1045 و 1047) که در خصوص موانع نکاح است، قانونگزار منعی برای ازدواج مجدد مردی که همسر دائمی دارد ندیده است. یا مثلا ماده 1048 با توجه به اینکه مرد می تواند ازدواج مجدد با وجود همسر داشته باشد، فقط ازدواج مرد با خواهر زن خود را ممنوع کرده و یا ماده 1049 ازدواج مرد با دختر برادر یا خواهر زن خود را منوط به اجازه زن خودش دانسته است. درحالیکه در ماده 1050 قانونگزار به صراحت ازدواج مجدد زن شوهردار را ممنوع  کرده است اما نه تنها چنین صراحت ممنوعیتی برای ازدواج مجدد مرد ندیده است بلکه چنانکه دیدیم در جای جای قانون، حقوق وتکالیفی در این باره آمده است. بنابراین طبق قانون مدنی نه تنها تعدد زوجات مردان به رسمیت شناخته شده بلکه منوط به رعایت هیچ شرط خاصی  نیز نمی باشد.


درسال 1353 و با تصویب قانون حمایت از خانواده، شروطی برای ازدواج مجدد مردان درنظر گرفته شد. ماده 16 این قانون مقرر می داشت که مرد تنها در صورت وجود یکی ازاین 9 شرط  می تواند همسر دوم اختیار کند: رضایت همسر اول، عدم قدرت همسر به ایفای وظایف زناشویی، عدم تمکین زن از شوهر، ابتلا زن به جنون یا امراض صعب العلاج، محکومیت زن به حبس، ابتلا زن به هرگونه اعتیاد مضر، ترک زندگی خانوادگی از سوی زن، عقیم بودن زن، غایب مفقود الاثر شدن زن.

درحقیقت تنها با وجود یکی از این شرایط مرد می توانست پس از مراجعه به دادگاه و اثبات مورد، جواز ازدواج مجدد بگیرد. در قسمت اخیر ماده 17 همین قانون نیز برای مردی که با داشتن همسر، بدون اخذ اجازه دادگاه ازدواج مجدد می نمود، مجازات حبس از 6ماه تا یکسال پیشبینی شده بود و حتی برای عاقد و سردفتر ازدواج  و زن جدید که آگاه از ازدواج قبلی مرد بوده اند نیز همین مجازات تسری داشت.

اگرچه در سال 1363 طبق نظریه شماره 1488 شورای نگهبان، مجازات فوق خلاف شرع تشخیص داده شد ولیکن شروط ماده 16 کماکان به قوت خود باقی بود.

تا اینکه ماده 23 لایحه حمایت از خانواده فعلی که در حال حاضر در مجلس مطرح است، ازدواج مجدد مردان را منوط به رعایت 9 شرطی که قانون حمایت از خانواده 1353 کرده بود ندانست و با حذف شروط فوق، در لایحه جدید ازدواج مجدد مردان را تنها منوط به اجازه دادگاه پس از اثبات توانایی مالی و رعایت عدالت بین همسران نمود. درحقیقت با توجه  به این ماده ، دیگر رضایت همسر اول و یا 8 شرط دیگر لازم نمی باشد.

این ماده مورد اعتراض فعالان حقوق زنان واقع شد که در نهایت پس از بحث ها و اعتراضات زیاد اخیرا در کمیسیون قضایی مجلس حذف گردید.


 اما نکته ای که که بسیار مهم است و باید بدانیم آن است که:

حذف این ماده هیچ مشکلی درخصوص ازدواج مجدد مردان را نه تنها حل نمی کند بلکه متاسفانه ما را دوباره به قبل از سال 1353 و یا در واقع ما را به سال1307 و تصویب قانون مدنی برمی گرداند. همانطور که پیش از این گفته شد در قانون مدنی، ازدواج مجدد مردان به رسمیت شناخته شده و منعی در این باره وجود ندارد.

 قوانین بعدی (قانون حمایت از خانواده 1353) سعی در محدود کردن شرایط ازدواج مجدد مردان و تعدد زوجات را داشته که لایحه حمایت از خانواده ی فعلی، همه آن شروط را حذف و صرفا ازدواج مجدد را منوط به اجازه دادگاه با احراز توانایی مالی دانسته که اگر این ماده هم حذف شود دیگر برای ازدواج مجدد، مردان نیاز به اجازه دادگاه نیز ندارند و همچنان قانون مدنی با ازدواج مجددِ بدون محدودیت، در این باره حاکم است. چراکه پس از تصویب این لایحه همچنانکه در ماده آخر آن آمده است، برخی از قوانین از جمله قانون حمایت از خانواده 1353 نیزکه برای ازدواج مجدد شرط تعیین کرده بود نسخ می شوند.

بنابراین حذف این ماده جای خوشحالی و بیان موفقیت ندارد و همچنان بحث تعدد زوجات مردان حتی این بار بدون محدودیت و رعایت شرایط خاص،  به قوت خود پابرجا خواهد بود چه بسا راحت تر و سهل تر از پیش.

درنتیجه حذف این ماده کفایت نمی کند بلکه حذف آن و اضافه نمودن ماده ای مبنی بر ممنوعیت تعدد زوجات مردان است که خواسته فعالان حقوق زنان را تامین می کند. در غیر اینصورت چنانچه ممنوعیت ازدواج مجدد مردان پذیرفته نمی شود، ماندگاری ماده 23 با درج شرایطی که در ماده 16 قانون حمایت از خانواده 1353 پیش بینی شده بود و یا حتی بدون درج شرایط فوق و با وضعیت فعلی اش(که ازدواج مجدد دست کم منوط به اجازه دادگاه است) بر نبودش ترجیح دارد.


نگذاریم خوشحالی کاذب به ما دست دهد. تحلیل دقیق این موضوع به ما نشان می دهد که حذف ماده فوق هیچ راهکار حقوقی مناسبی برای حل مساله تعدد زوجات مردان نیست و صرفا به نظر می رسد این حذف یا از روی بی دقتی و عدم آگاهی حقوقی نمایندگان بوده و یا در روزهای پایانی مجلس هشتم یک حرکت تبلیغاتی است تا جامعه را به این دید سطحی سوق دهد که مجلس نهایتا برای رعایت حقوق زنان، ماده ی فوق را از این لایحه ی جنجالی حذف کرده است.






 

حکایتِ آن رنگِ سیاه!

یکشنبه 19 تیر 1390 00:09 AM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: زنان نظرات: 5 نظر چاپ

در سفر بودم. تازه برگشته ام. سعی می کنم در اولین فرصت، از سفرم بنویسم. 

                                                      ***                                       

اما امروز در جلسه ی صحن شورا، حاج آقا محمدی (امام جمعه همدان) حضور داشت. بحث کشیده شد به وضعیت زنان و محدودیت هایی که برای زنان در جامعه وجود دارد.

نظرات متفاوت ایشان برایم جالب بود. ایشان معتقد بود که بیشترِ این محدودیت ها را ما خودمان ایجاد کرده ایم. اینکه برخی با دیدگاه های متحجرانه باعث محدودیت بیشتر برای زنان می شوند.


...(حذف) ...


راستش داستانِ تلخِ رنگ سیاه، مرا یادِ دوران مدرسه انداخت. روزهاییکه 11-12 سال بیشتر نداشتم و دوره راهنمایی بودیم و حتی جوراب هایمان نیز باید مشکی می بود! اما من هیچوقت حاضر نبودم جوراب سیاه بپوشم(خصوصا جوراب های سیاه زنانه) و همیشه جوراب نخی اسپورت سفید می پوشیدم و سرِ این جوراب هم همیشه باید با ناظم هایمان بحث می کردم. حکایتِ این جوراب سیاه تا دبیرستان و سال آخر دانشگاه همچنان با من بود! و در همه ی این دوره ها (حتی دانشگاه!) گذشته از اینکه از مقنعه تا مانتو شلوار و کیف و کفش و کاپشن و شال گردن و ... باید رنگ تیره (سیاه یا نهایتا سورمه ای تیره) می بود، جوراب هایمان هم همواره سر صف توسط ناظم ها( در دوران مدرسه) و در ورودی دانشگاه توسط حراست( در دوران دانشگاه)، چک می شد که مبادا سیاه نباشد! ...






من یک دخترم،  یک زنم،  یک همسرم، یک مادرم .. (به بهانه ی 8 مارس)

سه شنبه 17 اسفند 1389 5:07 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: زنان نظرات: 13 نظر چاپ

این متن به منظور تخطئه ی همه ی مردان نیست. احترام خاص خود را ابراز می دارم نسبت به مردانی که در باورشان، انسانیت برای زن و مرد یکسان است.

 

و بابت این قوانین نابرابر و باورهای اشتباه، مقصرند: برخی از مادران که از کودکی به دختر و پسر خردسالش یاد نمی دهند که زن و مرد برابرند. که  اگر در بسیاری  موارد توانایی هایشان متفاوت است ولی هیچ برتری نسبت به یکدیگر ندارند. برخی از زنان به دلیل عدم خود باوری و باور توانمندی شان، برخی از مردان به دلیل عدم آموزش و داشتن باورهای غلط، قانون و قانونگزاران و در کل جامعه ای که باید اصلاح شود... 

***                                                                 

 

من یک مادرم می خواهم حضانت فرزندم را داشته باشم

می خواهم من هم مانند پدرش، برابرِ او بتوانم قیم کودک خود باشم، ولیِّ او باشم نه آنکه در جاییکه من هستم ، منِ مادرِ او زنده هستم و نفس می کشم، مرا ندید بگیرند و پدربزرگ(پدرِ پدری اش) یا حتی عمویش را ولیِّ او بدانند. 

من یک زنم. ایرانی ام و می خواهم ایرانی بمانم. نمی خواهم تابعیت شوهر خارجی ام  بر من تحمیل شود. من با مردی ازدواج کرده ام که عاشق او بوده ام نه تابعیتش. می خواهم خودم انتخاب کنم که بعد از ازدواج با شوهر خارجی ام همچنان ایرانی بمانم یا تابعیت شوهرم را بپذیرم.

 

من مادرم. می خواهم فرزندم تابعیت مرا هم بتواند داشته باشد. من یک مادر ایرانی ام که با مردی از تبار افغان یا عراق یا ... ازدواج کرده ام. شوهرم به کشور خودش بازگشته و ما اینجا مانده ایم. من با کودک خردسالم مانده ام که شناسنامه ندارد چون تابعیتش تابعیت پدر است و ایرانی نیست. اما من که هستم. من مادرش هستم و ایرانی. می خواهم فرزندم تابعیت ایرانی مرا داشته باشد تا بتواند شناسنامه بگیرد و مدرسه برود.

 

من یک دخترم. می خواهم خودم برای خودم تصمیم بگیرم. این زندگی من است. همه جا باید سایه ولی و پدر دنبالم باشد. می خواهم ازدواج کنم. چهل سالم هم که بشود، تحصیلکرده و شاغل هم باشم و جایگاه اجتماعی هم داشته باشم هنوز پدرم است که باید بیاید و اجازه ازدواج مرا بدهد و اگر او اجازه نداد باید دادگاه اجازه دهد که من با کی ازدواج کنم.

 

من یک زنم. دارای جایگاه اجتماعی و علمی در جامعه. کنفرانس دارم در یک کشور خارجی و یا ماموریت کاری دارم برای شرکت در یک اجلاس. باید شوهرم بیاید محضر و اجازه خروج از کشور را به من بدهد. باید پاسپورتم را شوهرم امضا کند و به من اجازه بدهد که اصلا پاسپورت بگیرم. اما شوهرم هرجا بخواهد می تواند برود حتی لازم نیست طبق همین قانون ، به من اطلاع هم بدهد.

من یک دخترم یک زنم. می خواهم مسافرت بروم می خواهم ماموریت بروم . نه خارج از کشور که در داخل. در شهری دیگر. اما هتل نمی توانم بروم. به زن تنها اتاق نمی دهند. باید از اماکن نامه ببرم یا در خیابان بمانم.

 

من یک زنم. یک همسرم. شوهرم همسر دیگری گرفته است و می تواند دو زن دیگر نیز داشته باشد و الی اخر همسر موقت!  من می خواهم اما با یک مرد زندگی کنم و همه زندگی ام باشد و برای او هم همین طور. می خواهم خانواده ام را نگه دارم. من می خواهم متعهد بمانم و او هم متعهد باشد. نمی خواهم جزیی از حرمسرای یک مرد باشم. می خواهم همسرم باشد و همسر یعنی برابر و برابر درهر چیز حتی در تعهد. نه اینکه من مادر فرزندانش باشم. زن دیگری باشد برای مهمانی ها و افتخاراتش و زن دیگری برای لذات جنسی اش و ... .    اصلا یک مرد متاهل که متعهد هم باید باشد چه نیازی به ازدواج موقت دارد؟

 

من یک دخترم. می خواهم ازدواج کنم اما عاشق مردی شده ام که ایرانی نیست. تبعه ای است از هر نقطه دنیا.آسیا، اروپاآ امریکا و ....اما اجازه ازدواج مرا با یک مرد خارجی باید هیات دولت بدهد.

 

من یک زنم. سلامتی جسم و روح حق هر انسان است. ولی من تا چندین بار از دست شوهرم مورد ضرب و جرح شدید قرار نگیرم و چندین گواهی پزشکی قانونی نداشته باشم نمی توانم از دادگاه بخواهم که شوهرم را به خاطر بدرفتاری محکوم کند و بتوانم جدا شوم. تا برای دادگاه ثابت نکنم که شوهرم مرا آزار روحی و روانی می دهد نمی توانم جدا شوم . و من نمی توانم به دادگاه ثابت کنم که شوهرم  بدبین است و فحاشی می کند، تحقیرم می کند. همه ی این ها پشت درهای بسته خانه مان اتفاق می افتد و شاهدی ندارم.

 

من یک دخترم یک زنم. اما گواهی و شهادت من مورد قبول نیست. نمی توانم شهادت بدهم که در برابر چشمان من چه حادثه ای رخ داده. حتما باید دو زن باشیم تا گواهیمان پذیرفته شود آن موقع کامل شده ایم! می شویم برابر یک مرد!

 

من یک زنم. چگونه برای دادگاه باید بگویم که شوهرم رابطه نامتعارف جنسی از من می خواهد و من نمی خواهم. چگونه بگویم که مجبور می شوم به انجام رفتاری که از آن بیزارم. چگونه باید ثابت کنم. و تا نتوانم ثابت کنم نمی توانم جدا شوم. پس باید تحمل کنم؟

 

من یک مادرم. کودکم را به دنیا آورده ام. شیره جانم را مکیده است. کودکم دختری شیرین شده است ولی پدرش به خاطر تعصب قبیله ای اش دخترکم را به بهانه ناموس و شرف ، به بهانه بی آبرویی سر بریده است و افتخار می کند به این کار و برادرها و عموزاده هایش برایش هلهله ی غیرت سر می دهند. شوهرم قصاص نمی شود. نهایتا سه سال زندان که شاید عفو هم بخورد. چون پدر است! و پدر از قصاص  به خاطر قتل فرزندش معاف می شود.

 

من یک زنم. ولی حتی این حق را ندارم به عنوان یک بشر، شخصی ترین مساله زندگی ام را خودم مدیریت کنم. اگر نخواهم با شوهرم به هر دلیل اعم از اینکه آزرده ام کرده یا هر دلیل دیگر رابطه جنسی داشته باشم محکوم می شوم به تمکین. حتی کسی نمی پرسد چرا نمی خواهی و من فقط محکوم می شوم.

 

من یک زنم. یک دخترم. اما ارزشم نصف یک مرد است! اگر آسیبی ببینم  و مصدوم شوم، دیه ام نصف دیه یک مرد است. نمی دانم مگر خالقِ من به مردها دست ها و پاهایی اضافه تر داده است؟

من یک مادرم. دخترم کشته شده است. دختری که سال ها زحمتش را کشیده بویم تا بتواند امروز معلم باشد، مهندس باشد و ... و حالا باید نصف دیه قاتلش که مرد هست را بدهیم تا قصاص شود. 25 میلیون تومان بدهیم به قاتل دخترمان تا به کیفر برسد به خاطر قتل جگرگوشه مان!

 

 من یک دخترم. من یک زنم . مرا به قیمت جهیزیه ای که برایم می گذارند به قیمت کاسه و بشقاب و تعداد لیوان و قاشق هایم ... می سنجند و حقیرم می کنند در حالیکه نمی دانم یک مرد با زن ازدواج می کند به خاطر عشق یا با وسایل خانه به خاطر راحتی؟

 

و این همه ی حقوقی است که من ندارم.

قانون همه ی حقوقی که باید داشته باشم را ندید می گیرد و به جایش، مهریه و اجرت المثل، صدقه می دهد.

مهریه را نمی خواهم که مرا کالایی در برابر می شمرند، و اجرت المثل را نمی خواهم که حقوق زحمات سال ها پخت و پز و شست وشو و بچه داری و شوهرداری است.

من اگر با مردی ازدواج می کنم، عشقم را به او می دهم و عشق او را می خواهم.

مهریه برایم معنا ندارد چرا که کالا نیستم که مبادله شوم و اگر همراه شوهرم هستم، پس همراه او و او همراه من، زندگی را می گردانیم. به خاطر خودم است که دوست دارم عشقم را نثار همسر و فرزندم کنم و اجرتی از این بابت نمی خواهم که مرا از مقام همراهی به یک خدمتکار در زندگی تنزل می دهد.

 

من یک زنم. توانمندم. می توانم مدیر باشم. وزیر بشوم، نماینده مردم باشم یا رییس جمهور. می توانم  قاضی باشم. کسی که مرا آفریده، بزرگترین نعمت یعنی حق حیات را به من داده است. حق زندگی کردن. آنوقت مخلوقِ دیگر او، حق انتخاب و حق داشتن یک مَسندی را به من نمی دهد! خالقِ من تشخیص داده است که من آنقدر توانمندم که می توانم  به وجود بیایم و باشم و مخلوقِ او، مرا ناتوان می داند و احساسات مرا بهانه می کند برای ممانعت از قضاوت. احساساتی که مرا کامل تر کرده است نه ناقص.

 

من یک دخترم یک زنم. می خواهم شاد باشم و بخندم. قهقهه بزنم. شاد بودن حق من است. دویدن حق من است. می خواهم دوچرخه ام را بردارم و کوچه باغ ها را رکاب بزنم بی هیچ دغدغه. رنگ های شاد را دوست دارم و آن حق من است.

می خواهم آفتاب را حس کنم. از آفتاب سهم دارم. می خواهم در فضای باز ورزش کنم، بدوم و این همه سهم من است از زندگی.

قیم نمی خواهم. باور کنید خودم می دانم کجا خوب است بروم و کجا خوب نیست. دوست دارم در ورزشگاه هم پای برادرم، همسرم و پدرم برای تیم ملی ام شادی کنم و فریاد بزنم.  می خواهم تنها بروم سفر، تنها بروم پارک قدم بزنم وقت هایی که دلم گرفته است بی آنکه چشمی هرز نگاهم کند و کلامی هرز بشنوم.

باور کنید خودم می توانم از خودم دفاع کنم. می دانم چگونه باشم. می دانم چه بپوشم. کجا بروم.

من یک دخترم، یک زنم، یک همسرم، یک مادرم.

من نیمی از جامعه ام.

من یک انسانم. 

 

  توضیح: قصدم از  نوشتن این متن، تحلیل حقوقی نبوده ، که بارها در این باره حقوقی بحث کرده ام.  

 این متن، تنها واگویه هزاران زنی ست که هر روز با آن مواجهیم ... زنانی که شاید حرف هایشان را شنیده ایم، دیده ایم ولی به سادگی از کنارشان گذشته ایم...