من با آن چه می گویی مخالفم، ولی تا پای جان ایستاده ام تا تو بتوانی آزادانه حرفت را بزنی. ولتر تاریخ و فرهنگ - نقطه سر خط

نقطه سر خط

یادداشت های مهرنوش نجفی راغب


آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

ملیّت و سرزمین،مغضوبانِ روزهایِ ما

دوشنبه 25 مرداد 1389 10:39 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: تاریخ و فرهنگ نظرات: 5 نظر چاپ

متنی باید نوشته شود. در پایانِ متن عنوان می شود :«از همه ی کسانی که صادقانه برای نظام خدمت می کنند سپاسگزاریم». پیشنهاد می دهم در کنارِ نظام، مردم و ایران هم اضافه شود. یعنی اینکه از همه ی کسانی که برای نظام،مردم و ایران صادقانه خدمت می کنند سپاسگزاریم. پیشنهاد من چندان برای ایشان خوشایند نیست و درنهایت با اغماض، مردم را خط نمی زنند ولی ایران حذف می شود!!

                                                           ***

آنچه مشخص است و از مبانیِ حقوق اساسی می دانیم اینکه عوامل ساختی یک دولت-کشور عبارتند از 1)گروه انسانی(ملّت) 2)سرزمین به عنوان یک چارچوبه ی فضایی و 3)قدرت سیاسی(حاکمیّت). ملت، همان گروه انسانی ست که جمعیتِ جامعه ی سیاسی را تشکیل می دهد. سرزمین، که فضایی جغرافیایی ست با مرزهای معینی محدود شده و در آن حاکمیت، قدرت خود را اعمال می کند. قدرت سیاسی، همان نیروی اراده ای ست که نزد فرمانروایان بر یک گروه انسانی وجود دارد. این سه عنصر بایستی در کنار هم  باشند تا از لحاظ سیاسی و حقوقی عنوان یک دولت-کشور را به خود بگیرد و بتواند در عرصه ی جهانی به عنوان یک شخصیت حقوقی شناخته شود.

اما سالهاست شاهد آن هستیم که این چارچوبه ی فضایی یعنی سرزمین نادیده گرفته می شود. در کمتر متنِ سخنرانی و اجلاسی دولتی و حکومتی نامی از آن شنیده می شود حتی در صداوسیما. و البته هنگام انتخابات و برای تهییج احساسات ملی است که مکررا نام آن را می شنویم و سرودهای ملیِ پیشین مرتبا پخش می شود. اما حقیقتا سال هاست که این هراس وجود دارد. هراس از بُردن نام سرزمین و ایرانی و ایرانیت. همین به نوعی ضدیت با عنصر سرزمین بود که واکنشی تلخ را در تظاهرات و تجمعات پس از انتخابات ریاست جمهوریِ سال گذشته در پی داشت. شعارِ نه غزه نه لبنان /جانم فدای ایران  شاید واکنشی بود به حذف عاملِ سرزمین و کم اهمیت جلوه دادن آن از سوی حاکمیت در سالهای خاموشِ اعتراض. شعاری که بیشتر جنبه ی اعتراض داشت نسبت به سیاست های 30 ساله در خصوص تلاش برای حذف ایرانیت و ضدیت با سرزمین. وگرنه هیچ ایرانی پاک نهادی که تمدن و تاریخش با منشور حقوق بشری دو هزار ساله گره خورده است، رنج و درد انسانی دیگر را نمی پذیرد و ستم و ظلم علیه هیچ گروه قومی، نژادی و مذهبی را برنمی تابد. کشتار و نسل کشی(ژنوساید) در هر نقطه دنیا از اوش(قرقیزستان) دارفور(سودان) و بوسنی و منطقه بالکان(اروپا) و رواندا (افریقا)تا غزه و صبرا و شتیلا(فلسطین و لبنان) همه جنایت علیه بشریت است و مذموم و منفور. آن روزها این شعار، می توانست تلنگری باشد برای حکومتمدارانِ ما، امّا ...

 از ابتدای دولت نهم و اکنون دهم، آقای رحیم مشایی شاید تنها مقام ارشد حکومتی و دولتی بود که در مواردی به عنصر فراموش شده سرزمین (ایران) در ساختار دولت-کشور توجه می کند (حال با هر قصد و دلیل که باشد) و عجب است که همین هم از سوی جماعتی، مورد غضب واقع می شود و همین حداقل را نیز برنمی تابند. بنیادگرایان مذهبی(که امروز نیز از مخالفان سرسخت مباحثی چون ایرانی و ملی گرایی هستند) و آنها که از اسلام صرفا تعریف و قرائتِ سلیقه ای خود را دارند، ملیّت را نفی می کنند و این درحالیست که علمای اسلامی معتقدند در آیات قرآن و احادیث و روایات اسلامی، ملیّت نفی نشده است و اینکه اگرچه تشکیل حکومت جهانی در اسلام تاکید شده اما این بدان معنا نیست که دیگر ملت ها و اقوام و نژاد های مختلف حذف خواهند شد بلکه ملیّت ها با ویژگی های خود وجود خارجی دارند و قابل احترامند. (برای مطالعه ی بیشتر در این زمینه و مصادیق پذیرش «ملیّت» و اقوام و گروه ها در اسلام می توانید به کتاب اسلام و حقوق بین الملل(مبحث قلمرو و سرزمین)، نویسندگانِ پژوهشکده حوزه و دانشگاه با نظارت آیت اله مکارم شیرازی، رجوع نمایید و می خوانید که: اسلام درصدد ازهم پاشیدگی امت ها و تبدیل آنها به امت واحد از نظر آداب و رسوم و سایر ویژگی های قبیله ای و نژادی نبوده است و به اعتقاد علمای اسلامی، تنها داشتن عقیده ی توحیدی است که امت واحد را در جامعه جهانی شکل می دهد و اسلام، تشکیل حکومت جهانی را منوط به نابودی ملیت ها، نژادها و مرزها نمی داند. آیات 7 و 8 سوره اسراء و آیه 54 سوره آل عمران، همچنین پیمان صلح نجران در سال دهم هجرت نیز از مصادیق پذیرش موضوع، عنوان شده است). کاش دست کم این مخالفانِ مدّعی، کمی بیشتر کتاب های حوزه و اساتید حوزه را بخوانند.

از منظر حقوق بین الملل نیز همین گونه است. نظریه ی دهکده جهانی مطرح می شود، اما این بدان معنا نیست که هر ملتی آداب و رسوم و زبان و فرهنگ و تمدن خود را ندیده بگیرد و در فرهنگی دیگر مستحیل شود بلکه با تقویت خود و ارتقا فرهنگی اش و حفظ هویت و تاریخش، بتوانند در یک عرصه ی جهانی و فارغ از مرزهای عینی، قوانینی جهان شمول  را در راستای حقوق شهروندی و برابری بشر و احترام به بشریت و صلح تدوین کنند.

در هر حال امروز در جامعه ی ما برخی یادشان می رود و یا نا آگاهند  که دولت-کشور سه عامل ساختاری دارد. چه اینکه اساسا اگر سرزمینی وجود نداشته باشد، حاکمیت بر کجا اعمالِ قدرت خواهد کرد و اگر ملتی با هویت وجود نداشته باشد که توان ارتقا و رشد نداشته و در ضعف فرهنگی بماند که نتیجه اش نیز فقر اقتصادی و علمی است، حاکمیت چگونه در اداره ی مطلوب کشور و حفظ حاکمیتش موفق خواهد بود؟!  و اگر چنین باشد یعنی دو عاملِ ملیّت و سرزمین را ندید بگیریم و حتی ذکر نامشان کراهت! داشته باشد، دیگر آنگاه از دید حقوقی و سیاسی، اساسا دولت-کشوری وجود خواهد داشت ؟! 

 

 

 

 

نوای سنتور ایران...به کجا چنین شتابان؟

دوشنبه 30 شهریور 1388 7:53 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: تاریخ و فرهنگ نظرات: 1 نظر چاپ

 

  

مانند همه ی خبرهای تلخ می شنوی و دلت حسابی می گیرد ... 

استاد پرویز مشکاتیان درگذشت

امشب به یادش «بیداد» را می شنویم. با لحظه لحظه ی بیدادش زندگی کرده ام...

انکار تاریخ!!

پنجشنبه 10 مرداد 1387 4:36 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: تاریخ و فرهنگ نظرات: 8 نظر چاپ

دیروز افتتاحیه ی همایش طرح برتر، شهر برتر بود که برای بار دوم توسط سازمان عمران شهرداری همدان برگزار می شد.

راستش مراسم افتتاحیه یکی از خسته کننده ترین برنامه ها ست. سخنرانی های پی در پی مسئولان و مدیران و.... بعضا خارج از حوصله ی شرکت کنندگان و حاضران است. واقعا لزوم این که همه ی مسئولان ارشدی که در جلسه حضور دارند باید حتما بروند پشت تریبون و صحبت کنند چیست ؟ و معمولا هم تخصصی در زمینه موضوع همایش ندارند و به حاشیه می زنند. خلاصه اینکه شاید روزی برسد که این رسم سیاسی! برافتد و افتتاحیه با صحبت ها و یا سخنرانی نهایتا دو نفر! پایان گیرد و قرار نباشد در یک مراسم مثلا سه ساعته از استاندار و امام جمعه گرفته تا نماینده مجلس و عضو شورای شهر(مثل بنده!) و معاون و شهردار و مدیر و ..... برای عرض خوشامد گویی به  ایراد سخنرانی بپردازند.  به هر حال برنامه ی دیروز هم سرشار بود از سخنرانی مسئولان که به نوبت پشت تریبون دعوت می شدند. و آنقدر این سخنرانی ها طولانی شد! که به سخنرانی علمی و اصلی همایش که قرار بود توسط دکتر سارا ویلگزورث از انگلستان ارایه شود، وقت نرسید و به برنامه ی بعد از ظهر موکول شد. و خب این فشردگی برنامه به برنامه بعد از ظهر سرایت کرد و سخنرانان علمی همایش مجبور می شدند به دلیل کمبود وقت! از سر و ته مقاله ها بزنند  که حیف بود.

اما سخنرانی آقای غرضی رییس سازمان نظام مهندسی ساختمان کشور در این میان قابل توجه است. قبل از سخنرانی ایشان، آقای حاجی بابایی(نماینده ی همدان و عضو هیات رییسه مجلس) یک ساعت از تاریخ و تمدن ایرانیان گفت و ازهمدان که 3500 سال تاریخ شهرنشینی اثبات شده دارد. و تاکید بر اینکه همدان پایتخت تاریخ و تمدن است و باید آن را حفظ کنیم. اما آقای غرضی که سخنران بعدی بود به نوعی هر آنچه آقای حاجی بابایی ریسیده بود را پنبه کرد. ایشان ابتدا اظهار داشت که پیش از اسلام تعداد شهرها از اروپا گرفته تا خاور دور خیلی کم بوده اما بعد از اسلام  بر تعداد شهرها افزوده شده است. واینکه پیش از اسلام، تمدن و شهر نشینی نبوده  و آنچه هم که عنوان شهر داشته، تمدنی نداشته است! و در ادامه اشاره کرد به بحث کتاب سوزی که این افسانه است و اصلا کتابخانه ای وجود نداشته که اسکندر و اعراب بخواهند آتش بزنند و در تکمیل گفته هایش عنوان کرد که اصلا پیش از اسلام ما درایران هیچ کتابی نداشتیم و تنها چیزی که بوده و الان داریم کلیله و دمنه است!

نمی دانم چرا این اساتید بزگوار وقتی می خواهند محسنات موضوعی را بیان کنند، دست به انکار موضوعات و موارد دیگر می زنند. البته دراینکه دین اسلام تحولات زیادی را در جوامع مختلف به وجود آورد بحثی نیست اما انکار گذشته نیز خطاست . آنچنان که می گویند لازمه ی اثبات شیء، نفی ما ادا نیست.

به قول ایشان هیچ کتابی در ایران باستان وجود نداشته، پس باید نتیجه بگیریم که علم و دانش ایرانیان شفاهی بوده! و عجیب بود برایم ایشان که مهندس است وخود ظاهرا باید متخصص در امور فنی ? ساختمانی باشد، با این وصف چگونه ساخت آبشارهای  شوشتر، زیگورات چغازنبیل، بناها وعمارت پارسه، شهر هگمتانه و ...بناهای این چنین که قطعا به دانستن علوم مهندسی نیاز داشته را توجیه می کند؟   نمی دانم قانون حمورابی که اولین قانون جامعه مدنی است چگونه به وجود آمده، چون بنا بر صحبت ها ی آقای غرضی و امثالهم، آن موقع تمدنی وجود نداشته!  اولین منشور حقوق بشر که توسط کوروش نگاشته شده  نشان بی تمدنی است؟ الواح گلی تخت جمشید از چه می گویند؟ از قوانین بیمه، کار، بازنشستگی و .... قوانینی که نشانه ملتی متمدن است. تمدن جیرفت یا شهر سوخته نشان چیست؟  جالب آنکه ایشان بارها مابین سخنانش تاکید کرد که حتما تاریخ بخوانید!!!!!

با تاریخ ایران کاری نداریم! با تحقیقات خانم ماری کخ که نتیجه اش کتاب از زبان داریوش است کاری نداریم، ..... در تاریخ اسلام آمده است  که پیامبر، از ایران، مهندسانی را دعوت کرد و همگی در مدینه ساکن شدند و امور شهرسازی، نساجی، آهنگری و صنایع....را به دست ایشان سپرد و یکی از ایشان سلمان فارسی بود که بعدا مسلمان شد. نمی دانم این موضوع و یا جمله ی معروف پیامبر که -اگر دانش در ثریا باشد، ایرانیان به آن دست می یابند -نشان چه بوده؟ و آیا آقایان آن را هم انکار می کنند؟

بحث افتخار به گذشته نیست. بله مهم آن است که الان چه هستیم و ضعف های خود را ببینیم و در پی رفع آن باشیم. اما نفی گذشته و انکار هویت آنچه بودیم نیز اشتباه  است و به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست. انکار تمدن و افتخارات گذشته یک ملت، عدم اعتماد به نفس و عدم خود باوری را در آن ملت ایجاد می کند که خود زمینه ساز  عقب ماندگی و عدم پیشرفت است.

در گذشته نباید زندگی کنیم اما باید گذشته و تاریخمان را حفظ کنیم تا با توشه ای پر، راه آینده ی بهتر را پی گیریم.

وطن یعنی خلیج تا ابد فارس

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 11:43 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: تاریخ و فرهنگ نظرات: 4 نظر چاپ

دیروز(۱۰ اردیبهشت) روز ملی خلیج فارس بود.

امسال همزمانی طرح دوباره ی ادعای مالکیت جزایر سه گانه توسط امارات- جعل نام خلیج فارس توسط گوگل- بحث اروند رود و ... فعالان فرهنگی و اجتماعی را به برگزار ی تجمع در برابر سفارت امارات و جمع آوری امضا ترغیب کرد. شاید سکوت صدا و سیما و دولت نهم را بشکنند...

اما علاوه براین تجمع و امضاهایی که کاربران معترض به صورت آن لاین در اینجا درج می کنند و اعتراض خود را نسبت به جعل نام خلیج فارس توسط گوگل اعلام می کنند، فعالان فرهنگی به فکر جمع آوری امضای کتبی هم افتاده اند و در هر گوشه و کنار، موضوع ادعاهای واهی دولت های عربی در رابطه با تمامیت ارضی ایران را توضیح می دهند و امضا جمع می کنند. یکی از این بچه ها دردفترم برای گرفتن امضا آمده بود، همکارم هم امضا کرد و موکل همکارم که پیرمردی روستایی بود با شنیدن توضیحات که این امضاها برای چیست، گویی اشک در چشمانش جمع شده بود و گفت:دخترم! امضای من هم به درد می خوره؟ ودختر مهربانی که فعال فرهنگی است و امضا جمع می کند با اشتیاق تمام، امضای هموطن روستایی اش را در پایین برگه ثبت کرد....

راستش وقتی این همه صداقت و یکدلی را می بینم دلم می گیرد ...

اینکه خودمان به راحتی راه را برای طرح ادعا های واهی دولت های عربی هموار می کنیم ،هویت و تاریخ به هیچ گرفته می شود ... و  ...راستش این حرف ها را قبلا هم گفته ام ....و دیگر از تکرار اینکه بخواهم بگویم که تقصیر از خودمان است و از بیگانه نیست، خسته شده ام....

                                           *** 

دارد باران می آید... بوی باران چه قدر خوب است و چه قدردلم می خواهد این باران ببارد و ببارد ... (می گویند که امسال ممکن است سال خشکی باشد...) ....

شجریان بیداد را می خواند، من مست بوی باران شده ام و یاد دعای داریوش هخامنشی می افتم که:

خدایا! این سرزمین را از دروغ، خشکسالی و دشمن محفوظ بدار!

 

نوروز  یادآور همه ی شادی های گذشتگان

پنجشنبه 1 فروردین 1387 3:55 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: تاریخ و فرهنگ نظرات: 9 نظر چاپ

«این یادداشت را دو سه روز پیش برای ویژه نامه ی روزنامه ی ایران نوشتم اما امسال صدا و سیما برنامه ای پیاده کرد که به نظرم رسید بی ربط نیست که آن یادداشت نوروزی را اینجا هم بگذارم.

راستش الان ساعاتی از سال تحویل گذشته است . امسال دیگر نه از صدای توپ درتلویزیون خبری بود و نه ساز و دهل( موسیقی ویژه نوروز). هیچکدام از شبکه های تلوزیون آنرا پخش نکرد و تنها در لحظه ی سال تحویل، در هر شبکه یک مجری با حرکات و اداهایی بی مزه اعلام کرد که سال  1387 آغاز شده!! همین!

نمی دانم این یک دقیقه پخش ساز و دهل و صدای توپ چه مشکل اساسی دارد! که آن را از مردم دریغ می کنند؟؟!!!

چندی قبل بالاخره نوروز به  عنوان میراث معنوی ملی ثبت شد. اما آیا اینگونه می خواهند آنرا ماندگار کنند؟؟

صدا و سیما که با سانسور موسیقی لحظه ی سال تحویل، نخستین گام را در جهت حذف این جشن برداشت. تا ببینیم که دیگر متولیان فرهنگی چه می کنند. (اگرچه هیچگاه  نوروز از یاد ایرانیان پاک نمی شود)

در نهایت اینکه جناب آقای ضرغامی(رییس محترم صدا و سیما) ! از اینکه این قدر در حفظ میراث معنوی نوروز دقت نظر داشته و اهتمام می ورزید ممنونیم! واقعا دستتان درد نکند!!!!!!!!!! » 

 

 Click for Full Size View

 

نگاه می کنم به ماهی قرمز کوچولو که می چرخد و گهگاه خیره می ماند به نقش خودش در آینه ی روبروی تنگ. شمعدانی ها و حسن یوسف های پدربزرگ در کنار پنجره، لبخند می زنند. تیک تاک ساعت ، سکوت را ترک داده است. چشم هایم را می بندم و مانند مادرم برای همه دعا می کنم.

توپ که می ترکد، صدای ساز و دهل پخش می شود و من چه قدر این صدا را دوست دارم. دیگر نوبت من است . مادر بزرگ می گوید که گلاب پاش را بردارم و در دست اعضای خانواده که دور سفره ی هفت سین نشسته اند، گلاب بریزم.

و این....... نوروز همه ی سال های کودکی ام است.

 

**

نیاکان ما از شادترین ملت های جهان بوده اند. این حقیقتی است روشن. جشن هایشان، هریک جدا از شادی آفرینی، گرامی داشت مناسبتی تاریخی  را به همراه داشته و همگی بهانه ای برای پاسداشت نعمت ها و با هم بودن بوده است.

 در این جشن های شادی آفرین، از گلادیاتورهایی که با هم مبارزه می کنند یا برده هایی که اربابانشان آنها را به جان هم بیاندازند خبری نبود. هیچ گاه پوشاندن لباس های عجیب به کسی و تمسخر وی، جزیی از مراسم جشن هایشان نبوده و هیچ وقت برای خوشایند مردم، برده ای را جلو شیر گرسنه ای نمی انداختند و صرفا برای آنکه دمی خوش باشند نیز کارناوال دلقک تشکیل نمی دادند.

نیاکان ما تیرگان را جشن می گرفتند به یاد آرش کمانگیر که جانش را به خاطر میهن در تیری نهاد. مهرگان را جشن می گرفتند به یاد قهرمانی چون کاوه آهنگر که روز مهرورزی و نیکی نیز به شمار می رود، یلدا را که شب زایش خورشید است و ......و هر ماه، یک روز را با بهانه هایی به زیبایی و لطافت نیکی ها و یاد پروردگار به شادی و کنار هم بودن می گذراندند. بهانه هایی که سال هاست شاید از ذهن خیلی از ما ایرانی ها پاک شده اما هر بار با یاد آوری اش موجی از غرور می گیردت، به اینکه چه قدر بهانه های شادی ات با سرزمین های دیگر فرق داشته است که چه قدر پر معنا و زیبا بوده اند و هیچ کس هم نمی تواند آنها را مال خود بداند و هیچ کس هم نمی تواند آنها را از تو بگیرد، هیچ قوم و مسلک و مذهبی....

اما دلت می گیرد وقتی می بینی امروز برخی از ما که وارثان نیاکانمان هستیم، جشن ها را از خود می رانند و برخی دیگر(تحت عنوان مذهب خاصی) آن ها را قبضه می کنند و در این وانفسای طرد هویت، بعضی از راه رسیده ها می خواهند همه را از تو بگیرند و سند همه ی شادی های نیاکانت را به نام خود بزنند.

و البته نیاکانت بخشنده بوده اند و هیچ گاه نیکی و شادی را از ملت های دیگر دریغ نمی داشتند و با خود می گویی بگذار همه ی دنیا در جشن های باستانی ات سهمی داشته باشند و حاضری که شادی هایت را چون مهرگان مهرورزی، میان همه ی مردم جهان قسمت کنی اما طرد هویت درد است..........

نگاه که می کنی می بینی همه ی آنها را دوست داری. همه ی آن روزها و شادی ها را.........

و نوروز .......... نوروز را دوست دارم چرا که یاد آور همه ی شادی های گذشتگان است. نوروز را دوست دارم چون بخشی از تاریخ و هویتم است و نوروز را دوست دارم چرا که سخاوتمندانه، شادی، زیبایی و تازگی اش را برای همه ی مردم می آورد، به دور از هر تبعیض.