من با آن چه می گویی مخالفم، ولی تا پای جان ایستاده ام تا تو بتوانی آزادانه حرفت را بزنی. ولتر نقطه سر خط

نقطه سر خط

یادداشت های مهرنوش نجفی راغب


درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

هبه ی جام ریتون، قانونی یا غیر قانونی؟

شنبه 30 مهر 1390 11:08 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: میراث فرهنگی و محیط زیست نظرات: 2 نظر چاپ

جام ریتون هخامنشی


در خبرها می خوانم، سفیر ایران در اوپک جام زرین ریتون هخامنشی متعلق به 500 سال پیش از میلاد را به اوپک هدیه داده است(اینجا).

گذشته از اینکه هدف از این اقدام چه بوده و چه آورده ای برای ما دارد و یا از نظر فرهنگی و احساسات ملی گرایی اقدام درست و به جایی بوده یا نه، به بحث حقوقی این قضیه می پردازم که آیا قانونی بوده است یا خیر.


میراث و اموال و نفایس فرهنگی تعریف خود را دارد.که در کنوانسیون مربوط به اتخاذ تدابیر برای ممنوع کردن و جلوگیری از ورود و صدور و انتقال مالکیت غیرقانونی اموال فرهنگی ذکر شده است و ایران نیز در سال 1353 قانون الحاق به این کنوانسیون را تصویب نموده است که در بند ه ماده 1 کنوانسیون فوق اشیایی که بیش از صد سال قدمت دارند جزء اشیا نفیس و میراث فرهنگی یک کشور محسوب می شود.

خرید و فروش و انتقال به غیر و خارج نمودن اشیا و اموال تاریخی و فرهنگی از کشور نیز طبق قانون مجازات اسلامی غیر قانونی و جرم است.

ماده 561 از فصل نهم قانون مجازات اسلامی مقرر داشته است که هر گونه اقدام به خارج کردن اموال تاریخی و فرهنگی از کشور قاچاق محسوب می شود و مجازات مرتکب نیز علاوه بر استرداد مال، به حبس از یک تا سه سال و پرداخت جریمه معادل دوبرابر قیمت اموال موضوع قاچاق است.

و ماده 565 همین قانون نیز نقل و انتقال اموال فرهنگی-تاریخی غیرمنقول را جرم دانسته و مرتکب امر نیز به حبس از سه ماه تا یکسال محکوم می گردد. 

 بنابراین نقل و انتقال و خرید و فروش و به طریق اولی هبه (هدیه) و همچنین خروج اموال از کشور  ممنوع و جرم است. اما متاسفانه جرایم فوق جنبه عمومی نداشته و طبق ماده567قانون مجازات اسلامی صرفا با شکایت سازمان میراث فرهنگی قابل تعقیب بوده و چون جرایم فوق از جمله جرایم قابل گذشت است با گذشت سازمان، تعقیب و پیگیری نیز متوقف می گردد. حال اگر با این اوصاف متولی امر یعنی سازمان میراث فرهنگی یا دولت خود اقدام به خروج اثار از کشور یا هبه آن بنمایند، امر خلاف قانون صورت گرفته یا خیر؟

در اینجا اصل 83 قانون اساسی حاکم است که بیان می دارد: بناها و اموال دولتی که از نفایس ملی باشند قابل انتقال به غیر نیست مگر با تصویب مجلس شورای اسلامی، آن هم در صورتیکه از نفایس منحصر به فرد نباشد.

در نتیجه مورد فوق یعنی اهدای جام ریتون به سازمانی بین المللی و در واقع انتقال آن به غیر، از مصادیق اصل فوق بوده و خلاف قانون صورت گرفته چراکه از نفایس ملی بوده و هرگونه نقل و انتقال آن نیز ممنوع می باشد. اینجاست که باید مجلس، به عنوان طرح سوال از رییس جمهور به دلیل این اقدام خلافِ محرزِ قانون اساسی اقدام نماید. البته درجاییکه طرح موضوع اختلاس 3000 میلیاردی بلاتکلیف مانده و یا نمایندگان حتی برای پرداخت وام های کلان دولت به بولیوی و ... بدون مصوبه مجلس، اقدام خاصی نمی نمایند، متاسفانه انتظاری نمی رود که این مجلس نسبت به خروج و انتقال غیر قانونی این شی نفیس، واکنش خاصی نشان دهد!





 

پروانه ها رفتند!

پنجشنبه 17 شهریور 1390 5:42 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: شهر و شورا نظرات: 4 نظر چاپ


بالاخره بعد از کش و قوس های فراوان، ماندگاری جشنواره فیلم کودک در همدان تثبیت نشد و پروانه ها از هگمتانه پر کشیدند. مسئولان ارشد استانی تقصیر را گردن یکدیگر و یا گردن وزارت ارشاد و دبیر جشنواره و ... می اندازند. انگار نه انگار که کسی مسئول بوده و باید پاسخگو باشد. در پاسخ چرایی اتفاق می گویند:" .. قول داده بودند ولی ناگهان تصمیمشان بدون اطلاع ما عوض شد!!! و ما گله داریم!!!! "

گله گذاری چه دردی را دوا می کند جناب آقای استاندار! اصلا از که گله می کنید؟ اگر جای گله باشد، این مردمند که حق گلایه دارند نه هیچکس دیگر. 

مردم این شهر، شهری که با کمبود امکانات تفریحی روبروست تازه داشتند با حضور جشنواره، رنگی از شادی را حس می کردند، شهر به تکاپو افتاده بود، سینماهای شهر با هزینه بسیار بازسازی شدند تا این شهر از یک سینمای نامناسب، دارای 6 سالن نمایش و سینمای جدید یا بازسازی شده شود. 

پروانه ها بر فراز شهر به پرواز درآمده بودند و هگمتانه داشت در این وانفسایی که هر تفریحی برای مردم  در این جامعه با اعمال سلیقه یی عجیب، با معاذیر قانونی (فراتر از معاذیر شرعی) مواجه می شود، جانی دوباره می گرفت. نشاطی دوباره ... ، گردشگرانی جدید ... رونقی دوباره می بخشید به شهر آرام هگمتانه.

 همه ی ما در قبال از دست دادن فرصت های مناسب برای پیشرفت و توسعه شهر از هر نظر، در برابر مردم و شهروندان مسئولیم. (بگذریم از اینکه در این مورد نیز مانند ده ها مورد دیگر، در امر تصمیم گیری هیچگونه نقشی به شورای شهر داده نشد!) با این حال همه کسانی که به نحوی در سیاستگزاری های شهر دخیل اند اعم از مسئولان استانی و نمایندگان و شورای شهر و ... مسئولند.


حال، جای خالی پروانه ها را چه چیزی پر می کند؟






از «خانه های امن» در هلند تا «خانه های سلامت» در ایران!

پنجشنبه 3 شهریور 1390 9:18 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: زنان نظرات: 2 نظر چاپ

همانطور که قبلا گفتم، توانستم یک کار تحقیقی کوچک درباره وضعیت خانه های امن در هلند و خشونت های خانگی زنان و خدماتی که به زنان آسیب دیده داده می شود داشته باشم. 

در هلند، شهرداری فقط به امور عمرانی شهر نمی پردازد بلکه خدمات اجتماعی گسترده ای ارائه می دهد و نهادهای مرتبط هم زیر نظر شورای شهر هستند. از حوزه ای که در شهرداری این خدمات را ارائه می دهد و همچنین از یک مرکز که خدمات بعد از گذر از بحران به زنان آسیب دیده ارائه می دهد بازدیدی داشتم و توانستم در دیدار با فعالان در این حوزه اطلاعاتی خوب بگیرم که چکیده ای از آن را می نویسم.


در هلند زنان اگر مورد خشونت واقع گردند، بعد از اعلام گزارش توسط افراد یا پلیس و یا به صورت خود معرف، به مراکزی تحت عنوان مرکز بحران انتقال داده می شوند. بین 3 تا 6 هفته در این مرکز می مانند برای بررسی وضعیت بهداشتی و روحی و همچنین اقامت خارجیان و فرزندان آنها. بر اساس شرایطی که دارند تقسیم بندی شده و به مراکز نگهداری فزستاده می شوند.

در این خوابگاه ها همه امکانات فراهم است و لازم نیست کسی با خودش وسیله بیاورد. سوییت ها را به زنانی می دهند که با بچه هایشان آمده اند. به بچه ها مشاوران مخصوص مشاوره می دهند. خدمات این مرکز شامل مشاوره های خانوادگی  و روانشناسی، بهداشتی و حقوقی ست. اگر نیاز به وکیل داشته باشند برای پیگیری کارهای حقوقی شان وکیل می گیرند. کارهای اقامت خارجیان انجام می شود تا مشکل اقامتشان حل گردد. برنامه  های آموزشی نیز برای زنان در نظر گرفته شده است.

اگر زنان بخواهند به خانه هایشان برگردند، مانعی ندارد و می توانند برگردند. در این مدت مشاوره داده می شود تا مشکلات زوجین را حل کنند و به زنانی که در ایجاد خشونت خود نیز سهم دارند آموزش های لازم داده می شود تا ایرادهای خود را رفع کنند.

در مورد زنانی که با بچه هایشان می آیند وضع کمی حساس تر است. اگر بار اول باشد و زن به خانه برگردد ایرادی ندارد و بچه ها را هم با خود می برد. اما اگر برای بار دوم مورد خشونت واقع شده باشد و بخواهد دوباره به خانه برگردد، سازمان حمایت از کودکان وارد عمل می شود و بچه ها را از زن می گیرند و به خانواده های شایسته تحویل می دهند و بچه های بالای 15 سال هم به خوابگاه می روند.


در کل زنان مددجو، بین 3 تا 6 ماه در این اماکن(خانه های امن) اقامت دارند و پس از آنکه شرایطشان برای اقامتِ مستقل فراهم شد، دولت یک خانه به همراه وسایل مورد نیاز در اختیار مددجو قرار می دهد و چنانچه لازم باشد زمینه اشتغال زنان را نیز ایجاد می کند. مددجویان می توانند برای همیشه در خانه ای که به ایشان داده می شود اقامت داشته باشند و هیچگونه مبلغی اغم از اجاره یا ... نیز اخذ نمی شود و ماهیانه حقوق هم به ایشان پرداخت می شود. در هر خانه هم دستگاه کنترل ایمنی وجود دارد که به صورت گردنبندی است بر گردن زنان مورد خشونت واقع شده که در موقع لزوم و خطر دکمه را فشار داده و با پلیس تماس می گیرند. پلیس درمواقع خطرناک ظرف 3 دقیقه و در سایر مواقع بین 5 تا 8 دقیقه خودش را می رساند. 

ارائه خدمات با مستقل شدن زنان محدود نمی شود و همچنان دولت از طریق NGO ها به ارائه خدمات ورزشی و آمورشی و مشاوره ای و بهداشتی ادامه دهد.


نکته جالب آن است که درواقع دولت هلند این همه خدمات را عمدتا به خارجیان ارائه می دهد چراکه بین 65 تا 70 درصد زنان مورد خشونت واقع شده(مددجویان) خارجی هستند که بیشتر هم ترک ها، مراکشی ها، چینی ها و مجارها و زنان ایرانی را شامل می شود. درحقیقت طبق آمارها از هر5 زن مهاجر و خارجی در هلند 1 زن توسط همسرانشان مورد خشونت واقع می شوند.

در هلند خشونت خانگی علیه زنان هم جنبه حقوقی دارد و هم جنبه کیفری.


در ایران نیز حدود 7 سالی است که اورژانس اجتماعی شکل گرفته و زنان مورد خشونت واقع شده ابتدا در مراکز بحران و بعد از آن به خانه های سلامت انتقال داده می شوند. اما زنان آسیب دیده در خانه های سلامت فقط بین 20روز تا 2 ماه می توانند اقامت داشته باشند و بعد از آن باید بروند. حالا کجا؟ ...? 

خدمات مشاوره و حقوقی و درمانی هم تا حدودی و در زمانی که زنان در خانه سلامت هستند ارائه می شود اما محدود. 

اطاله کلام می شود، بنابراین اکتفا کنم به اینکه در کل با وجود تدوین دستور العمل های اورژانس اجتماعی اما هنوز زنان آسیب دیده در جامعه ما از حمایت های اجتماعی و دولتی مطلوب و مناسبی بهره مند نیستند و بسیاری از این دست طرح ها یا خود ناقصند و یا ناقص اجرا می شوند... 






آرش، قربانی دیگر کودک آزاری

چهارشنبه 2 شهریور 1390 00:31 AM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: حقوق کودکان نظرات: 2 نظر چاپ
حدود یکماه پیش بود که توسط دوستی از یک کودک آزاری منجر به مرگ دختر بچه 5 ساله ای باخبر شدم. در تماس با دکتر صالح رییس پزشکی قانونی همدان، صحت موضوع متاسفانه مسلم شد و دلیل مرگ کودک را فشار بر ناحیه گردن و خفگی اعلام  نمودند. این دختر کوچولوی 5 ساله توسط مادرش به قتل رسیده بود و مادرش در اظهارات اولیه در آگاهی، دلیل کار را فشارهای عصبی عنوان کرده بود. موضوع بسیار دلخراش بود و هنوز پرونده در مرحله تحقیقات و رسیدگی قرار دارد...

تا امروز که حوالی ظهر توسط یکی از وکلا از یک مورد دیگر کودک آزاری مطلع شدم. همکار وکیلم با تلخی تمام در یک تماس تلفنی خبر داد که پسر بچه دو ساله ای توسط ناپدری اش مورد آزار قرار گرفته و الان در بیمارستان است. موضوع بسیار دردناک بود و بعد از اتمام جلسه شورا، به بیمارستان می روم. 

آرش فقط 2 سال دارد اما بدن نحیفش زیر لگدها و ضربات ناپدری کبود است و دست چپش شکسته. علایم گازگرفتگی بر دست و صورتش وجود دارد و از همه دردناک تر نشانه های تجاوز و آزار جنسی دیده می شود...اینکه آرش مورد آزار وحشیانه ای قرار گرفته است.

مادر آرش، زن جوانی ست که که مدتی ست به عقد موقت مردی درآمده بود و حاصل این عقد موقت، بدن مجروح خود و کودکش است. مادر آرش با بدنی کبود که ناشی از ضرب و شتمی وحشیانه است و با ابرویی شکسته و ضعفی بسیار،کنار کودکش در بیمارستان در انتظار عدالت است. یک مورد از کودک آزاری و همسر آزاری ای که وضعیت وخیمی دارند. 

ناپدری آرش اکنون با کمک همسایه ها دستگیر شده و فعلا در بازداشت است...

آرش با بدنی نحیف...


مصاحبه های قبلی ام درخصوص کودک آزاری:

سرزمین دوچرخه، آسیاب های بادی، قایق و ... گُل

جمعه 28 مرداد 1390 8:18 PM نویسنده: مهرنوش نجفی راغب موضوع: سفرها و گذرها نظرات: 1 نظر چاپ

و اما قرار بود از سفرم بگویم که تا الان فرصت نشد. البته پیش از هر چیز بگویم که این سفرِ من مانند سفر قبلی ام به انگلیس و اسکاتلند، هیچ ربطی به شورای شهر نداشته و کاملا شخصی و با هزینه شخصی بوده است. (این توضیح به دلیل آن است که یکی از شهروندان عزیز در مطلبی در وبلاگش نوشته بود: نجفی راغب از صدقه سریِ شورا به سفرهای خارجی می رود ... )

در هر حال اینجانب تا کنون هیچ سفر خارجی ای از طرف یا با هزینه دولتی یا شورای شهر و شهرداری نرفته ام.

                                                     ***

 حدود یکماه پیش برای ارائه مقاله و شرکت در کنفرانسی راهی هلند شدم. موضوع مقاله ام درخصوص خشونت پنهان علیه زنان بود که اشاره دارد به خشونت های خانگی. پژوهشی که نشان می داد متغیرهای تاثیرگذار بر خشونت های خانگی یا پنهان چیست. درواقع پژوهشی که با روش spss صورت گرفته و نمونه آماری آن هم زنان شهر همدان بود.

کنفرانس سه روز بود. بعد از کنفرانس، یک روز را اختصاص دادم به دیدن.  هلند کشوری کوچک است و در عرض یک روز، چند شهر آن را رفتم. با ترن رفت و آمد آسانی داشتم. شهرهای آمرسفورت، اوترخت، خُ دا(شهر شمع و پنیر)، آمستردام و روتردام و دِن هاخ یا همان لاهه ی خودمان!. واقعا کشوری زیبا و آرام است. فکر می کنم اگر کسی دنبال یک سزرمین رویایی است می تواند هلند را انتخاب کند.

 همه جا سبز و مملو از گل با رودخانه های بسیار و آسیاب های بادی.


 آسیاب های بادی(مسیرِ آمستردام-بروکسل)


 هلند کشوری ست که از سطح دریا پایین تر است و آمستردام شهری ست که خیابان هایش به وسیله ی رودخانه از هم جدا می شوند. در آمستردام به دلیل رودخانه های متعدد، بیشتر مردم قایق هم دارند و به ویژه در روزهای تعطیل  قایقرانی می کنند.

آمستردام شهر رودخانه ها


کشور دوچرخه است. بیشترین رفت و آمد مردم در همه شهرها با دوچرخه است. همه شهرها مسیر عبور دوچرخه دارند  و زن و مرد و پیر و جوان با سادگی تمام  سوار بر دوچرخه در رفت و آمد هستند. 

مسیرِ  زیبای دوچرخه ای که من صبح ها طی می کردم :)- بگذریم از امنیتی که وجود داشت ...


چند مورد  هلند را با بیشتر کشورهای اروپایی متفاوت کرده. هلند جزِء اولین کشورهایی ست که ازدواج همجنس گرایی در آن به رسمیت شناخته شده. در هلند استعمال حشیش در کافه ها ممنوع نیست و همچنین تن فروشی در آن کاملا قانونی ست. درواقع به نوعی برخی خط قرمزها در هلند وجود ندارد. این معنا نیست که شما امنیت ندارید. امنیتی که شما حتی در شب حس می کنید متاسفانه باید بگویم اینجا(ایران) در روز ندارید. (حقیقت تلخی ست ولی باید پذیرفت تا بتوان راهکارهایی برای بهبود و اصلاح داشت). 

البته هیچکدام از موارد فوق (استعمال حشیش و تن فروشی و ...)مورد تایید اینجانب نیست و به طور مثال گفتم که خودفروشی، قانونی ست.این موضوعِ باعث شد که من به دلیل آنکه مخالف چنین بحثی هستم(تن فروشی)، با فعالان اجتماعی وارد مباحثه شوم. به دلایل متعدد این موضوع برایم قابل قبول نیست و با قانونی بودن تن فروشی مخالفم. چرا که معتقدم قانونی کردن و به رسمیت شناختنِ تن فروشی به نوعی بردگی جنسی را رواج می دهد و ... مباحثی دیگر که فعلا دراین مقال نمی گنجد و در فرصتی دیگر به آن خواهم پرداخت.

 

موزه ونگوگ(که من نقاشی هایش را از همه نقاش های اروپایی بیشتر دوست دارم) نیز در امستردام است. می دانید که ونگوگ، هلندی بوده است. .وقتی هلند را ببینید متوجه می شوید که رنگ های تابلوهای ونگوگ از کجا نشأت گرفته است.



دیوان بین المللی دادگستری_لاهه

اینجا دیوان بین المللی دادگستری (ICJ) در لاهه است. همان دیوان معروف لاهه. جاییکه بیشتر دانش آموختگان حقوق بین الملل دوست دارند از نزدیک ببینندش.  :)

این ساختمان درواقع کاخ ملکه هلند بوده که بعدها در اختیار دیوان قرار داده شده است. دیوان بین المللی دادگستری از ارکان اصلی سازمان ملل متحد است.

 در لاهه(که البته تلفظ هلندی آن دِن هاخ است) ایرانی زیاد بود و از ظاهرشان هم معلوم بود کارمندان سفارت و خانواده هایشان بودند و  عموما هم در فروشگاه های بزرگ لاهه در حال خرید! 

راستی، سوالی که برایم ایجاد شد اینکه مگر دیپلمات ها نباید به انگلیسی مسلط باشند؟ چون متاسفانه در فرودگاه آمستردام دو تا از دیپلمات های سفارت ایران(حال از کت و شلوار چروک و نامرتبشان که بگذریم)حتی از پاسخگویی به سوالات ابتدایی کارمند فرودگاه در خصوص ساعت پروازشان هم عاجز بودند! فقط این امید را دارم که این ها استثنا بوده باشند! :(

لاهه  به دلیل وجود دیوان بین المللی دادگستری و همچنین دیوان کیفری بین المللی، علاوه بر آنکه یک شهر بین المللی است، پایتخت سیاسی هلند نیز هست و سفارتخانه ها در این شهر واقع شده اند.

لاهه یک شهر ساحلی هم هست و ساحل بسیار زیبایی دارد.


در آمرسفورت با لطف یکی از دوستان شرایطی فراهم شد تا بازدیدی از شهرداری و شورای شهر آن داشته باشم. شهردار آمرسفورت بسیار خوش برخورد بود.( روز اول کنفرانس هم حضور پیدا کرد و به همه خوشامد گفت.) 

شهرداری در اینجا هم مانند اسکاتلند بیشتر امور شهر را در دست دارد. از صدور شناسنامه و امور ثبت احوال که من از آن بازدید کردم تا ارائه هرگونه خدمات اجتماعی(که از این بخش هم بازدید نمودم).

شورای شهر هم بسیار قدرتمند است و تقریبا همه امور شهر زیر نظر شورای شهر است. به واقع یک پارلمان کوچک محلی.


اعضای شورای شهر آمرسفورت که فقط 150 هزار نفر جمعیت دارد 60 نفر است. 



آمرسفورت



در هلند رسم براین است که هر کس از مدرسه فارغ التحصیل می شود کیفش را با یک پرچم تا مدتی از سردر خانه اش آویزان می کند. فکر کنید اگر این رسم در ایران رواج داشت، از آنجا که سرعت علم در کشورمان بالاست! و به لطف ازدیاد دانشگاه های ریز و درشت اعم از دولتی و روزانه و شبانه و آزاد و غیر انتفاعی و علمی کاربردی و پیام نور و پاره وقت و مجازی و ... که تند تند هم مدرک صادر می کنند،باید سردر بیشتر خانه های شهر پرچم و کیف آویزان بود و شهر به تاناکورایی بزرگ شباهت پیدا می کرد!!



  یکی از خانه های زیبای هلندی  


نمای زیبای خانه ها با گل. سردر مغازه ها و خانه ها همه با گل تزیین شده اند(مشابه اسکاتلند)


منشور صلح واقع در مجاورت دیوان بین المللی دادگستری در لاهه

دورتادور این منشور نام کشورهایی که تاکنون اساسنامه دیوان را پذیرفته اند نوشته شده است. نام ایران هم در کنار نام اندونزی و عراق درج شده.


یک روز را به بازدید از یک مرکز که به زنان مورد خشونت واقع شده ،خدمات بعد از رفع بحران ارائه می دهد اختصاص دادم. یکی از دوستان به دلیل اینکه مقاله ای که ارائه دادم در این رابطه بود این موقعیت را فراهم کرد تا بتوانم در این رابطه و موقعیت خانه های امن و ارائه خدمات اجتماعی به زنانی که در هلند مورد خشونت قرار می گیرند اطلاعاتی به دست آورم تا بتوانم در ایران به کار گیرم. ولی حقیقتا بعد از بازدید از این مراکز سلامت، به این نتیجه ی تلخ بیشتر رسیدم که درخصوص حمایت از زنان و کودکان مورد خشونت واقع شده و آسیب دیده ،ما کجا و این ها کجا! در این خصوص و وضعیت خانه های سلامت و مقایسه وضعیت ایران و هلند در پست جداگانه ای خواهم نوشت.


از هلند با ترن به فرانسه رفتم. در مسیر، از بلژیک و پایتخت آن یعنی بروکسل گذشتم. در پُست بعدی باز از سفر می گویم.